مهندسان بسیاری از سراسر جهان تلاش کردند آن را درست کنند، اما موفق نشدند.
سرانجام صاحب کشتی تصمیم گرفت بهسراغ مردی که سالها تعمیرکار کشتی بود برود، تعمیرکار آمد و با یک آچار شلاقی و یک دمباریک وارد موتورخانه کشتی شد. صاحب کشتی نیز با آنکه جا نبود وارد شد تا ببیند مرد تعمیرکار چه میکند.
مرد تعمیرکار دقایقی قسمتهای مختلف موتور را نگاه کرد و سپس با آچار شلاقی به قسمتی از موتور تقه زد. سپس رو به شاگردش که پشت سکان در قسمت شاگرد نشسته بود، فریاد زد: بزن. شاگردش استارت را زد و کشتی روشن شد.
صاحب کشتی با خوشحالی گفت: دمت گرم اوسسا. چقدر شد؟
مرد تعمیرکار گفت: 20 میلیون تومان.
صاحب کشتی گفت: اووووه، چقد زیاد.
مرد تعمیرکار گفت: 200 هزار تومان دستمزد من است. بقیه شاگردانه این بچه، مالیات بر ارزش افزوده، سهم یک مؤسسه خیریه، حق مسکن و اولاد، هزینه رفت و آمد و سایر چیزهاست.
صاحب کشتی گفت: تصور کردم میخواهی بگویی 200 هزار تومان پول آن تقه و بقیهاش هزینه تجربهای است که طی 40 سال اندوختهام و در ادامه بیفزایی: تلاش کردن مهم است، اما دانستن اینکه کجای زندگی باید تلاش کرد میتواند همهچیز را تغییر دهد.
مرد تعمیرکار گفت: این هم خوب است. دفعه بعد این را میگویم.
امید مهدینژاد
طنزنویس
آخرین تمرینهای تیم ملی فوتبال در سایه حمایت فوقالعاده مردم مکزیک
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....