کار را درست انجام بده

: اسپایک لی را همیشه با آثار اجتماعی و بظاهر معترضانه اش به یاد می آوریم. تمرکز ظاهری او بر بی عدالتی های اجتماعی و انتقادهای افراطی و سطحی اش از تبعیض نژادی از او فیلمسازی ساخته
کد خبر: ۱۱۹۲۵۳

که حواشی ایجاد شده پیرامون آثارش دلیل اصلی موفقیت یا اگر بخواهیم درست تر بگوییم ، دیده شدن این فیلمها بوده تا ارزشهای سینمایی این آثار. در واقع همیشه مطرح ترین فیلمهای او، افراطی ترین آنها بوده اند.
اسپایک لی ، نخستین فیلمش با نام «می رود که به دست بیاورد» را سال 1986 ساخت. این فیلم داستان دختر جوانی را روایت می کند که در ارتباط برقرار کردن با 3جوان دیگر فیلم مشکل دارد.
این اثر با هزینه بسیار کم و در قالب یک اثر مستقل و شخصی ساخته شد. در این فیلم که بیشتر کارهایش را خود لی انجام داد ، خبری از شعارهای همیشگی او در باب تبعیض نژادی و... وجود ندارد ، چون در واقع همه آدمهای فیلم سیاه پوست اند. پس از این فیلم ، اسپایک لی افراط در کارهایش را شروع کرد.
لی در فیلم «کار را درست انجام» بده. (1989) در جغرافیای همیشگی آثارش یعنی بروکلین نیویورک ، محور اصلی داستانش را بر اعتراض شخصی به صاحب یک پیتزافروشی قرار می دهد، فقط چون در دیوارهای مغازه اش در کنار عکس آدمهای سفیدپوست ، عکس هیچ سیاهپوستی وجود ندارد.
در یکی از افراطی ترین فصلهای فیلم ، شاهد سوختن عکس آدمهای بزرگی چون رابرت دونیرو ، آل پاچینو ، فرانک سیناترا و... و جایگزینی عکس مشترکی از مارتین لوترکینگ و مالکوم ایکس به جای آنها هستیم.
می بینید که چگونه افراط لی در شعارپردازی هایش به بی شرمی و بی احترامی منجر می شود. لی پس از ساخت فیلم متعارف تری مثل «تب جنگل» (1991) که باز هم به انتقاد از اوضاع اجتماعی بر بستر محله هارلم نیویورک می پرداخت ، معروف ترین فیلمش مالکوم ایکس را ارائه کرد.
در این فیلم که اسپایک لی سعی کرد آن را در معیارهای هالیوودی و عظیم بسازد، تصویری که از تبعیض نژادی ارائه کرده ، به نوعی تبعیض نژادی دیگر از نوع سفیدپوستی آن انجامیده است. به طوری که با کمی دقت در فیلم متوجه می شویم که لی اصلا به تبعیض نژادی نمی پردازد بلکه فقط در حال محکوم کردن و نفی سفیدپوستها است. شاید بهترین فیلم اسپایک لی پیش از ساختن فیلم رو و سطحی گردفروشان (1995) که در آن به زندگی دو برادر یکی خوب و سر و به راه و دیگری خلافکار در بروکلین نیویورک می پردازد، فیلم «کروکلین» (1994) باشد که اثری اتوبیوگرافیک و گرم و تغزلی است که به نوعی به زندگی دوران کودکی خود اسپایک لی در بروکلین نیویورک اختصاص دارد. «نفوذی» (مرد درون) آخرین فیلم اسپایک لی و محصول 2006 امریکاست.
در این فیلم که اسپایک لی آن را با بازی دنزل واشینگتن ، کالیو اوون ، جودی فاستر و کریستوفر پلامر روی پرده برده است ، داستان حمله یک گروه ناشناس با انگیزه اولیه دستبرد زدن به یک بانک را تعریف می کند که در نهایت متوجه می شویم هدف اصلی آنها چیز دیگری بوده و در واقع به قصد افشای ماهیت یک جنایتکار یهود دوران جنگ جهانی دوم دست به این کار زده اند.
اسپایک لی در این فیلم که اولین تجربه او در حیطه ژانر پلیسی است ، باز به دلمشغولی های همیشگی خودش در باب ناعدالتی های اجتماعی و تبعیض های نژادی می پردازد؛ اما پرداخت او در این فیلم نیز چندان امیدوارکننده نیست.
ساختار فیلم از یک سری برش های موازی تشکیل شده که در یکی از آنها وقایع اصلی فیلم (قضیه گروگانگیری و دخالت پلیس و...) جریان دارد و در دیگری شاهد بازجویی از گروگان های آزاد شده هستیم. خط داستانی دیگر فیلم ، شامل تلاشهای آرتورکیس (کریستوفرپلامر) برای فرستادن واسطه ای به نام مارلین وایت (جودی فاستر) به جمع گروگانگیرها برای مذاکره با آنها و بازپس گیری محتوای جعبه ای است که در صندوق امانات بانک قرار دارد.
گذشته از بی منطق بودن این وجه از داستان دلیل اصرار آرتورکیس برای روانه کردن مارلین وایت و نه کس دیگری به سوی گروگانگیرها اصلا معلوم نیست و این شخص هیچ نقش دراماتیکی در فیلم ندارد تاکید اسپایک لی بر بازجویی از این آدمها به مثابه کسانی که مظنون هستند، به قصد نشان دادن ناامنی و بی عدالتی اجتماعی ، آنقدرها منطقی به نظر نمی رسد.
طبیعی ترین چیز در همه جای دنیا این است که به هر حال پلیس از همه کسانی که در جریان گروگانگیری بوده اند و تماس مستقیم و بی واسطه با گروگانگیرها داشته اند، پرسشهایی داشته باشد. گذشته از این ایده اصلی فیلم ، غیرمنطقی ترین و بی ربطترین شکل بیان چنین مسائلی است.
در فیلم ، گروگانگیرها آدمهای داخل بانک را مجبور به پوشیدن همان لباسها و زدن همان ماسکهایی می کنند که خود تن کرده اند. به این ترتیب ، شکل ظاهری گروگانگیرها و گروگان ها یکسان می شود و در یکی از بی منطق ترین صحنه های فیلم که گویا قرار بوده نقطه اوج کار هم باشد و اسپایک لی آن را با نماهای اسلوموشن و تدوین سریع به قصه تاثیرگذاری بیشتر کار کرده ، گروگانگیرها ، گروگان ها را آزاد می کنند و پلیس با علم به این که همان لباس گروگانگیرها تن آنهاست چون قبلا چند نفر از گروگان ها در این لباس آزاد شده اند شروع به شلیک به سوی آنها می کند.
به ظاهر اسپایک لی توقع دارد از این سکانس بیشتر خنده دار، پی به بیانیه های او در باب تبعیض اجتماعی و این که دیگر جایگاه خوب و بد در جامعه مشخص نیست و سیستم یکسان سازی ایالات متحده ببریم . شاید تنها نقطه قوت فیلم این باشد که آثار بزرگی مثل بعد از ظهر نحس (سیدنی لومت) را به خاطرمان می آورد که فیلمهایی مثل همین مرد درون با همه تلاش شان در ارائه ساختاری نو و متفاوت ، به گرد راه آنها هم نمی رسند.

مسعود ثابتی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها