محمدرضا شفیعی کدکنی شاعر، پژوهشگر و مدرس دانشگاه امروز 79 ساله شد

مردی است می‌سراید خورشید در گلویش

آدم‌های بزرگ هر چند اغلب یک مسیر را انتخاب کرده و آن راه را با دقت پیموده‌اند، اما در همان مسیر موجب اتفاقات بزرگی شده و راه‌های تازه‌ای هم باز کرده‌اند. مثلا اگر مدرس دانشگاه بوده‌اند، آثار پژوهشی خوبی از خود به جا گذاشته‌اند، کلاس‌های خوبی برگزار کرده و در تربیت دانشجویان و مسیردهی به نسل آینده قدم‌های بزرگ برداشته‌اند. اما تعداد خیلی کمی هستند که موفق به حرکت در همه جوانب این مسیر شده و اتفاقات خوبی را خلق کرده‌اند.
کد خبر: ۱۱۶۹۹۵۷

یکی از این چهره‌های برجسته امروز 79 ساله می‌شود و در سال‌های عمر خود اتفاقات بزرگی را رقم زده است. محمدرضا شفیعی کدکنی، مدرس دانشگاه، نویسنده، پژوهشگر و شاعر از چهره‌های مهم دوران معاصر است که با فعالیت‌های خود طی این سال‌ها هم حال و هوای دانشگاه را عوض کرده و هم متون ارزشمندی را به ادبیات و عرفان ایران افزوده است.

از طرف دیگر دیوان شعرش هم مخاطبان زیادی دارد و خیلی‌ها با او در «کوچه باغ‌های نشابور» دیوان شعرش قدم زده‌اند.

چرا کوچه باغ‌های نشابور؟ او اصالتا اهل کدکن است، شهری کوچک در 60 کیلومتری تربت حیدریه، یعنی در استان خراسان و فرزند خطه خراسان بزرگ که روز و روزگاری محل زندگی بخشی از چهره‌های بزرگ ادبیات ایران بوده است؛ از عطار و خیام گرفته تا فردوسی و اخوان ثالث
شاعر معاصر.

از همدرسی با رهبر تا دانشگاه تهران

او هرگز برای تحصیل به دبستان و دبیرستان نمیرود. ابتدا نزد پدرش که از روحانیون خراسان بوده به تحصیل میپردازد و سپس نزد محمدتقی ادیب نیشابوری معروف به ادیب نیشابوری دوم به فراگیری زبان و ادبیات عرب میپردازد. بعدتر فقه، کلام و اصول را نزد شیخ هاشم قزوینی و بعد از وفات او هم تا آخرین مراحل درس خارج فقه را نزد سید محمدهادی میلانی میخواند. در همین دوره هم با رهبری همدرس بوده است. به پیشنهاد دکتر علیاکبر فیاض در دانشگاه فردوسی مشهد نامنویسی کرده و در کنکور آن سال نفر اول میشود و به دانشکده ادبیات میرود. مدرک کارشناسی خود را در رشته زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه فردوسی و مدرک دکتری را هم در همین رشته از دانشگاه تهران میگیرد و بعد آرام آرام در گذر زمان و تاتشها و پژوهشهایش بدل میشود به چهره محبوب و ارزشمندی که امروز خیلیها میشناسندش. استادی که از سال 1348 تا امروز مشغول تدریس است و یکی از مهمترین نقاط کارنامه‌‌اش کلاسهای درسش است. اما این نکته مهم است که چرا کلاسهای شفیعی تا این حد مورد توجه است. مگر آنجا چه خبر است که این همه علاقهمند دارد؟

کلاسهایی ویژه و تکرار نشدنی

اگر معلمی هم نکرده باشید، حتما شاگرد بودهاید. میدانید کلاس است و شیطنتهایش. کلاس است و اینکه دانش آموز و دانشجو چشم بدوزد به ساعت و فکر رفتن باشد. در دانشگاه تا میتواند غیبت کند و بعد هم بیفتد دنبال اینکه استاد با او کنار بیاید و واحد درسی مورد نظر حذفش نکند. حالا فکرش را بکنید در این شرایط کلاسی باشد که دانشجویان نهتنها حاضر باشند بلکه روی زمین هم بنشینند و لحظههای بودن با استاد را از دست ندهند. کلاسی که روز باشد یا شب، جمعه باشد یا شنبه، هیچ فرقی برای حاضرانش ندارد و از در و پنجره خودشان را میرسانند تا پای درس استاد بنشینند. اینگونه کلاسهایی که قرار است ده دانشجو داشته باشد با چند برابر این تعداد دانشجو برگزار میشود.

کلاسهای درس استاد شفیعی کدکنی سالهاست چنین اوضاع شیرینی دارد. یکی از معدود کلاسهایی است که زمان میگذرد و ساعت کلاس به پایان میرسد، اما شاگردان پای رفتن ندارند و بر جای خود میخکوب شدهاند. چرا نشوند؟ مگر چند بار این فرصت پیش میآید که در مقابل استاد دانشگاهی بنشینند که هم شاعر خوبی است و آثارش در ذهنها مانده، هم پژوهشگر خوبی است که آثار ارزشمند بسیاری خلق کرده و هم در کنار همه این موارد معلم بودن را خوب بلد است. خوب میداند چگونه باید با شاگردانش حرف بزند که دلشان با ادبیات بماند.

شیوه کلاسداری

شفیعی کدکنی خود در دانشگاه شاگردی استادان بزرگی را کرده است. فروزانفر، خانلری و... همه فرصتهای خوبی بودهاند که او بیاموزد و آموخته و حالا با شیوه خودش میآموزاند. او به شیوههای معمول تدریس کاری ندارد. جزوه و کتابی دستش نیست. نتیجه تمام آنچه را که یک عمر خوانده است، از حافظه‌‌اش بر زبان میآورد. در کلاس او از خمودگیهای معمول خبری نیست. او گوینده صرف نیست، دانشجویان میپرسند و شفیعی جواب میدهد.

در کلاسش هم صرفنظر از موضوع، از هر دیوانی میشود شعر خواند، جز سرودههای خود او. چرا؟ چون از تعریف و تمجید خوشش نمیآید و اجازه نمیدهد کسی ستایشش کند، اما خودش از بزرگان ادبیات میگوید و آنها را میستاید.

شفیعی شاعر

شفیعی کدکنی را باید در زمره شاعران اجتماعی دانست. او در اشعار خود تصویری از جامعه ایرانی در دهه ۴۰ و ۵۰ خورشیدی را بازتاب میدهد و با رمز و کنایه آن دوران را به خواننده نمایانده، دلبستگی و گرایش فراوان به آیین وفرهنگ ایرانی و بخصوص خراسان را نشان میدهد. او معتقد است شعر خوب شعری است که حافظه مردم آن را به خاطر بسپارد و به واقع در مورد شعرش صادق است. زرینکوب شعر او را «شعر جوهردار، شعر بینقاب» میخواند. غلامحسین یوسفی نیز میگوید: «او افزون بر بهرهمندی از قریحه و فطرت شاعری در شعر خویش از دیدگاهی انسانی و اجتماعی سخن میگوید و چون از فرهنگ ایران و زبان فارسی بهرهور است، میتواند اندیشهها و دریافتها و پدیدههای زیبای جهان شاعرانه خود را بهصورتی دلکش و پرتاثیر به ما عرضه کند.» اخوان او را اینگونه توصیف میکند: «تو در فارسیسرایی هوشیار و دقیقی و شسته و پاکیزه گوی، بارکا... تو. بخوان، بگو، بسرای، هرچه بیشتر بهتر.»

مرد پژوهشهای عرفانی

شفیعی کدکنی از سالهای ۶۰ به بعد به پژوهش در تاریخ با رویکرد تصحیح متون ادبیات عرفانی روی آورد. او معتقد است حرکت به سوی مدرنیته بدون شناخت سنت دشوار است. تاریخگرایی وی هر چند پشتوانه تئوریک مشخصی ندارد اما سخت پایبند مستندسازی با متون تاریخی است.

تصحیح متون او نمونه اعلای تصحیح انتقادی متن است، اسرارالتوحید، مصیبتنامه، الهینامه، منطقالطیر، اسرارنامه، مقامات و حالات ابوسعید، نوشته بر دریا (مقامات ابوالحسن خرقانی)، مرموزات اسدی در مرموزات داوودی، بهترین نمونههای تصحیح انتقادی متن در ادبیات فارسی هستند. کتابهای دیگر او مثل موسیقی شعر، صور خیال، ادوار شعر فارسی، زمینههای اجتماعی شعر فارسی، از جامی تا روزگار ما امروزه از کتابهای کلاسیک نقد ادبی محسوب میشوند. او علاقهمند به شعر فارسی است و علاقه او به عرفان و نقد ادبی هم از همینجا نشأت میگیرد.

تیتر مطلب :مطلع غزلی است از دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی.

زینب مرتضایی فرد

فرهنگ و هنر

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها