در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
شام نذری هیات را هم خوردیم، برگشتنا توی ماشین گفت: بابا؟ گفتم: جانم. گفت یک چیزی میگویم ناراحت نشو! گفتم: بگو .
گفت: من امام حسین(ع) و دخترش را بیشتر از تو دوست دارم. وسط بلوار کشاورز زدم بغل، دستی را کشیدم و توی بغل هم اشک ریختیم، گریه که فرو کش کرد، راه افتادیم سمت خانه و خوابیدیم .
فردایش همه خواب بودند من آمده بودم سر کار، نوتیف پیغام واتساپ آمد، یک عکس بود. یک پیاله که تویش چند جفت گوشواره پلاستیکی و بدلی و چوبی بود و یک جفت هم گوشواره طلا. همسرم فرستاده بود، پرسیدم قضیه چیست؟
گفت: صبح همه گوشوارههایش را جمع کرده ریخته توی این پیاله میپرسم، قصه چیست، جواب داده: دیشب آقاهه میگفت دختر امام حسین (ع) گوشواره نداشته، من خجالت میکشم گوشواره داشته باشم، به بابا بگو اینها را ببرد، بفروشد و بدهد دایی هادی خرج هیات کند .
حدود شش سال از آن محرم میگذرد. حالا حدود ده سال از خدا عمر گرفته، دختر تقریبا ده ساله من حالا حدود شش سال است از گوشواره متنفر است... .
حامد عسکری
شاعر و نویسنده
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: