نمایشی مثل خود زندگی

: وقتی همه او را به اسم شناختند که سریال "همسران" گل کرده بود و دیدن این مجموعه برای مردم از نان شب هم واجب تر شده بود.
کد خبر: ۱۱۸۷۷۸

بعد هم در "خانه سبز" همان راهی را رفت که در همسران رفته بود، البته کمی کامل تر و خوش ساخت تر. صحبت از الهام پاوه نژاد است. بازیگری که خاک صحنه خوردن را به اکسیژن شهرت تلویزیونی ترجیح می دهد. وقتی از تئاتر حرف می زند، انگار از همه آرزوهایش حرف می زند. به بهانه پخش مجموعه "توی گوش سالمم زمزمه کن" با او صحبت کردیم.

از خودتان شروع می کنیم. با این پیش فرض که تله تئاتر مخاطب خاص دارد، چه جذابیت هایی باعث می شود شما با اشتیاق خاصی از پیشنهادها استقبال کنید؛
من فکر نمی کنم این جنس کارها فقط مخاطب خاص داشته باشند. این را از عکس العمل مردم و بازخوردهای کار در این چند وقت اخیر می گویم. همه مردم کار را می بینند و می توان گفت خیلی خوب مخاطب عام را هم جلب کرده است. البته سعی شده که برخی موارد هم مدنظر گرفته شود که مخاطب عام را هم جذب کند. ما سعی کردیم به لحاظ ساختار و فرم مخاطب عام را به سمت کار جذب کنیم. اصلا نگاه آقای رحمانیان نگاه بسیار خاصی است ؛ ولی با این حال توجهشان هم به مخاطبان خاص است و هم نمی خواهند تماشاگر عادی را از دست بدهند.
چطور می شود بازی تئاتری را با مدیوم و پارامترهای تلویزیون هماهنگ کرد؛ البته منظور من بیشتر آزادی هایی است که در تئاتر هست و در اجرای تلویزیونی نیست...
خوب ما در تله تئاتر 3 تا دوربین داریم که...
که کارتان را محدود می کند...
نه. می خواهم بگویم که در مقایسه با کارهای معمولی تلویزیون دستمان بازتر است. ما 3 تا دوربین داریم که به طور همزمان دارند یک صحنه را ضبط می کنند. بنابراین فضای کار را زیاد محدود نمی کنند. البته در مقایسه با اکثر کارهای تلویزیونی دیگر که تک دوربینه هستند، در اینجا ما با 3 دوربین آزادی عمل بیشتری داریم.
فکر می کنید مردم با دیدن این طور کارها منظورم تله تئاتراست چقدر ترغیب می شوند که به تئاتر بروند و با تئاتر آشتی کنند؛
به نظر من ، هیچ ارتباطی میان این دو مقوله وجود ندارد و کاملا جدای از هم هستند. البته چون اکثر بازیگرهای کار ما بازیگرهای صحنه هستند و به قول معروف تئاتری هستند، شاید این قضیه بتواند مردم را به دیدن کارهای دیگری از آنها ترغیب کند. در واقع این طور کارها باعث می شود مردم بیشتر با تئاتر آشنا شوند. اما با این حال ، من فکر می کنم این دو مقوله کاملا از هم جدا هستند. فقط یکدیگر را تکمیل می کنند. ولی زیاد در هم ادغام نشده اند. خیلی نسبی است . به این معنی نیست که حالا هر کسی این کار را دید، به تئاتر علاقه مند می شود و از فردا مرتب به تئاتر می رود. چون ممکن است مثلا خود من هم روی صحنه کاری متوسط و حتی ضعیف داشته باشم که مورد استقبال هم قرار نگیرد.
آقای رحمانیان به من گفتند که روزی 2 قسمت ضبط می کردند. یعنی در واقع 2 نوع بازی متفاوت در 2 قصه کاملا مجزا از هم ، آن هم در یک روز. چطور کار را برای خودتان تفکیک می کردید؛
فکر می کنم سرعت عمل در این مدل کارها کاملا بدیهی است. اصولا در تله تئاتر سرعت حرف اول را می زند. چون ما با یک کار کلاسیک طرف نبودیم که از فضای قبلی بسختی کنده شویم و عبور کنیم و وارد فضای جدید شویم. ما در این مجموعه با موقعیت های متفاوت مواجه می شدیم...
یعنی مثل خود زندگی...
دقیقا در موقعیت های مختلف تغییر فضا دادن کمی راحت تر است تا این که به خود کاراکتر فکر کنیم.
منظورتان را متوجه نشدم...
منظورم این است که زیاد نباید با شخصیت ها درگیر شد. چون هم برای رسیدن به آن زمان لازم است و هم برای کنده شدن از آن. ولی ما چون در موقعیت های متفاوت قرار می گیریم سرعت هم خود به خود در کار ایجاد می شود.
خوب به هر حال باز هم ممکن است در حس کلی بازیتان تاثیر بگذارد، خطر تغییر جهت و پراکندگی حسی را چطور مهار می کنید؛
خوب یک موقعیت عمومی وجود دارد که همین کمبود زمان است. اگر فشار زیادی پشت کار نباشد، طبیعتا همه فرصت و تمرکز بیشتری خواهند داشت. بازیگرها ایده های متفاوتی ارائه خواهند کرد و کارگردان هم با تامل بیشتری به کارش می پردازد. بله یک وقتهایی سرعت و عجله در کار تاثیر می گذارد. البته نمی خواهم بگویم کیفیت را پایین می آورد. اما می تواند جلوی بهتر شدن کار را بگیرد. این یک واقعیت است که عجله در کار باعث می شود پرداخت به کار کاهش یابد.
این ماجرا در کلیت کار وجود دارد و کاریش هم نمی شود کرد. اما زمانی که در حال اجرای کار هستید و حس می کنید که این سرعت تمرکز شما را به هم می زند، آن موقع چه می کنید؛ چه پادزهری به کار می برید؛
واقعیت این است که ما در یک همچین کارهایی ، اصولا متن کار را از شب قبل تحویل می گیریم. با توجه به این که ما برای بار دوم است که این شرایط و این فضا را تجربه می کنیم. قبلا یک بار در نیمکت شرایط شبیه به این را از سر گذرانده بودیم. آن تجربه ها هم خیلی موثر بودند و کمکمان کردند.

تابع مقرراتیم


هنوز هم یک پرسش قدیمی که هیچ وقت کهنه نمی شود مطرح است و آن اینکه اکنون نسبت به چند سال قبل بازیگران زن چقدر آزادتر شده اند، آزادی در حرکات فیزیکی در حین بازی. من در این باره معتقدم هنوز محدودیت هایی وجود دارد که البته کاملا طبیعی است و این ماجرا در هر مملکتی با تعریف خاصی که از فرهنگ و اعتقادهای مردم آن کشور نشات می گیرد، وجود دارد.

در کشور ما هم با توجه به فرهنگ و اعتقاداتمان و البته قوانین حکومتی کشورمان این محدودیت وجود دارد و نمی توانیم آزادانه بازی خودمان را بکنیم. گو این که به این قوانین احترام می گذاریم و رعایتش می کنیم. اما واقعیت این است که در بعضی کارها بویژه در کارهای کمدی ، زنان نمی توانند آزادی فیزیکی مورد نیاز را داشته باشند و در بازیشان از این آزادی استفاده کنند. دستمان بسته است اما تابع مقرراتیم

البته داشته هایمان از آن برنامه کامل تر شد. من در "نیمکت" فهمیده بودم که سر صحنه وقت تمرین و اتد زدن نداریم ، پس این کار را در خانه انجام می دادم. شب که متن فردا به دستم می رسید، می کوشیدم به بعضی مسائل و موقعیت ها خوب فکر کنم تا فردا جلوی دوربین دچار اشتباه نشوم و راحت تر و بی نقص نقشم را بازی کنم.
البته راهنمایی های آقای رحمانیان هم خیلی موثر بود و حضور ایشان خیلی به بازیها کمک می کرد. البته بعد از ضبط هم ممکن بود باز از خودم ایراد بگیرم که مثلا فلان صحنه را می توانستم بهتر اجرا کنم. اما در لحظه سعی می کردیم بهترین نوع اجرا در همان صحنه را ارائه بکنیم.
چه شباهت یا تفاوتی با نیمکت داشت؛
شباهتش بیشتر به دلیل همان موضوعی بودن کار بود که در هر قسمت یک اتفاق می افتد. البته با این تفاوت که در این کار چند شخصیت ثابت هم داریم که تا پایان کار حضور دارند و جریان های ثابتی دارند. مثل ماجرای گوش ماشائالله... یکی دیگر از تفاوت هایش هم این بود که من احساس می کنم در این کار تیم نویسندگان قویتری در اختیار گروه بود. گو این که بار اصلی به لحاظ نگارشی بر دوش خود آقای رحمانیان بود. از طرفی در توی گوش سالمم زمزمه کن حضور بازیگرهای تئاتری بیشتر به چشم می آید تا نیمکت. آقای بقایی ، همت ، آشا محرابی و... . خلاصه بچه هایی که تئاتری هستند و حضور این حلقه های محکم در نهایت باعث می شود زنجیر گروه محکم تر شود.
تا حالا به این نکته فکر کرده اید که یک کارگردان چرا شما را برای بازی در یک اثر دعوت می کند؛
راستش درخصوص نیمکت که واقعا نمی دانم دلیل انتخابم چه بوده است. (می خندد) البته من و آقای رحمانیان آشنایی دورادوری با هم داشتیم و کارهای هم را دیده بودیم. اما من هیچ وقت سعادت نداشتم با وی همکاری کنم. اما این که چرا برای این مجموعه دوباره انتخاب شدم را حالا می دانم. دلیلش تجربه بسیار خوبی بود که ما در نیمکت داشتیم و آنقدر از آن کار لذت بردیم و ایشان هم از کار من راضی بودند که باعث شد دوباره در این کار دعوتم کنند.
این دو مجموعه چه تازگی هایی برای شما داشت؛ البته در جنس بازی و تکنیک بازیگری...
تجربه مهمی که در این کار کسب کردم ارائه فرمها و نقشهای متفاوت در مدت زمان کوتاه بود که برای من تجربه بسیار بزرگی بود.
فکر می کنید این تجربه در آینده چقدر به کارتان بیاید؛
قطعا خیلی می تواند کمکم کند. اولین نکته ارزشمندی که دارد این است که به خودم ثابت می کند اگر بخواهم می توانم در زمان کوتاه نقشم را درک کنم و آن را به اجرا برسانم.
شما از خودتان هم ایراد می گیرید؛
بله. خیلی زیاد.
چه ایرادی از بازی خودتان در توی گوش سالمم زمزمه کن گرفته اید؛
برای من تنها ایراد این کار زمان کم برای فیلمبرداری بود. اگر ما می توانستیم برای هر اپیزود یک روز کامل وقت بگذاریم و در کل شرایط اجرایی کار هم کمی متعادل می بود و با حوصله بیشتری پیش می رفت ، صددرصد کیفیت بازیها و در کل کیفیت کار بالا می رفت. طبق یک قاعده تئاتری هر چیزی در تداوم تمرین بهتر می شود. من هیچ وقت نمی گویم برداشت اول خوب است. همیشه معتقدم که برداشت دوم و سوم خیلی بهتر خواهد شد. در کل زمان کافی بیشترین سود را برای کار دارد، همان طور که کمبود وقت بدترین لطمه ها را به آن می زند. ما خیلی بهتر از اینها می توانستیم کار کنیم. اگر الان خوبیم ، آن موقع می توانستیم بهترین باشیم.

یاسر شیخ لو

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها