امروز روز نوشتن است

"ایثارگران ما در فراموشی مطلق هستند." این جمله را یک مقام مسوول یا یکی از هموطنان ایثارگر ما نمی گوید که بخواهیم آن را بر اساس یک لایحه ، تبلیغ ، افزایش بودجه یا خدای نکرده منفعتی خاص و شخصی تلقی کنیم
کد خبر: ۱۱۶۹۴۳
، بلکه این جمله را ابراهیم حسن بیگی نویسنده و کسی که دغدغه حفظ ارزشها و حرمتهای دوران دفاع مقدس را دارد به زبان می آورد ؛ کسی که هنوز هم کتاب " ریشه در اعماق " او یکی از مطرح ترین آثار جنگی در حوزه ادبیات داستانی دفاع مقدس به شمار می رود.
هنگامی که برای گفتگو روبه روی او نشستم ، تمام ذهنم معطوف به این موضوع بود که چگونه گفتگو را هدایت کنم تا گرفتار کلیشه ها و حرف هایی که هزاران بار پیرامون ادبیات ، فرهنگ و ارزش های انقلاب و دفاع مقدس گفته شده ، نشوم. فکر می کنم مهمترین دلیلی که تا حدودی این گفتگو را متمایز کرد ، تجربیات حاصل ازسفرهای خارجی حسن بیگی بود که به قول خودش در تمام سفرهایش به موضوع جنگ و بازماندگان جنگی در دیگر کشورها حساسیت ویژه ای داشته است و باعث شد تا به عقب ماندگی خودمان نسبت به دیگر کشورها در زمینه ترویج و انتقال ارزشهایمان بیشتر پی ببریم ؛ عقب ماندگی ای که قطعا دیگر از پیش از انقلاب به ما تحمیل نشده است.

با نگاهی به مجموعه آثاری که از شما به چاپ رسیده است مانند ریشه در اعماق براحتی می توان دغدغه هایتان را درباره جنگ ، مبانی دینی ، بازسازی و بازآفرینی تاریخ انقلاب و دفاع مقدس دریافت. چه مولفه و جذابیت هایی در این موضوع وجود دارد که شما به آن گرایش پیدا کرده اید؛

هر نویسنده یا هنرمندی اصولا در کار خلاقانه ای که می خواهد انجام دهد، نمی تواند از خودش خیلی فاصله بگیرد و به عبارتی در جستجو و محاکات با درون خویش است که تراوش های آن در قالب هنر و ادبیات تجلی می یابد. معتقدم خیلی دشوار است که یک نویسنده آنچه در آثارش و به طور کلی در نوع نگاه و برخوردش در جامعه دیده می شود با دغدغه های درونی و ویژگی های شخصیتی اش متفاوت باشد. به نوعی می توان گفت که نویسنده در آثارش خودش را به شکلی خلاق و هنرمندانه تکرار می کند؛ البته با یک بیان تمثیلی ، مخیل یا حتی به طور کامل و واقعی. بنابراین نویسنده ای که خودش سالها جنگ را از نزدیک لمس کرده است ، محتوای آثارش درخصوص جنگ خواهد بود. نویسنده نمی تواند از ماهیت و شخصیت خودش فاصله بگیرد، این تنها به ایران یا دفاع مقدس محدود نمی شود، شما به نویسندگان جنگ جهانی دوم هم اگر نگاه کنید این مساله به طور کامل در آنها نیز صادق است.

مساله ای که بسیاری از منتقدان مطرح می کنند این است که با پایان دوران جنگ و تغییراتی که در سطوح مختلف جامعه ایجاد شد، چرا همچنان بسیاری از نویسندگان دفاع مقدس با همان نوع تماشا و حتی از نظر فنی مانند دهه 60 به شکل مثلا روایی به کار خود ادامه می دهند؛

من خیلی این انتقاد را وارد نمی دانم ؛ هر چند تا حدودی می پذیرم ، اما واقعیت این است که دغدغه ای در زمان جنگ با ما بود و اکنون هم وجود دارد با این تفاوت که قدری شیوه و شاید ماهیتش تغییر پیدا کرده است ، برای ما حفظ حرمت اسلام و انقلاب در برابر هجوم بیگانگان دغدغه بود و همین امروز هم نگران حفظ حرمت این سرزمین و آیین آن هستیم. هنوز هم تهاجم وجود دارد، اما شکلش تفاوت پیدا کرده است و به طور قطع شکل دفاع ما هم تغییراتی باید پیدا می کرد، از این رو چنین نیست که ما جنگ را تمام شده بدانیم و بگوییم قلمها را باید زمین گذاشت ، حتی اگر بپذیریم که جنگی دیگر در کار نیست. باز هم در طول 8 سال ما چیزهایی دیدیم که تا سالها بعد می توان درباره آنها نوشت بویژه این که در جامعه ای که ما زندگی می کنیم ، بازماندگان جنگ (خانواده های شهدا، ایثارگران ، آزادگان ، جانبازان و...) جلوی چشم ما هستند.

همان طور که اشاره کردید بسیاری از نویسندگان درباره جنگ نوشتند؛ اما باید بپذیریم که بسیاری از نویسندگان مطرح ما در این رابطه قلم نزدند. فکر می کنید چگونه می شود که نویسنده ای به قول شما به طور ذاتی تحت تاثیر محیط اطرافش است ، درباره جنگ ننویسد؛

در میان نویسندگانی که همگام با من و انقلاب بودند و به نوعی نسل اول انقلاب به حساب می رفتند، تقریبا همه درباره جنگ اثری به جا گذاشتند؛ ولی همان طور که گفتید نویسندگان پیشکسوت که نویسندگان شناخته شده در نزد مردم که در رژیم گذشته هم بودند، درباره جنگ ننوشتند و همان زمان انتقادات و اعتراضاتی به آنها می شد مثلا شما این جنگ را نمی بینید؛ صدای چکمه های سربازان بعثی را در کوچه های نمی شنوید؛ البته «احمد محمود» را نباید نادیده گرفت که خودش بچه جنوب بود و برادرش را هم در جنگ از دست داد و «زمین سوخته» را نوشت. به هر حال همان طور که گفتم ، نوشتن یک الزام درونی است ، وقتی نویسنده ای اعتقاد و باوری به این دفاع ندارد، به طور قطع نمی تواند بنویسد؛ ولی در مقابل بچه هایی که از نسل انقلاب بودند و اعتقاد داشتند، نه تنها درباره جنگ نوشتند؛ بلکه در جنگ هم حضور داشتند و با اسلحه و قلم می جنگیدند.

از مهمترین دستاوردهایی که دوران 8 سال دفاع مقدس برای ما به ارمغان آورد و آرام آرام تبدیل به یک ارزش و نماد شد فرهنگ ایثار، شهادت و دفاع بود. به نظر شما تا چه اندازه امروز این فرهنگ مورد توجه قرار می گیرد و شاید بهتر است بپرسم ادبیات داستانی دفاع مقدس در شکل گیری یا ترویج این فرهنگ تا چه اندازه سهیم بوده است؛

فرهنگی را که در زمان جنگ به آن اشاره کردید، من نامش را فرهنگ عاشورایی می گذارم ، فرهنگی که شعار آزادی ، ایستادگی ، مقاومت و حفظ ارزشها را می داد، برخاسته از فرهنگ عاشورا بود. به نظر من مردم ما در این دوره 8ساله به واسطه این فرهنگ نسبت به همه دوران هایی که پیش از این زیسته بودیم ، متفاوت بودند و حتی امروز هم که از آن زمان گذشته و فاصله گرفتیم ، متوجه خلائ آن شده ایم. این فرهنگ باعث شده بود همه با هم مهربان تر باشیم ، هر چه داشتیم با هم می خوردیم. مردم فکر شهرهایی بودند که ویران شده بود و به فکر جنگزده ها بودند. مردم ما در آن زمان خودشان به نوعی دولتی عمل می کردند و البته دولت هم مردمی عمل می کرد ؛ اما امروز این فرهنگ کمرنگ شده و همه چیز بر مبنای حسابگری شده است. اگر آثاری که در زمان جنگ خلق شده اند را به صورت جدی بررسی کنیم ، به طور قطع متوجه خواهیم شد نویسندگان ما با دریافت ها و برداشت های متفاوت از شرایط آن دوران و هر یک به فراخور حالشان به این فرهنگ توجه کرده اند. مثلا در آثار سیدمهدی شجاعی یا دیگران به نوعی این تفکر و فرهنگ عاشورایی وجود دارد؛ اما در بحث ترویج باید گفت که مشکل از زمانی شروع شد که پس از پایان جنگ این فرهنگ دچار فروپاشی شد. به بهانه سازندگی رفتیم سراغ اقتصاد، سرمایه ، دارایی و متاسفانه سرمایه های معنوی و فرهنگی را نادیده گرفتیم و این سرمایه دچار ورشکستگی شد و هر چه از دوران دفاع مقدس فاصله گرفتیم ، تنها خاطره ای از آنها در ذهن مردم و اهالی قلم و هنر باقی ماند.

اما من معتقدم رسالت نویسنده و هنرمند به طور دقیق در چنین لحظات و دوره هایی برجسته و نمایان می شود.

با توجه به اتفاقاتی که در سالهای پس از جنگ رخ داد، طبیعی است که تا اندازه ای نویسندگانی که در داستان ها و آثارشان آن فرهنگ نقش محوری داشت ، سرخورده شوند. ولی اگر امروز به آثار جنگی بپردازیم ، می بینیم که دغدغه فرصتهای از دست رفته و فروپاشی این فرهنگ به صورت پررنگ نمایان می شود. نویسندگان متعهد ما که روزی فقط از جنگ ، دفاع ، ایثار و مقاومت می نوشتند، امروز باید در دفاع از آن مقاومت بنویسند.

فکر نمی کنید کم توجهی مسوولان به بازماندگان جنگ و از همه مهمتر نبود یک پایگاه مشخص اجتماعی ، از جمله آسیبهایی است که این فرهنگ را به فروپاشی کشانده است؛

واقعیت این است در جامعه ای که ما در آن زندگی می کنیم آدمها هر یک وجه تمایزی با هم دارند. شما مرا به عنوان یک نویسنده می شناسید و دیگری را با عنوان و جایگاهی متفاوت. بحث من این است که جایگاه اجتماعی و واقعی رزمندگان و ایثارگران ما کجاست؛ چگونه می توانیم این تمایزها را میان آنها با دیگران قائل شویم؛ اگر وزیری اکنون وارد اتاق شود، خیلی راحت تشخیص می دهیم که این فرد وزیر است و بلافاصله نوع برخورد ما تغییر پیدا می کند یا مقام عالی رتبه ای که از خیابان عبور می کند از نوع حرکت و فرم اتومبیل ها می فهمیم که یک مقام دولتی و سیاسی همین نزدیکی ها در حرکت است یا در محله ای که ما زندگی می کنیم اگر یک وزیر، نماینده مجلس یا مقام دولتی و لشکری در همسایگی ما باشد همه اهل محل متوجه می شوند یا حتی اگر یک فوتبالیست زندگی کند وقتی از کوچه و خیابان عبور می کند سلام می کنیم و احترامی می گذاریم.

چرا چنین رفتاری در برابر جانبازان و ایثارگران انجام نمی شود؛

پاسخ به این موضوع مهمترین مساله است. ما برای آن مقام ، مسوول یا فوتبالیست جایگاه اجتماعی مشخص و تعریف شده ای قائل شده ایم ؛ اما اگر یک ایثارگر در همسایگی ما باشد هرگز این اتفاق نمی افتد.

در اینجا 2 نکته مطرح می شود، اول این که چرا ما این جایگاه را ایجاد نکردیم و دوم این که چگونه باید چنین جایگاهی را ایجاد کنیم؛

باید این موضوع به صورت عمیق و در لایه های مختلف جامعه آسیب شناسی شود تا در نهایت به عنوان یک فرهنگ به مردم القائ شود. فرهنگی که به وسیله آن مردم متوجه شوند کسی که در همسایگی آنها زندگی می کند، روزی برای من و تو در جبهه ها جنگیده است. این آدم بدنش ترکش دارد و جانش را برای امثال ما و برای این خاک و این سرزمین به خطر انداخته ؛ البته منظور من این نیست که رزمنده ها به محبت ما احتیاج دارند، واقعیت این است که اگر به تمایز میان آنها و دیگران اعتقاد دارم به این دلیل است که ما به آنها احتیاج داریم. اگر ما به فرزندمان این فرهنگ را یاد می دادیم شاید دهها پرسش دیگر برایش پیش می آمد و به دنبال پاسخ آنها بود، این که چرا این فرد جنگیده؛ چه شد که پاهایش را از دست داد؛ در نهایت قصه جنگ را برایش می گفتیم ، قصه واقعیت های پنهان و آشکار جنگ. یک داستان واقعی تاریخی زمانی فراموش نمی شود که به یک فرهنگ تبدیل شود. اگر به دنبال واقعه کربلا یک فرهنگ عاشورایی شکل نمی گرفت و نسل به نسل و سینه به سینه انتقال نمی یافت ، بدون شک امروز از چنین جایگاهی برخوردار نبود. ولی امروز ما به کودکان و فرزندانمان نگفته ایم که این شخص یک ایثارگر بوده یا یک انسان معمولی ، این انسانی که می لنگد یا ویلچر سوار است معلول نیست ، تصادف نکرده ، این آدم به طور تصادفی به جنگ نرفته ، او آگاهانه و عاشقانه جنگیده و امروز در کنار ما، در همسایگی ما زندگی می کند.

آقای حسن بیگی ، شما سفرهایی را به کشورهای مختلف داشته اید. این موضوع در کشورهایی که جنگ را پشت سر گذاشته اند چگونه بود؛

اتفاقا من در تمام سفرهایی که داشتم بر سر این نکته و فرهنگ جنگ و دفاعی که داشته اند حساس بودم. در بیشتر کشورها یادمان ها و نمادهای جنگشان در همه ابعاد به چشم می خورد، از پیکره ها، مجسمه ها و موزه های عظیمی که ایجاد کرده اند تا در رفتارها و برخوردهای ساده اجتماعی. در همین مسکو با این که شصت هفتاد سال از جنگشان گذشته و بندرت پیرمردهایی از آن نسل باقی مانده اند، امروز آن پیرمردها که رزمندگان دیروز بوده اند مدالها و نشان هایی بر سینه هایشان نصب است که براحتی شناخته می شوند. شما در کشور روسیه روسی ای را نخواهید دید که اگر یکی از این پیرمردهای مدال بر سینه وارد اتاقش شود و نشسته با این آدم صحبت کند. کسی هم اجبارش نکرده اما برای او درونی شده است. به این باور رسیده که آسایش و آرامش امروزش را مدیون این شخص است. این دیگر داستان و واقعه تاریخی نیست. این یک فرهنگ است ، در کشورهای اروپایی هم اغلب همین طور است. نمی توانیم بگوییم از فعالیت هایی که کشورهای دیگر انجام داده اند بی اطلاعیم. من به عنوان نویسنده گاهی به واسطه نمایشگاه ها یا سفرهای فرهنگی ممکن است به کشورهای دیگر سفر کنم ، اما مدیران و مسوولان کشور ما به بسیاری از کشورها سفر می کنند و به طور قطع این موارد را می بینند. اگر نمی بینند عذر بدتر از گناه است و اگر هم دیده اند پس چرا وضع ما این گونه است؛ چرا حتی مشابه سازی یا الگوبرداری نکرده ایم؛

به نظر شما اگر الگوسازی هم می کردیم و امروز بر سینه ایثارگران ما مدال یا نشانی نصب بود، مردم ما مثل همان انسان روس عمل می کردند؛

ببینید، من نمی خواهم اصلا با موضوع سطحی برخورد کنم. این که چرا هیچ مدالی به سینه ایثارگران ما نیست به بسیاری از مسائل بازمی گردد؛ اما به اعتقاد من اگر امروز این مدال بر سینه رزمندگان و ایثارگران ما قرار هم بگیرد بازهم مردم ما مثل آن روس عمل نمی کنند، چون فرهنگی که درباره آن صحبت کردیم در ایران اضمحلال پیدا کرده است. اگر فرهنگ حرمت ، احترام و سپاس پس از آن فرهنگ عاشورایی جایگزین می شد، امروز اتفاق دیگری می افتاد.

به نظر شما مقصر کیست ، مردم یا کسانی که باید متولی این امر می بودند؛

به طور قطع دولتها مقصر هستند؛ دولتهایی که باید تلاش می کردند این فرهنگ سپاس را به وجود بیاورند. نزدیک 20سال از جنگ می گذرد. وقتی مدیران ما با افتخار در مطبوعات و رسانه ها می گویند در فلان استان تمام جانبازان بالای 70 درصد صاحب مسکن می شوند، این جای شرم دارد نه افتخار. این یعنی با گذشت 20 سال فقط جانبازان قطع نخاعی صاحب خانه شده اند. اگر سه چهار سال از جنگ گذشت و خانواده شهید یا ایثارگری بدون مسکن ماند نفرین بر ماست. وقتی خود دولتها این حرمت را قائل نمی شوند از مردم چه انتظاری داریم؛ به نوعی می توان گفت رزمندگان و ایثارگران ما در فراموشی مطلق هستند. اما یک عده انسان های به قول ما کمونیست و لادین در روسیه صدها برابر ما برای بازماندگان جنگشان احترام قائل می شوند، حتی کار را به جایی رسانده اند که برای تکراری نشدن یادگارها و نشان های جنگشان دولت پوتین را مجبور می کنند با وجود این که پس از فروپاشی با مشکلات متعدد اقتصادی روبه روست میلیون ها دلار خرج کرده در مرکز مسکو پارک عظیمی با عنوان پارک پیروزی احداث کند که در آن مجسمه ها و موزه های شگفتی ساخته اند. می خواهم بگویم لحظه لحظه نشسته اند، فکر کرده اند و کار کرده اند، البته سودش را هم برده اند، چراکه امروز اگر کسی به روسیه ، مسکو و سن پترزبورگ برود یکی از جاهایی که به عنوان مراکز گردشگری از آن دیدن می کند همین پارک پیروزی است. حالا شما مقایسه کنید آیا واقعا این عقب ماندگی دردآور نیست؛ آیا این بی فکری و عقب ماندگی هم از پیش از انقلاب به ما رسیده است؛ پس نباید انتظار داشته باشیم بازهم در تنگناهای مختلف مردم ما را همراهی کنند.

شما یک بخش عمده ای از اضمحلال فرهنگ دفاع ، ایثار و به تعبیر خودتان فرهنگ عاشورایی را به گردن دولت انداختید، من هم تا حدودی در این زمینه با شما موافقم ، اما از جمله راهکارهایی که برای حفظ ارزشها و فرهنگ ها در این زمانه مورد توجه قرار گرفته است استفاده از ابزار هنر و رسانه و به طور کلی ابزارهای غیرمستقیم است ؛ به عنوان مثال گاهی تنها یک عکس شهید یا یک اثر هنری بی هیچ واسطه ای به اندازه بسیاری از فعالیت های دولتی و سخنرانی ها در انتقال ارزشهای دفاع مقدس تاثیرگذار است. شما به عنوان نویسنده ای که سهمی در شکل گیری و روند ادبیات داستانی دفاع مقدس داشته اید در این زمینه چه کرده اید و چقدر کوشیده اید؛

همه ما مقصر هستیم. من نویسنده باید پاسخگو باشم که چرا تنها یک رمان نوشتم. پس از جنگ خیلی از کسانی که درباره جنگ نوشتند بنا به دلایل متعددی نوشتن در این حوزه را کنار گذاشتند و تعدادی هم که ماندند و دغدغه جنگ را داشتند به دلیل مشکلات زندگی پس از سالهای جنگ با یک فرصت و فراغ بال مناسب ننوشتند یا کمتر نوشتند. اگر ما عظمت نور و قله را نشان می دادیم خیلی ها به پستی ها، فروافتادگی ها و دره ها پی می بردند.

موضوع این است که در داستان های دفاع مقدس تنها قله ها را نشان داده ایم ولی کمتر راه و روش رسیدن به این قله ها را ترسیم کرده ایم و نتوانستیم تاثیرگذار باشیم.

مشکل اینجاست که ما نه تنها نتوانستیم نسل جوانی را به درستی و خوبی پرورش دهیم ، بلکه بعضی از کسانی که درباره جنگ می نوشتند هم این موضوع را کنار گذاشتند و ریزش کردند.

بحث من بحث تاثیرگذاری بر مخاطب است ، چرا نتوانستیم تاثیرگذار باشیم؛

نویسندگان و هنرمندان ما به دو دلیل اصلی نمی توانند آنچنان که باید تاثیرگذار باشند. یک : کتابهای دفاع مقدس به دلیل نبود آن فرهنگی که پیش از این پیرامونش صحبت کردیم در جامعه با استقبال گسترده مواجه نمی شوند و مخاطب خود را میان نسل جوان از دست داده اند که بازهم این قسمت به آسیب شناسی نیاز دارد. هنگامی که خانواده ها یا بعضی از مسوولان همه مشکلات اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی را به گردن 8 سال جنگ می اندازند طبیعی است که ذهنیت نسل جدید از ابتدا به صورت منفی با این موضوع برخورد می کند. ممکن است این انتقاد را وارد کنید که نویسندگان این حوزه بد می نویسند و نویسندگان توانمندی نیستند؛ اما کسانی مثل سیدمهدی شجاعی ، غفارزادگان یا قاسمعلی فراست را داریم که داستان های جنگی آنها با دشواری به چاپ دوم می رسد. اما داستان های دیگر این نویسندگان جزو پرفروش ترین کتابهای سال می شود. خب این کتابها را یک نویسنده نوشته است. اینجا نمی توانیم بگوییم شجاعی نویسنده ضعیفی است شاید خوب ننوشتن وجود داشته باشد، اما این همه ماجرا نیست. حتی اگر ما دائما از جبهه بنویسیم ، خوب هم بنویسیم ، با کیفیت و چاپ مناسب هم منتشر کنیم ، از ارزشها هم بگوییم ، ولی اگر مردم علاقه مند نشوند آخرش در انبارها می ماند. من نمی خواهم بگویم مردم ایران کتابخوان نیستند، ولی سوال من از شما این است که چرا باید کتاب دفاع مقدس بخرند؛ دلیل دوم به این موضوع برمی گردد که برای مطالعه باید انگیزه وجود داشته باشد. هنگامی که این علاقه درونی را از بین برده ایم ، چگونه انتظار داریم مردم آثار مرتبط با دفاع مقدس را ببینند و بخوانند. وقتی جنگ تمام شد، متولیان فرهنگی باید به این موضوع فکر می کردند که چه کنیم تا این فرهنگ حفظ شود و تبدیل به یک جریان در جامعه شود که نسل به نسل انتقال پیدا کند. نمی توان گفت اگر ما در حوزه اقتصادی و اجتماعی به جانبازها نرسیدیم حسن بیگی تو در داستانت به جانبازان توجه کن یا آقای حاتمی کیا تو در فیلم هایت این فرهنگ را ایجاد یا ترویج کن . اصلا فرهنگ با سایر اجزای جامعه کاملا پیوستگی و درآمیختگی دارد. درواقع ما با یک زنجیره ای روبه رو هستیم که تمام حلقه های آن بشدت به وجود یکدیگر متصل و وابسته هستند.

یکی از حساس ترین و کلیدی ترین نقاطی که می توان به وسیله آن روی نسل جدید و جوان تاثیر گذاشت ، آموزش و پرورش است. هنگامی که یک کودک به جانبازی می گوید: «عمو تو در جنگ آدم هم کشتی؛» این نشان دهنده ضعف آموزشی و پایه ای حاکم بر جامعه است. آقای حسن بیگی شما نه تنها به عنوان یک نویسنده ، بلکه به عنوان کارشناس آموزش و پرورش و انتشارات مدرسه نقش و عملکرد آموزش و پرورش را در این زمینه چگونه ارزیابی می کنید؛

اگر شما در بحث آسیب شناسی به دنبال راهکاری برای این موضوع هستید، باید چند تا خروجی را در نظر بگیرید. یکی هنر و رسانه است ، دومی قوانینی است که توسط قانون گذار و اجراکننده تدوین و اجرا می شود. اما مهمتر از همه اینها آموزش و پرورش است ؛ آموزش و پرورشی که متولی تربیت 20میلیون نفر آدم است. اگر می خواستیم و می خواهیم در ترویج فرهنگ ایثار و شهادت تاثیرگذار باشیم ؛ اولین جایی که باید بررسی شود، همین آموزش و پرورش است. من از رشته های ریاضی و تجربی یا حتی مقاطع پایین تر می گذرم ، اما در خود رشته علوم انسانی که قرار است دانش آموزان و دانشجویان این گروه مدیران و فرهنگسازان این مملکت شوند، چقدر در کتابهای درسی آنها پیرامون دفاع مقدس مطلب داریم؛ در همین گروه اندک هم می بینیم که خبری از جبهه و جنگ و فرهنگ دفاع نیست. باید قبول کنیم که با چاپ دو تا شعر و خاطره که آن هم بتازگی وارد کتابهای درسی شده ، نمی توان فرهنگ سازی کرد. به نظر من باید یک یا دو کتاب ویژه برای این موضوع در نظر بگیریم و الزاما هم نباید جزو برنامه درسی باشد و دانش آموز بخواند و امتحان دهد و نمره بگیرد. متاسفانه آموزش و پرورش به چند کتاب محدود شده است و قرار نیست کتاب دیگری وارد شود.

کمی از این موضوع فاصله بگیریم و به سراغ وضعیت نشر کتابهای دفاع مقدس برویم. یکی از معضلاتی که در حوزه نشر وجود دارد، کیفیت نامناسب چاپ کتابهای دفاع مقدس و به طور کل کتابهایی با موضوعات ارزشی و سنتی است. چرا ناشران سرمایه گذاری مناسبی در این زمینه انجام نمی دهند؛

این موضوع هم از مواردی است که باز به صورت مجرد قابل بررسی نیست. ناشر سرمایه داری است که قطعا به بازگشت سرمایه اش فکر می کند، پس چون به فروش و بازخورد کتابهای دفاع مقدس مطمئن نیست ، این سرمایه گذاری را انجام نمی دهد یا اگر انجام دهد، سعی می کند حداقل هزینه ها را متحمل شود. اگر حمایت دولتی هم از این کتابها نبود، همین مقدار اندک نیز چاپ نمی شد.

ولی به نظر می رسد همین حمایت دولتی مثل خرید تعداد زیادی از نسخه های کتابهای دفاع مقدس توسط نهادهای دولتی تاثیر منفی بر مخاطب و بازار کتاب گذاشته و یک نوع دافعه ایجاد کرده است؛

نه...به اعتقاد من می توانست این حمایتها بسیار مثبت باشد. اتفاقا در تولید نتیجه خوبی هم داد. ما توانستیم با این حمایت ها کتابهای خوبی چاپ کنیم ، اما بعد از تولید چه ؛ مشکل اینجا بود که فکر بعدش را نکرده بودیم. ما حتی از ابزارهایی که برای تبلیغ این کتابها و آگاهی دادن به مردم در اختیار داریم ، استفاده نمی کنیم. دولت میلیون ها تومان خرج می کند که کتابها تولید شوند، اما دیناری خرج نمی کند تا این کتابها معرفی شوند. شما اگر ندانید که مثلا تلویزیون پارس امروز با این کیفیت و این قیمت در فلان مغازه ارائه می شود، قطعا نمی روید بخرید و به جای دیگری می روید و مارک دیگری که بهتر معرفی شده و چه بسا کیفیت پایین تری هم ممکن است داشته باشد را انتخاب می کنید و می خرید. باید با تبلیغات کتاب را به دست مردم برسانیم و آنها را تحریک کنیم که بخرند و چون خریدند، می خوانند و چون خواندند، تاثیر می پذیرند و این مقدمه فرهنگ سازی در جامعه است.

یک مقوله ایدئولوژیک


در دوره ای کار نوشتن را شروع کردم که انقلاب اسلامی تازه به پیروزی رسیده بود و مردم غرق در این شادی بودند که جنگ به ما تحمیل شد. جنگ فقط تهاجم یا دفاع نبود، بلکه یک مقوله ایدئولوژیک و اعتقادی بود. جنگی که سرشار از خوبیها، بدیها، زیبایی ها، زشتی ها، حماسه ها و ویرانی ها بود. همه جامعه ایران در آن زمان تحت تاثیر جنگ بود. از یک استاد دانشگاه تا پیرمرد بیسوادی که در روستایی دورافتاده زندگی می کرد، همگی درباره جنگ صحبت می کردند. در چنین شرایطی اگر من نویسنده درباره موضوع دیگری بنویسم ، شاید خیلی عجیب و غریب باشد. این که گاهی از من و امثال من می پرسند که چرا درباره جنگ می نویسید، باید بگویم شروع کار نوشتن ما با مقوله جنگ همراه بود.




سینا علی محمدی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها