علیه روزمرگی

اول از همه باید بر این نکته تاکید داشت که «سولاریس» استیون سودربرگ نه بازسازی فیلم آندری تارکوفسکی ، که اقتباسی است از رمان استانیسلاو لم.
کد خبر: ۱۱۷۰۶۰

اگر رمان را خوانده باشیم ، خواهیم دانست فیلم سودربرگ بسیار وفادار است به آن ، و فیلم تارکوفسکی به این دلیل مورد اعتراض نویسنده لهستانی بود که اساسا فرق داشت با آنچه او نوشته بود. خط کلی داستان ، حکایت سفر شخصیت محوری ماجراست به فضا و استقرار در سیاره سولاریس. در فیلم سودربرگ ، شخصیت اصلی «کریس» یک روانشناس با تجربه و موفق است که تنها زندگی می کند.
جریان سفر او مثل ماموریتی ناخواسته ، کمی تحمیلی به نظر می رسد. در چهره این روانشناس موفق اندوهی دیده می شود که دلیلش را بعدا می فهمیم ؛ اما نحوه ارتباط او با بیمارانش ، نوع ارتباط اجتماعی اش و سرگشتگی اش در خانه و یا در میان جمع ، حکایت از این دارد که او از اصل وجودش فاصله گرفته است.
همزمان با پیش آمدن ماموریت کریس در سفر به سولاریس ، ما شاهد شکل گیری اوج رابطه او با زنی هستیم که مدتی بعد همسرش می شود.
این دو قصه به طور موازی روایت می شوند؛ یعنی ما از طرفی قصه سولاریس را پیگیری می کنیم و از سوی دیگر، قصه کسی را که عازم آنجاست. در فیلم تارکوفسکی اصلا چنین چیزی دیده نمی شود و هیچ صحنه فلاش بکی از زندگی زناشویی و دوران حیات طبیعی زن نمی بینیم.
تنها تصویری که ما از این زن داریم ، از زاویه دید مرد است در سیاره سولاریس ، در حالی که در سولاریس سودربرگ بخش مهمی از ماجرا روی زمین می گذرد و متعلق به 10سال پیش است. سودربرگ برای ایفای نقشهای اصلی از بازیگر مورد علاقه اش جورج کلونی در کنار ناتاشا مک الون استفاده کرده است. مقایسه ستاره این فیلم و بازیگر فیلم تارکوفسکی خالی از لطف نیست.
بازیگر نسخه روسی ، از نسل تحصیلکردگان مکتب تئاتری استانیسلاوسکی است که با وجود بازی ماهرانه و بی نقصش ، اعصاب کارگردان را به هم ریخته بود.
تارکوفسکی عادت نداشت نسخه کامل فیلمنامه را در اختیار بازیگرانش قرار دهد؛ اما این بازیگر اصرار عجیبی داشت که کل متن را مطالعه کند و سرانجام هم موفق شد که به خواسته اش برسد؛ اما در این سو جورج کلونی است که در 2نسخه «دار و دسته اوشن» همراه کارگردان بوده و همین فیلمها شهرت و اعتبار او را در سینمای هالیوود بدان حد رسانده که حضورش در هر فیلمی می تواند تا حد زیادی موفقیت آن فیلم را تضمین کند. به این ترتیب ، در اصل ماجرا باید تفاوتی اساسی قائل شد؛ اما کلونی بخوبی مرز میان ستاره بودن و بازی شخصیت پردازانه را رعایت می کند. با این که چهره پردازی اش مشابه فیلمهای معروف تجاری اش است و نه مثلا «سیریانا» یا «شب بخیر و موفق باشید» اما شیوه بازیگری اش کاملا متفاوت است از آنچه تصور می کنیم.
در سوی دیگر، ناتاشا مک الون با آن چهره مرموز و تشویش درونی اش ، کاملا نشان می دهد که در چه وضعیت ناپایداری قرار دارد. از بحث بازیگران که بگذریم ، می رسیم به جنبه های تکنیکی فیلم. سودربرگ با دو اسم مستعار در سولاریس هم فیلمبردار است و هم تدوینگر.
بنابر این می توان گفت سلیقه اش را به طور کامل در این فیلم اعمال کرده است با این همه ، برخلاف نظر یکی از مهمانان برنامه «سینما یک» به هیچ عنوان نمی توان ارزشهای این فیلم را در حد کار بزرگ آندری تارکوفسکی بالا برد. تهیه کننده و مدیر تولید این نسخه جدید کسی نیست جز یک فیلمساز و تکنیسین آثار تجاری. بنابر این با این که هزینه زیادی صرف ساخت فیلم سودربرگ نشده ، اما واقعا نمی توان آن را همردیف فیلم تارکوفسکی قلمداد کرد.
در فیلم جدید، لحن اصلی ماجرا بسیار نزدیک است به ملودرام هایی روانکاوانه ؛ در حالی که پیچیدگی های نسخه روسی اصلا به چنین تعبیرهایی راه نمی دهد.
سفر به سولاریس ، همچنان که در نقدهای بسیاری خوانده ایم ، می تواند استعاره ای از یک سفر درونی باشد. کریس در مسیر سولاریس ، توقف در آنجا، آشنایی با 2نفری که در آن مکان زندگی می کنند و آگاهی از مرگ گیباریان ، به شناخت عمیق تری از خود می رسد. به همین دلیل در بازگشت از سولاریس ، به انسان دیگری تبدیل می شود که حالا خودش را بازیافته است. بنابر این در همان موقعیت هایی قرار می گیرد که پیش از سفر در آنها قرار داشت.
با این تفاوت که این بار به زندگی اش معنا داده و قادر به درک خیلی از پیچیدگی هاست. تارکوفسکی در فیلمش ، کریس را در محاصره دو ساکن اندیشمند سولاریس می گذارد تا تماشاگرش را با استدلال های آنان نیز آشنا کند.
این فیلمساز که گرایشی پررنگ به ادبیات قرن نوزدهم کشورش و هنرمندان عارف مسلک اروپایی داشت ، وضعیت کریس را ورای علتهای مادی روایت می کند و از این رهگذر شخصیتش به سلوکی عارفانه دست می یابد و حاصل تلاش او تبدیل به جستجوی ایمان می شود. در فیلم سودربرگ اما جنسیت یکی از حاضران سولاریس تغییر داده شده است.
او نیز مانند دانشمند فیلم روسی بر آن است که وجود زن ، تصویری کپی ، ماتریس و جعلی است و حاصل خیالات کریس که حالا عینیت یافته است. اما آن کس که در نهایت تبدیل به ناجی کریس می شود، نه استدلال های قوی ساکن سولاریس ، بلکه فرزند خردسال گیباریان است.
در نگاه کلی ، سولاریس سودربرگ تلاشی است قابل احترام در اقتباس امروزی از یک رمان معروف ، اما فراموش نکنیم که فیلم تارکوفسکی نه تنها ارزشی به مراتب بالاتر از رمان استانیسلاو لم دارد، که یکی از شاهکارهای بلامنازع و یگانه تاریخ سینماست.


امان جلیلیان
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها