در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
در کلاس ما اما بحث پذیرش ریاضی و فارسی نبود که من بگویم و آنها بگویند چشم. داشتیم با هم زندگی میکردیم و برای سازگاری با زندگی و داشتن زندگی بهتر، مهارتهایی را میآموختیم.
بچهها هرچه بیشتر «خود» میشدند، بازدهی کلاس هم بالاتر میرفت. لذت میبردم از تعاملی که در کلاس داشتند. برای همه چیز به دنبال دلیل بودند. میگفتم سلام کنید. میگفتند چرا؟ میگفتم در هر مکان لباس مناسب آنجا را بپوشید میگفتند چرا؟ خلاصه آنقدر چرا و پاسخ که خوب میفهمیدند قضیه از چه قرار است. آنقدر خود شده بودند که به راحتی «نه» میگفتند و تصمیم میگرفتند.
گاهی در کلاسها دلم تنگ میشد برای کودکیهایم. اصلا کجا بود و چه وقت از پیش من و دوستانم پرکشیده بود. ما فقط پذیرنده بودیم و معلم «همه چیزدان». چه کرد این سیستم اشتباه با خودِ خودمان و باز هم چه میکند این سیستم اشتباه با خودِ کودکانمان.
الان اوضاع خیلی فرق کرده. بچهها پادشاهی میکنند. اما باز کودکان خیلی کودکی نمیکنند. بازی و همبازی را تا حدود زیادی ازشان گرفتهایم و رنگ و لعاب را به زندگیشان برگرداندیم .
کسی خیلی به فکر شادی بچهها نیست. بیشتر مدارس غیرانتفاعی به دنبال ارائه یک ویترین شیک و مشتریپسند هستند و مدارس دولتی هم تراکم جمعیت، کمبود امکانات و بودجه و... امانشان نمیدهد که کاری بکنند.
پس چه کنیم؟ کودکی در گذر است و زمان اندک.
ما در بازی بود که آموختیم همدلی را، آموختیم که دوچرخهمان را به کسی که ندارد قرض بدهیم. در بازی آموختیم مهربانی را، آموختیم که همیشه برد نیست و باخت هم هست.
در کلاسهای آموزشی محض اینها آموختنی نیست، فقط حفظ کردنیاست. بیاییم دنیای کودکی را به کودکانمان و مدارس برگردانیم....
چه خوب میشد اگر با کمک اولیا در هر مدرسه یک «اتاق بازی» تشکیل میشد. اتاق را ایمن میکردیم و بچهها حداقل یک ساعت در هفته را به بازی با همسالانشان میپرداختند. دستکم «زمان بازی» در نظر میگرفتیم تا کودکان بدانند بازی هم مثل درس خواندن و ورزش، حق آنهاست و چه جایی بهتر از مدرسه!
الهام امجدیان
جامعهشناس
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: