در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
الان توی یک تاکسی بین شهری نشستهام دارم از ایرانشهر به زاهدان میروم، یک خودکار بیک اصل جلوی داشبورد است و در تکانهای ماشین چون کشتی بیلنگر کژ میشود و مژ میشود 20 دقیقهای محوش بودم، به این فکر میکردم چند یادداشت میشود باهاش نوشت؟ چند تا غزل را جوهرش جواب میدهد؟ اصلا راننده با این چی مینویسد؟ بعد همینطور فکرهایم ری کرد، وارد جزئیاتش شدم، به لوله نباتیرنگ شفافش فکر کردم که یک سوراخ ریز هم داشت و هیچ وقت نفهمیدیم برای چه منظوری تعبیه شده بود؟ یک خودکار بیک فقط یک خودکار بیک نبود، خیلی کارها میکرد، خیلی کار راه انداز بود، مثلا یک موتور محرک بود که نوار کاستها را جلو یا عقب ببرد، با همان خودکار بیک بود که یک سرش را حرارت میدادیم و خمیر که میشد تیغه فلزی یک تراش را با دقت در خمیر تعبیه میکردیم و میشد قلمتراشی برای زنگ خوشنویسیمان! همین لوله خودکار بیک بود که کش قیطانی را از تویش رد میکردیم و لکوموتیوی میشد که قطار کش را از تونل نیفه شلوار به سلامت عبور میداد و پیژامه را پایدار میکرد، باهمین خودکار بیک چقدر ماش پس کله همکلاسیهایمان شلیک کردیم و البته سیستم شلیک پوست پرتقالی که خیلی ساده یک جک هیدرولیک را تداعی میکرد را هم نباید فراموش کرد.
20 دقیقه به خودکار زل زدم و یک ربع است دارم در تکانهای ماشین این یادداشت را مینویسم، دنیای عجیبی شده، یک خودکار بیک میتواند نیمساعت محیط ذهن را اشغال کند و بعد این فکرها کلمه بشوند، بعد کلمهها بر یال امواج الکترونیک از زاهدان ارسال شوند تهران و توی صفحه آخر روزنامه چاپ شوند و بعد یک مخاطبی هم مثل شما ده دقیقه وقت بگذارد آن را بخواند! عجیب نیست؟
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: