تبلیغ دوستی می کنیم

: «ساعت 10شب ، رادیو، برنامه علمی بشنوم ؛ امکان نداره!» اینها دیالوگ های ذهنی من قبل از شروع برنامه «باشگاه دانشمندان جوان» است؛ همان
کد خبر: ۱۱۸۵۰۷

باشگاهی که همه اعضایش جوانند، عاشق رادیو و دلشان خوش است به همین فضای دوستانه ! نیما رئیسی (گوینده) و فریدون محرابی (بازیگر) هر دو اهل تئاترند، رئیسی تحصیلات دانشگاهی اش را در رشته روانشناسی گذرانده و تئاتر را به صورت تجربی آموخته است ، اما محرابی فوق لیسانس کارگردانی تئاتر دارد. هر دو همه فن حریفند؛ تئاتر کار می کنند، در دوبله هم فعالیت دارند، نریشن هم می خوانند، با سینما غریبه نیستند و هر دو با گریم آخرین کار تلویزیونی شان پای مصاحبه رسیدند. هر دو همین که حرف از باشگاه می شود از علیرضا حرف می زنند. علیرضا مبینی سردبیر برنامه است و هر دو معتقدند در رادیو جوان حرف شنیده می شود. شنیده بودم دو پادشاه در یک اقلیم نگنجند، ولی این دو صمیمانه تر از آنچه فکر می کردم باهم رفاقت می کنند، رئیسی می گوید: «دلم می خواد رفاقت را تبلیغ کنم».

خیلی باهم خوبید یا وانمود می کنید؛
رئیسی: نظر شما چیه؛ مهم این است که شنونده چی برداشت می کنه.
اگر واقعی باشه نیازی به تکرارش نیست! در یکی از برنامه های باشگاه بعد از 18 دقیقه به جز خوش و بش شما و موسیقی چیزی نشنیدم! جای این تعامل در باشگاه کجاست؛
رئیسی: قرار ما با علیرضا مبینی (سردبیر برنامه) این بود، او ما را آزاد گذاشت که خودمان باشیم یعنی گفت من نیما رئیسی و فریدون محرابی را می خواهم نه رئیسی گوینده و محرابی بازیگر. بنابراین تصمیم گرفتیم خود واقعی مان باشیم و این باعث شد طوری جلوه کند و این سوال برایتان پیش بیاید.
درخصوص صمیمیت اجرا در برنامه پارازیت چطور؛
رئیسی:
پیشنهادی برای مصاحبه های پارازیت دادم ، گفتم: شاید 50 درصد هنرمندانی که با آنها مصاحبه می کنیم دوستان من هستند چرا این دوستی روی آنتن نباشد؛ تا حداقل دو اتفاق بیفتد یکی این که به شنونده دروغ نگفتیم و در وهله دوم رفاقت و صمیمیت را گسترش دادیم.
محرابی: چون باشگاه دانشمندان جوان یک برنامه علمی است و مباحث علمی معمولا وزین هستند، ما می توانیم صمیمی تر و روزمره تر مباحث علمی را به مخاطب بگوییم ، من نیما را به خاطر کار خوبش دوست دارم چراکه جزو کسانی است که برای کارش ارزش قائل است . صمیمیتی که شما از آن حرف می زنید جریان دارد.
هر دوی شما در حالت عادی به من به عنوان شنونده این حس را می دهید، اما وقتی با یکی از دوستانتان مصاحبه می کنید، خودتان هستید. چرا این حالت در بقیه جاهای برنامه جریان ندارد؛
رئیسی:
نمی دانم چه خطکشی می شود برایش گذاشت ، مسلما وقتی با دوستم صحبت می کنم راحت ترم تا آدمی که نمی شناسم یا به لحاظ سنی و اجتماعی جایگاهش با من متفاوت است.
صمیمانه حرف زدن را نمی گویم ، منظورم لحنتان است.
رئیسی:
من دلم می خواهد این تفاوت را احساس کنید.
خودآگاه است؛
رئیسی:
بله و من خوشحالم که یک شیوه استانداردی از اجرا در ادیو جوان اتفاق می افتد. همین الان که برنامه مهران دوستی را می شنیدم آن راحتی و آرامش او و تفاوتش در شیوه های مختلف اجرا...
محرابی: خیلی مهم است که آدم سعی نکند شبیه کسی باشد چرا که مخاطب باهوش است و خیلی سریع ادا را می گیرد.
شما دو نفر این مساله را رعایت کردید؛
رئیسی:
نمی دانم شاید همه بگویند رعایت کرده ایم. مهم این است که شنونده چه فکری می کند.
بازتابی نداشتید؛
رئیسی:
تنها چیزی که شنیده ام این بود که شنونده ای می گفت همه شما «رادیو جوانی»ها شبیه هم چرا می کنید. اگر خوشحال و اکتیو اجرا کردن شباهت آور است ، من افتخار می کنم به این شباهت ؛ چرا که ما در شبکه ای برنامه اجرا می کنیم که جوانها شنونده اند و طالب هیجان.
محرابی: در بازیگری هم کسانی را می بینیم که ادای بازیگران مختلف را درمی آورند. در رادیو هم اگر کسی این کار را می کند اشتباه است ، چرا که اگر قرار به تقلید صدای مهران دوستی باشد بهترین صدا و فوق العاده ترین اجرا از آن خود اوست.
رئیسی: هر کسی باید ویژگی های خودش را نمایش بدهد، من باید آن ویژگی را که در خودم می بینم آگراندیسمان کنم ، چرا که همین ویژگی آدم را متفاوت می کند.
محرابی: کافی است مخاطب باور کند. وقتی باور کرد می توانی سخت ترین یا معمولی ترین حرفها را بزنی. وقتی آدم خودش باشد، هم قشنگ تر و هم باورپذیرتر است. رادیو از لحاظ محتوا غنی است و خطهای مشخصی برای انتقال مفاهیم خوب و زیبا دارد. وقتی مخاطب رادیو کسی را باور کرد و دوستش داشت ، دیگر آن آدم نمی تواند با هر آهنگی ، با هر صدایی و هر تکنیکی حرف بزند مهم این است که باورپذیر باشد.
در صحبت هایتان از متن گفتید، در باشگاه چقدر از نوشته استفاده می کنید؛
[هر دو می خندند]
رئیسی: باورتان نمی شود، اما در باشگاه ، ما حتی یک صفحه نوشته نداریم و این البته آگاهانه است.
چقدر به بداهه اتکا دارید؛
رئیسی:
همه اش بداهه است.

ساختارشکنی در برنامه های رادیو


رئیسی: فکر می کنم خودبه خود در حال اتفاق افتادن است خیلی از برنامه های رادیو جوان ساختارشکنانه است . برنامه ای بتازگی از شبکه جوان پخش می شود به نام «ساعت 25» که من با شنیدنش باور نمی کردم این اتفاق دارد می افتد.
محرابی: پیکاسو تمام سبکهای نقاشی را به طور کامل می شناخت و بلد بود و بعد از دل آنها کوبیسم شکل گرفت و سبک به وجود آورد. موقعی ما ساختارشکنی می کنیم ، بدون این که اصول و قواعد گذشته و کلاسیک را بدانیم. اینها آزمون و خطایش بیشتر است. امکان دارد از دل آن بتوان محتوای خوبی بیرون کشید، اما درصدش کم است و این برای ما که حرفه ای کار می کنیم ، خوشایند نیست. اتفاقی که در ساختارشکنی به وجود می آید، این است که ما یک جامعه سنتی داشتیم که به جامعه مدرن تبدیل شد بعدها از دل آن روش ، زندگی نوآزموده شد و فرهنگ مدرنیته شکل گرفت . بعد از آن وارد سبک شدیم ، سبک مدرنیسم و سپس پست مدرن به وجود آمد، گهگاه این گذار طی نمی شود و یا این گذار بدون درک این فضا اتفاق می افتد یعنی پرسشی از مدرن به پست مدرن اتفاق می افتد و همین است که انتقال زیبا صورت نمی گیرد یا مقطعی است و کارهایی که ساختار شکنی می کنند؛ شاید برای آن لحظه خاص جواب بدهند، ولی طول زمان را در بر نمی گیرند. ساختارشکنی در رادیو هم همین طور است . به نظرم وقتی با دانش و پشتوانه یک اتفاقی از بین می رود و اتفاق جدید شکل می گیرد، آن ساختارشکنی در درونش وجود دارد


خود شما چقدر به بداهه گویی در اجرا اعتقاد دارید؛
رئیسی:
زیاد، چرا که در باشگاه همه چیز با اتاق فرمان هماهنگ است . این طور نیست که از خودمان چیزی بگوییم و این که نوشته نداریم ، اتفاقا دلیلش شعور و حسن سلیقه علیرضا مبینی است که خواسته لحظه در جریان باشد.
این درباره باشگاه دانشمندان جوان است ، اما در پارازیت نوشته جلوی شماست.
رئیسی:
بله ، جالب است چون این دو برنامه کاملا متفاوتند. بداهه پردازی کنترل شده خیلی خوب است ، اما می دانید بداهه کجا معنی دارد؛ آنجایی که شما لحظه را دارید. مثلا اگر روزی تصمیم بگیرم در برنامه پارازیت که نوشته دارد، اصلا بداهه نگویم عذاب آور است ، به دلیل این که بعضی اوقات اتفاقاتی می افتد چه در متن و چه در استودیو و شنونده نیاز دارد که من برای تکمیل و درک بهتر او چیزی را در لحظه بداهه بگویم و می خواهم تعریفی از بازیگری بدهم ؛ به نظرم بازیگری یعنی انجام دادن آگاهانه اعمال طبیعی به طوری که ناآگاهانه جلوه کند. این چیزی است که مردم گاهی اوقات بداهه تلقی اش می کنند، یعنی اگر خیلی راحت بازی کنی ، مردم فکر می کنند از خودت حرف می زنی ، همان چیزی که فریدون می گوید؛ باورپذیر بودن . شنونده باورت کند.
این که بهترین نوع اجرا است ؛ یعنی همان از آن خود کردن متن ، اما من لحظه هایی را می گویم که شما واقعا متنی ندارید.
رئیسی:
خیلی خوب است که علیرضا عامدانه متن برای باشگاه نمی آورد. وقتی متن نداریم ، فکر می کنیم بیشتر در جریان برنامه قرار می گیریم و ذهنمان را درگیر می کنیم. حرف نمی زنیم که حرفی زده باشیم.
محرابی: مثل بداهه پردازی که در تئاتر وجود دارد، وقتی که پارتنرت دیالوگش را فراموش می کند، در تئاتر عنصر رفتار هم علاوه بر گفتار وجود دارد و باعث می شود مفهوم منتقل بشود، اما آن چیزی که در رادیو بیشتر وجود دارد، بداهه در گفتار است یک وقت داریم با وزیر صحبت می کنیم و یک وقت با یک پسر چهارده ساله مبتکر یا کسی که در المپیاد برنده شده . پس باید با هر کدام از آنها به مناسبت کاراکتر و شخصیتی که دارند به گونه ای صحبت بشود. خوشبختانه بیشتر گویندگان و بازیگران ما این توانایی را دارند و بلدند سوالی را که روی Talk Back در آن واحد گفته می شود یا بلافاصله سردبیر در استودیو منتقل می کند، خوب بیان کنند.
رئیسی: لازم می دانم به یک نکته اشاره کنم ؛ خودم را مثال نمی زنم ، نمی خواهم قیاس به نفس شود، انتخاب آدم فرهیخته ای مثل فریدون که تحصیلات بالایی دارد، با مطالعه است و می داند دارد چه می گوید، بی دلیل نیست برای برنامه ای به اسم باشگاه دانشمندان جوان.
گاهی با همه این توصیف های شما از بداهه ، سکوت و فاصله ای در فضای برنامه ایجاد می شود که شاید دلیلش همین اتکا بر بداهه است.
محرابی:
مایر هولد از کلام و سکوت در بازی تعریفی دارد که می گوید: کلمات تزیینی هستند بر جامه بازی ، حس در درون شکل می گیرد تبدیل به میمیک می شود، بعد در رفتار و بعد در دیالوگ ، خود را نشان می دهد. در رادیو یک اتفاق درونی باید بیفتد تا بعد تبدیل شود به حس و کلام (غیر از جملات خبری) ولی گاهی احساس می کنم وقتی 2 گوینده با هم برنامه اجرا می کنند، بعضی اوقات سکوت جواب بیشتری می دهد تا حرف اضافه و چگونگی گفتن کلامشان با هم خیلی مهم است چون وقتی بداهه می گویی اگر جاده یکطرفه باشد جواب نمی هد و مخاطب خسته می شود. ما در دنیایی زندگی می کنیم که باید به شعور مخاطبان کاملا احترام بگذاریم ، اگر سکوتی افتاد و عکس العملی گرفت یعنی به مخاطب این فرصت را داده ایم تا فکر کنند. سکوت برای رادیوی امروز ما یعنی زهر، یک ثانیه سکوت مساوی با 5سانت نوار است یعنی فاجعه ، یعنی مرگ رادیو، ولی فکر کنید ما به کجا می رسیم که می توانیم این عکس العمل را از مخاطب بگیریم؛
چی شد که رادیویی شدید؛
محرابی:
رادیو هم یکی از شاخه های بازیگری است ، این را باید از نیما پرسید.
رئیسی: راستش دغدغه ای داشتم که شاید همه داشته باشند ولی به آن نرسند، این که دوست داری صدایت را جایی ضبط کنی و دوباره بشنوی ، یادم هست کلاس سوم ، چهارم دبستان بودم و کتاب مرد دیوانه و ببر فرزانه را که پر از کاراکتر بود یعنی 10-12 حیوان بودند، می خواندم و عشقم بود که جای همه این حیوانها حرف بزنم . این دغدغه ام بود ولی گذاشتم اتفاق بیفتد و خوشبختانه من هم مثل فریدون دعوت شدم.
از آن دعوت و روز اول بگویید.
محرابی:
رادیو برای من از نمایش شروع شد.
رئیسی: یادمه اولین باری که به ساختمان ارگ دعوت شدم عنوان بازیگر میهمان را داشتم . گذشت و فاصله طولانی افتاد بعد خانم معترف دعوتم کردند تا به عنوان بازیگر میهمان با ایشان همکاری کنم ، بعد دکتر عزیزی دعوتم کردند بعد هم تاثیر و تشویق دوستانی چون علی و فرشید منافی و حمید منوچهری به من این اعتماد به نفس را داد. بعد هم فکر کردم چقدر اجرای یک برنامه رادیویی که در یک برنامه صمیمی نفس به نفس به مخاطب حرف بزنم را دوست دارم. شاید خیلی ها از این حرف من خوششان نیاید، اما به نظر من ، آن نفس که می گویند در تئاتر اتفاق می افتد، اتفاقا در رادیو و برنامه های زنده بیشتر است . یعنی تو عمل و عکس العمل را می بینی ، در تئاتر اگر بد بازی کنی ، مخاطب نمی تواند یقه تو را بگیرد و بگوید چرا این کار را کرد!
محرابی: البته با این نظرت مخالفم ، چرا که در تئاتر این نفس به نفس بودن زنده تر است ، در رادیو خیلی از برنامه ها تولیدی هستند یا ارتباط تلفنی ندارند، ولی در تئاتر مخاطب می تواند عکس العمل های متفاوت نشان بدهد.

پروانه عبداللهی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها