وقتی رنگ زندگی خاکستری می شود

تمام نویسنده های بزرگ جهان در آثار مهم و ماندگارشان ، همیشه به مساله خانواده پرداخته اند. از «هملت» گرفته تا درامهای جدیدتری مثل «مرگ فروشنده».
کد خبر: ۱۱۷۳۳۴

این نشان می دهد که اغلب نویسندگان بزرگ علاقه مندند در آثارشان نگاه دقیق تری به خانواده داشته باشند. اتفاقا محمد رحمانیان هم به این معتقد است که باید در آثار نمایشی ، فارغ از شکلهای مرسوم و تکراری ، پرداخت تازه و ویژه ای به این مقوله داشت. پخش سری جدید تله تئاتر رحمانیان با عنوان «توی گوش سالمم زمزمه کن» بهانه ای بود تا درباره دغدغه ها و مصائب این گونه تولیدات با او گپ بزنیم.

دکور کار قابل توجه است اما به نظر می رسد نسبت به دکور کار قبلی شما یعنی نیمکت کار کمتری برده است؛

فکر می کنم تقریبا در همان اندازه هاست. آنجا با صندلی و گلدان و عکس ، نمای یک پارک را تداعی کردیم و در این کار هم با عکسی از دادگستری و ماشین تحریر و میز و چهارپایه سعی کردیم فضاسازی کنیم. حتی قهوه خانه هم نقاشی بود. ما از طراح صحنه کار خواسته بودیم که این سادگی را در نظر بگیرد و دکوری را بسازد که به فضای نمادین کار نزدیک باشد.

شما در روز 2 قسمت از کار را ضبط می کردید، درست است؛

بله ، البته با این توضیح که همه چیز به مدت زمان هر قسمت هم بستگی داشت...مثلا این که هر قسمت 15دقیقه ای باشد یا 20 دقیقه ای....

این همه سرعت برای چه بود؛ باید به پخش شبکه می رسیدید یا اصلا جنس کار به این شکل بود؛

اصولا این نوع کارها را باید همین طوری گرفت...شما اگر کارهای مشابه خارجی را هم ببینید، متوجه خواهید شد که این سرعت وجود دارد.

یعنی آنها هم با یک دکور محدود و همین امکانات کار می کنند؛!

باور کن همین است... یک دکور به قول شما محدود، 3 تا دوربین و یک کارگردان تلویزیونی همه امکاناتی است که دارند.

از نظر زمانی چطور؛

اتفاقا آنها هم فرصت زیادی ندارند و این عجله در ضبط کار برای همه تله تئاتری ها وجود دارد و در واقع بخشی از خود کار است. اصولا سرعت در ذات چنین مجموعه هایی وجود دارد.

چند تا از متنها را خودتان نوشته اید؛

30 قسمتش را... یک تیم نویسنده هم داشتیم که در این کار به من کمک کردند؛ ازجمله حمید امجد 10قسمت از کار را نوشت ، آقای استاد محمد 2قسمت نوشته ، امید سهرابی 2قسمت ، محمد رضایی راد 6قسمت و امیر امجد 10قسمت از مجموعه را نوشته است.

آن چیزی که به لحاظ محتوایی و ساختاری باید در تمام قسمتها یکسان پیش می رفت و این تعدد نویسنده ممکن بود به آن خدشه وارد کند، چه بود؛

برای من وفادار ماندن همه نویسنده ها به شخصیت هایی که از قسمت اول داستان پرداخته و معرفی شده بودند، خیلی مهم بود و به این مساله اصرار داشتم. این که نویسنده ها همه کاراکترها را درست بشناسند و متنهایشان را خارج از مداری که در کلیت کار تعریف شده ، ننویسند.

پس خودتان به نوشته های همه نظارت داشتید؛

بله ، به هر حال من سرپرست نویسندگان هم بودم. البته خوشبختانه همه دوستانی که در این کار با من همکاری کردند، از حرفه ای ترین نویسندگان نمایشنامه و فیلمنامه هستند و اصلا نیازی به نظارت آنچنانی وجود نداشت.

چه چیزهایی را معمولا به نویسنده هایتان گوشزد می کردید؛

بیشتر روی مدت زمان متنها تاکید داشتم. بعضی از دوستان ، مدت زمان کارشان بیشتر از زمانی بود که ما برای کار در نظر گرفته بودیم. یعنی از 15تا 20دقیقه تجاوز می کرد. سعی کردیم این زمانهای اضافه را بدون وارد شدن لطمه ای به داستان ، کمتر کنیم و به زمان استاندارد خودمان برسانیم. زبان و حال و هوای نمایش هم برایم خیلی مهم بود. دلم می خواست به فضای نمایشی کارهای اسماعیل خلج نزدیک شود و یاد آن آثار ارزشمند را در تلویزیون زنده کنیم.

اصولا نوشتن برای کارهای هر شبی چه دشواری هایی دارد؛

بسیار دشوار است. واقعا اگر دوستان نویسنده من کمکم نمی کردند، امکان نداشت بتوانم این مجموعه را با این شکل و شمایل آماده کنم. به دلیل این که ما در طول یک مجموعه تلویزیونی که مثلا 50 قسمتی است ، دستمان کاملا باز است و می توانیم خیلی بهتر روی سکانس ها کار کنیم و طرح کار خیلی راحت تر و درست تر اتفاق می افتد و فضای قصه درست شکل می گیرد. اما در این مدل کارها، ما یک ماراتن طولانی با زمان داریم و باید سعی کنیم در طول این پانزده ، بیست دقیقه یک نمایش کامل را ارائه کنیم. یعنی قصه شروع شود، اضافه هایش طوری گرفته شود که در روایت قصه اشکالی وارد نشود، موقعیت ها درست ایجاد شود و سرانجام به نتیجه ای مطلوب برسد. همه اینها باید در نظر گرفته می شد، آن هم در 15دقیقه... واقعا کار دشواری است. ولی خوب به هر حال در حد توانمان برای کار تلاش کردیم و نتیجه اش هم این چیزی شد که دارید می بینید.

حالا وقتی کار را با طرح اولیه مقایسه می کنید، به چه نتیجه ای می رسید؛چقدر با هم فرق دارند؛

راستش چندان فاصله ای با هم ندارند. ما از ابتدا به مشکلات و شرایط کار کاملا واقف بودیم و آن فضایی که دلمان می خواست داشته باشیم ، تقریبا وجود داشت...البته با مختصر تفاوت هایی....

استفاده از تئاتر در تلویزیون و هماهنگ کردن آن با این رسانه چقدرکار می برد؛

من فکر می کنم بخش عمده ای از آثار تلویزیونی ، وام گرفته از آثار نمایشی هستند و از این نظر تلویزیون مدیون تئاتر است. اگر تئاتر به تلویزیون بیاید، خیلی اتفاق عجیبی نیفتاده است. چون نخستین خاستگاه برنامه های سیما از صحنه بوده و این سیستم خیلی خوب به تئاتر جواب داده است. بنابراین بردن تئاتر به تلویزیون ، چندان کار دشواری نیست. فقط می ماند بحث مخاطب ، متاسفانه ما مخاطب برنامه های تلویزیونی را عادت داده ایم به دیدن یک نوع سریال ، به همین دلیل تقطیعی که در تله تئاترها انجام می گیرد، ممکن است برای تماشاگر، غریب باشد. برای این که مخاطب ما این احساس بیگانگی را نداشته باشد، ما باید سعی کنیم آن فضا را به او معرفی کنیم. در سالهای گذشته هم کارهای زیادی داشتیم که مخاطب بسیاری داشته اند. مثل «معمای یک قتل» کار آقای فتحی... یا کار مرحوم پروانه مژده با نام «چراغ گاز»... که هر دوی اینها در زمان پخش خودشان ، به اندازه یک سریال خانوادگی بیننده داشته اند. من فکر می کنم فقط باید کمی سلیقه ها به هم نزدیک شوند و تماشاگر به دیدن نمایش هم عادت کند. آن وقت می بینید که چه اتفاقات خوبی خواهد افتاد.

فکر می کنید مخاطب کار شما را بیشتر چه گروهی از مردم تشکیل می دهند؛

مجموعه «در گوش سالمم زمزمه کن» مخاطب عام تری را هدف گرفته است. پس مخاطبان ما باید از گروههای سنی با سلیقه های مختلف باشند. اما برای کسانی که به دنبال چیزی بیشتر از یک سرگرمی ساده هستند و در اصطلاح به آنها می گوییم مخاطب خاص نیز چیزهایی در نظر گرفته ایم که این گروه را هم از یاد نبرده باشیم.

فکر می کنید پخش این همه تله تئاتر از شبکه های مختلف سیما چند درصد به تماشاگران تئاتر اضافه کرده است؛

راستش در این خصوص نمی توانم نظری بدهم....

اطلاعات آماری نمی خواهم...خودتان بعد از ظهور موج نوی تله تئاتر در تلویزیون ، حس نکردید که سالنهای تئاتر شهر کمی شلوغ تر از قبل شده؛

نه ، من چنین حسی نداشته ام. چون مقوله تله تئاتر بحث جداگانه ای است و ربطی به تئاتر روی صحنه ندارد. البته ما می توانیم در تلویزیون برای این مساله بستر سازی کنیم ، اما نمی توانیم مردم را از خانه هایشان بیرون بیاوریم که به تئاتر بروند و پول خرج کنند. من فکر می کنم در این راه ، گامهای مهمتر و اساسی تری باید برداشته شود.

یعنی اصلا نگاهتان به تله تئاتر این گونه نبوده؛

مجموعه نیمکت با این که در ظاهر شکل تله تئاتر داشت ، اما با آن تله تئاترهایی که من قبلا کار می کردم ، تفاوت های زیادی داشت. مثلا در «بازرس کل» به مخاطب خاص تری توجه داشتم. شاید در آن کارها، نگاه من این طوری بوده باشد که تماشاگر را با تئاتر آشتی بدهم. اما در این دو مجموعه چندان امیدی نداشتم که چنین تاثیری بگذارم. چون به هر حال فاصله هایی وجود دارد که به این راحتی ها قابل پر کردن نیست و باید برای مرتفع شدن مشکلاتی مثل مهجور ماندن تئاتر کار اساسی و کارشناسانه انجام بگیرد.

منظورتان از «گوش سالم»، گوشی بود که حرف دل مردم را می شنود یا آن که...؛

فکر می کنم از قسمت ششم به بعد، تکلیف ارتباط اسم خاص کار با قصه ، کاملا مشخص شده باشد، یکی از این عریضه نویس ها در گوشش مشکلی دارد که... درواقع حرف دل مردم را می شنود، نه آنچه را که دارند توضیح می دهند. در حالی که برای عریضه نویسی باید آنچه را که مردم می گویند، بنویسد و این موضوع برایش دردسر می شود و ناهنجاری هایی را به وجود می آورد. اما در کل من فکر می کنم اگر واقعا یکی از گوشهای ما، قدرت شنیدن حرفهای دل اطرافیانمان را داشت ، زندگیمان از این رو به آن رو می شد...هم از حقه های هم آگاه می شدیم و هم از دردهای هم. آن وقت هیچ کس جرات نمی کرد حتی به فریب و نیرنگ فکر کند.

از اول ، اسم کار همین بود؛

بله ، البته من 2اسم پیشنهاد کرده بودم. یکی همین اسم و یکی هم «پاتوق» که در واقع پاتوق عنوان اولین قسمت مجموعه شد. ولی درطرح اولی که ارائه کردم ، اسمش همین بود... اتفاقا الان هم روی میز من است.

طرح اصلی کار را کی نوشته اید؛

این طرح مربوط به تابستان سال گذشته است ، مرداد ظ4همین اسم رویش نوشته شده...«توی گوش سالمم زمزمه کن».

خوب حالا که کار تمام شده ، فکر می کنید ایراد اصلی اش کجاست؛

راستش فکر می کنم در شیوه کارگردانی خودم و بخشی از متنهایی که نوشته ام.

یعنی فکر می کنید بهتر بود دوباره می نوشتید یا...؛

نه ، توانایی من در همین حد است. (می خندد) شاید باز هم این کار را از اول بسازم همین طوری بشود که الان هست. باید در زمینه نگارش ، بیشتر تمرین کنم تا دست کم برای تلویزیون نویسنده خوبی باشم.

دکوری برای نمایش موقعیت


همه دکورها نمادین است. در واقع هیچ دکوری وجود ندارد. همه اش عکس و اسلاید است. آن هم در اندازه های غیرواقعی. این اغراق در اندازه تصاویر به وجه نمایشی بودن کار تاکید می کند. ما چه در زمینه بازیگری و چه درخصوص اجرای کار، سعی کردیم این فاصله را بین اثر و مخاطب خودمان قرار دهیم که به نوعی با نمایش این موقعیت ها مواجه شود نه با خود موقعیت ها. این مساله در دکور کار هم لحاظ شده ؛ گو این که استفاده از عکس و اسلاید و در کل نشانه هایی که بسادگی فضا را برای تماشاگر مجسم کند، از مشخصه های کارهای تله تئاتر است.




یاسر شیخ لو
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها