کتابداران

وقتی یک کتاب تبدیل به سه کتاب می‌شود

برای تحقیق دانشگاهی درس متون اسلامی می‌بایست با یکی از دوستان همکلاسی‌ام ساعات متمادی را در کتابخانه به مطالعه می‌پرداختیم، تحقیق ما با موضوع تاثیر معنویت بر مادیات در زندگی، وقت زیادی را می‌گرفت و ساعتی که کتابخانه تعطیل می‌شد کار ما را عقب می‌انداخت و ما تصمیم گرفتیم ادامه کار را در منزل دنبال کنیم، پس از کتابدار خواستیم کتاب را به ما امانت دهد.
کد خبر: ۱۱۶۳۳۲۸

قرار شد زهرا دوستم هم از خانوادهاش اجازه بگیرد تا شب را در منزل ما بماند و کار تحقیق را به سرانجام برسانیم، باتوجه به شناختی که خانواده زهرا از ما داشتند، بیشک اجازه میدادند. ساعت حدود ده شب بود. همانطور که مطالب را بسرعت از کتابها به صفحات فیش انتقال میدادیم در حال خواب و بیداری، مادرم برای اینکه ما را از حالت خوابآلودگی دربیاورد شیر گرم برای ما آورد و از آنجا که نیمههوشیار بودیم در حین تعارف کردن شیر بین من و دوستم لیوان افتاد و شیر روی کتاب امانتی کتابخانه ریخت. ریختن همان و خیس شدن صفحات کتاب همان. از آنجا که کتابدار به علت محدودیت در این نسخه به ما تذکر داده بود خوب مراقب کتاب باشیم هردویمان مثل برقگرفتهها به هم نگاه میکردیم و کاری از دستمان برنمیآمد؛ حتی دیگر نتوانستیم کار را ادامه دهیم. موضوع را به مادرم گفتیم و با ناراحتی و نگرانی خوابیدیم. صبح زهرا خیلی ناراحت بود و به بهانه قصد انجام کاری زود بیرون رفت. من هم اولین تصمیمم این بود که به انقلاب بروم و هرطور شده یک نسخه از آن کتاب را تهیه کنم تا پیش کتابدار شرمنده نشویم. خیلی گشتم تا بالاخره ساعت 2 بعدازظهر کتاب را در یک کتابفروشی قدیمی پیدا کردم. فروشنده گفت فقط دو نسخه از این کتاب باقی مانده است. سریع یکی از آنها را خریدم و به منزل رفتم تا بتوانم کتاب را به کتابدار تحویل دهم وقتی به خانه رسیدم مادرم با خوشحالی جلو آمد و کتابی را که شیر رویش ریخته بود نشانم داد، مادر مهربانم با هر وسیلهای که توانسته بود مثل سشوار و حرارت بخاری کتاب را خشک کرده بود و تقریبا ترمیم شده بود و کاملا قابل استفاده بود. او را بوسیدم و بسیار تشکر کردم و کتاب خریداریشده را نشانش دادم. ساعتی بعد زهرا هم آمد و به من گفت خبر خوبی دارم به انقلاب رفتم و یک نسخه از کتاب را خریدم. خوششانس بودم چون آخرین جلد موجود بود. من و مادرم به هم نگاه کردیم و دو جلد دیگر را نشانش دادیم.

هر سه خندیدیم. مادرم گفت: «جالب این است که موضوع تحقیقتان کاملا در عمل هم به شما ثابت شد، هرکاری که برای خداوند و در راه او انجام بگیرد؛ حتی اگر موضوع تحقیق باشد محقق خواهد شد.» درست میگفت ما برکت معنویت را به چشم دیدیم؛ یک کتاب تبدیل به سه کتاب شده بود، بخصوص که کتاب در کتابخانه محدود بود و کمبودش به چشم میآمد.

تحقیق را هم تکمیل کردیم و همراه با کتاب نسخهای از آن را هم به کتابخانه اهدا کردیم تا همه با مطالعه آن از برکت معنویت در زندگیشان آگاه شوند.

سارا قاسمی

کتابدار

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها