در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
سرآغاز قصه
علی ضیا ابتدا در مورد دعوت از این پدر به برنامه توضیح داد: مدتی بود اخبار نوسانات ارز و تبعات آن را میشنیدیم و به این فکر میکردیم چگونه میتوانیم در برنامه به این موضوع بپردازیم. میخواستیم درباره فروش کالاها به قیمت چند برابر حرف بزنیم یا از رئیس بانک مرکزی دعوت کنیم تا اینکه ویدئویی از اخبار شبکه اشراق که شبکه استانی زنجان است، در فضای مجازی منتشر شد. در این ویدئو پدری بیان میکند که از پایین آمدن قیمت ارز خوشحال میشود؛ زیرا میتواند راحتتر داروهای فرزند سرطانیاش را تهیه کند. با صداقتی که در چشمان این پدر دیدیم تصمیم گرفتیم او را به برنامه بیاوریم و راجعبه این موضوع صحبت کنیم. خدا را شکر همه عاطفه داریم و وقتی این پدر به برنامه آمد و صحبت کرد همه تحت تاثیر قرار گرفیتم. من خودم را مقابل دوربین کنترل کردم اما همه پشت صحنه زار میزدیم.
چرا آنقدر دیر؟
ضیا در پاسخ به پرسش یکی از رسانهها در مورد اینکه چرا پس از گذشت زمان زیادی از این اتفاق به فکر برگزاری نشست خبری افتادهاند، بیان کرد: به دلیل التهاباتی که بعد از این ماجرا ایجاد شده بود، تصمیم گرفتیم زمانی به این موضوع بپردازیم که کمی جو آرامتر شدهباشد. اکنون و بعد از گذشت یک ماه هم وقتی میخواهیم در مورد بیماری این بچه صحبت کنیم با اما و اگر حرف میزنیم، دیگر چه برسد به آن زمان که هنوز همه چیز مشخص نبود.
ماجرای فروش کلیه چه بود؟
مجری فرمول یک درباره ماجرای فروش کلیه پدر برای تامین هزینه درمان پسرش توضیح داد: این پدر زمانی که او را دعوت کردیم، مدام میگفت کلیهاش را به خاطر بیماری فرزندش فروخته است و پشت صحنه برنامه هم که با عوامل گپ میزد این موضوع را اعلام کرد و حتی جای بخیهاش را نشان داد، اما بعد از برنامه متوجه شدیم این ماجرا به گونهای دیگر اتفاق افتاده است. در واقع این پدر سه سال قبل از به دنیا آمدن فرزندش کلیه خود را فروخته است. درست است که این حرف با صداقت نبود، ولی همین فروش کلیه نشان میدهد که این فرد چقدر بدبختی دارد. نباید این قضیه را سیاه و سفید ببینیم. قصه پیچیدهای پشت این قضیه است و باید خاکستری به آن نگاه کرد. این پدر بعد از اهدای کلیه با اینکه پول چندانی دریافت نکرده بود بخشی از آن را به پدر سرطانی همان خانوادهای که به آنها کلیه داده بود، کمک میکند. با دانستن این جنبههای داستان بهتر میتوان قضاوت کرد. او ادامه داد: وظیفه من در رسانه گفتن درد مردم است و برای این برنامه هم در حد وظیفه و امکان یک برنامه تلویزیونی تحقیق کردم، اما به هر حال این مشکلات پیشآمد. گاهی با خودم فکر میکنم این قضیه کلیه اگر به همین صورت که اتفاق افتاده نیز بیان میشد باز تفاوت چندانی نمیکرد، باز هم دل ما به حال این خانواده میسوخت.
نگویید ضیا به دادگاه احضار شد
ضیا توضیح داد: برخی تیتر زدند علی ضیا به دادگاه احضار شد. در صورتی که چنین نبوده است. از من خواستند به دادگاه بروم تا با هم صحبت کنیم. اتفاقا خواستند که بعد از زمان اداری نیز بروم. پس قضیه احضار در کار نبوده است. این صبحتهای ضیا با واکنش یکی از خبرنگاران مواجه شد که گفت: احضار شدن به دادگاه فحش نیست که شما میخواهید بگویید این اتفاق نیفتاده است. چرا میگویید خارج از وقت اداری رفتهاید؟ مگر شما هم ژنخوب هستید؟ ضیا جواب داد: من بارها به دادگاه رفتهام و اتفاقا یکی از دفعات آن به خاطر طرح همین ماجرای ژن خوب بود، اما در مورد این قسمت از برنامه، قضیه آنگونه که مطرح شد، نبود. من خودم متوجه نقاط تاریکی در این ماجرا شدم و سریعا آن را به مراجع اطلاع دادم و خواستم از پول مردم محافظت کنم. آن کسی که این قضیه را گزارش داد و نظر همه را به این مساله جلب کرد من بودم. پس قاعدتا کسی که خودش اطلاع میدهد را احضار نمیکنند.
پولها کجاست؟
علی ضیا در پاسخ به پرسش خبرنگار جامجم در مورد سرنوشت کمکهای جمعآوریشده گفت: پدر این بچه با مشکلات فراوان زندگیاش، همچنان چنین روحیهای دارد که همان ابتدا گفت بخشی از این مبلغ جمعآوریشده را به کودکانی که مثل پسرش هستند میدهد. بعدا که من متوجه موضوع شدم و به پلیس فتا و... گفتم که به نظرم مشکلی در جزئیات این روایت وجود دارد آنها سراغ حسابی که پولهای مردم در آن بود رفتند و دیدند از صبح تا بعدازظهر ۸۰میلیون از حساب خارج شده است. به همین خاطر درخواست بسته شدن حساب را دادم چرا که باید از پولهای مردم حفاظت میکردم. البته آنها حساب را یک طرفه بستند و توجیهشان این بود که مردم در یک خیر جمعی مشارکت کردهاند و این پول میتواند صرف کودکان سرطانی شود. اینکه این نگاه درست یا غلط است پای آنها. من در این مورد تصمیمگیرنده نبودم. در مورد سرنوشت پول داخل حساب هم تصمیم با دادستانی است. البته میدانم چند گزینه روی میز دادستانی وجود دارد که یکی از آنها بازگرداندن پول به حساب مردم است، شاید هم بخشی از آن را به پدر این کودک بدهند یا تمام آن را برای کودکان سرطانی خرج کنند.
حافظ آبروی هم باشیم
خبرنگار جامجم از مجری «فرمول یک» در مورد ایجاد فرصتی برای پدر این خانواده برای شرح ماجرا از زاویه دید او پرسید و ضیا پاسخ داد: یکی از دغدغه من هم در آن روزها و در آن فضای ملتهب از دوستان رسانه این بود که به آبروی این پدر و بچهاش فکر کنیم. بچههای او به مدرسه میروند، در یک شهرکوچک زندگی میکنند و باید بتوانند پس از این هم زندگی کنند. تو را به خدا حواسمان به آبروی همدیگر باشد. مدام از خدا میخواهم که آبروی هیچکس دست مردم نیفتد. شاید همه این اتفاقات با چهار تا تماس تلفنی خصوصی حل میشد و میتوانستیم بعدا در یک فضای راحتتری اعلامش کنیم و هیچ وقت این اتفاقها نمیافتاد. به نظرم زمانش که برسد این پدر باید صحبت کند و میتواند هر حرفی را که دوست دارد، بگوید. من هم با او صحبت میکنم. اینکه شرایط زندگی سختی دارد بر کسی پوشیده نیست و فیلم شرایط خانه این خانواده در شبکه اشراق موجود است.
در ضمن ما همه دوست داریم این پسر همانطور که اعلام شد به طور کامل درمان شده باشد، اما بخوبی میدانیم اگر درمان شده باشد باز هم عواقب بیماری چون سرطان با او هست و نیاز به مراقبت دارد.
نوشین مجلسی
رسانه
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: