در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
تو بمیری اون روزی داشتیم با موتور حسنهوندا راهی جشنواره میشدیم پشت چراغ قرمز قبل ونک، یکی از این ریفیقای گل جامجم زرتی بغل ما زد رو ترمز و صدامون کرد که بیا بشین با هم بریم! داش منوچتون هم که از سرمای زمستونی سگلرز شده بود جیک ثانیه پرید رو صندلی شاگرد و حسن هوندا رو هم مرخص کرد که برگرده محل!
داشتون چی میدونست قراره چه عذابی بهش نازل بشه! یخهای چند لاخ موی سر و سیبیلای داشتون تازه داشت وا میشد که رسیدیم و سر نیایش و ریفیق شیفیق، غربیلک فرمون رو چرخوند تو اتوبان اما جای اینکه پا رو بذاره رو پدال گاز، فرتی همون اول کاری چِپید تو پارکینگ اول اتوبان! تازه نگم که همون بیغوله رو هم با کارت مثلا چی چی
آی پی جشنواره ریفتیم داخل واِلا کلاه جفتمون تو اون سرمای گداکش، پس کلهمون بود! ریفیقمون که پشت فرمون داشت گازِ قبل خاموش کردن اتول را میداد تا قیافه علامت سؤال داشتون رو دید، افتاد پی توضیح دادن که اینجا پارکینگ خبرنگارهاست و تا سینما راهی نیست و نهایت دو دِیقه!
پامونو که از پارکینگ گذاشتیم بیرون، افتادیم برِ اتوبان و کارگاه ساختمونی و ترافیک و بَرِّ بیابون! با خط یازده افتادیم گز کردن سمت سینما! هی رفتیم و هی رفتیم و هی رفتیم و هی نرسیدیم و هی نرسیدیم و هر نرسیدیم! دیگه نگم چند صد متر بالاتر خوردیم به سگی که از سگ بودن فقط هاف کردن و اسمش رو یدک میکشید! سگ مصب قدِ گوساله بود! پارس اول رو که از پشت نیمبند دیفال کارگاه ساختمونی بر اتوبان کرد مخیلات داشتون سوت کشید که نکنه گودزیلا آوردن بستن کنار اتوبان!
حالا ما پی این بودیم که این صدای چه جک و جونوریه شنیدیم؛ ریفیق خبرنگارمون اما با همون پارس اول زهرهش پخش و پلا شد و فک و دندونش عینهو ویبره موبایل گوشکوبی نادر چاخان، تیک تیک رو هم میخورد.
حالا بین خودمون باشه اگه اوسا کار کارگاه نرسیده بود و قلاده اون هیولا رو نگرفته و دورش نکرده بود الان دآشتون، جِرواجِر روی تخت بیمارستان ولو بود و آبمیوه سق میزد. آخه چه کاریه پارکینگ این جماعت خبرنگار پوست نازک رو چند کیلومتر اون طرفتر عَلَم میکنین آخه!
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: