در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
به گزارش جامجم، ساعت یک و 30 دقیقه بامداد شنبه یکی از ماموران کلانتری 134 شهرک غرب با بازپرس مرادی، کشیک قتل دادسرای جنایی تهران تماس گرفت واز مرگ مشکوک دختر 17 سالهای خبر داد. با دستور قضایی تحقیقات آغاز و معلوم شد دختر نوجوان زمانی که سوار خودروی پراید پسر 23 سالهای بوده از خودروی در حال حرکت به بیرون پرت شده و به دلیل شدت صدمات فوت کرده است. راننده با توجه به مشکوک بودن مرگ دختر نوجوان بازداشت شد. پسر جوان پیش از ظهر شنبه برای رازگشایی از مرگ دختر نوجوان به شعبه دوم بازپرسی دادسرای جنایی تهران منتقل شد.
او در تحقیقات به بازپرس جنایی گفت: دختر نوجوان تبعه افغان بود. ما با هم دوست بودیم و میخواستیم ازدواج کنیم. ساعت 20جمعه تماس گرفت و خواست حرف بزنیم. سراغش رفتم و او سوار خودرویم شد. خیلی عصبانی بود و حال و حوصله درستی نداشت. مدام میگفت از این زندگی خسته شده و با پدرش جر و بحث کرده است. سعی کردم آرامش کنم، اما بیفایده بود. او دوباره خواست خودش را از خودرو پرت کند که موفق نشد. اما بار سوم نتوانستم مانع او شوم و در را بازکرد و هنگام حرکت خودش را بیرون انداخت. سعی کردم نجاتش دهم که نشد. او از دست بدرفتاریهای پدرش خودکشی کرد و من در مرگ او نقشی نداشتم.
با توجه به گفتههای او، تحقیقات از متهم جوان در اداره دهم پلیس آگاهی تهران ادامه دارد تا مشخص شود اظهارات وی صحت دارد یانه، همچنین قرار شد از پدر و دیگر اعضای خانواده دختر نوجوان هم تحقیق شود تا راز مرگ او فاش شود .
3بار خودکشی کرد
فرشید 23 ساله ناراحت از مرگ دختر نوجوان است. او دانشجوی کاردانی حسابداری است و به عنوان راننده اینترنتی کار میکند. باورش نمیشود دختری که قرار بود بزودی با او زندگی مشترکش را شروع کند، مرده و او هم به دردسر افتاده است.
چطور با دختر نوجوان آشنا شدی؟
من با پسری آشنا بودم که دوست سابق دختر افغان بود. او سیمکارتی به آن دختر داده بود که شماره من هم در آن ثبت شده بود. چند ماه بعداز جدایی آنها، این دختر و دوستش مرا در یک گروه تلگرامی عضو کردند. همین باعث آشناییمان شد. شش ماه پیش به من گفت تبعه افغان است. گمان میکرد اگر من متوجه شوم به این دوستی پایان میدهم.
بعد چه شد؟
دوستیمان ادامه داشت. کم کم به هم علاقهمند شده و تصمیم به ازدواج گرفتیم اما خانوادهام با این وصلت مخالف بودند. او سه خواهر و دو برادر داشت که یکی از برادرانش کمتوان ذهنی و دیگری کرولال بود.
او با خانوادهاش اختلاف داشت؟
بله. پدرش معتاد بود و همیشه با اعضای خانواده بدرفتاری میکرد. علاوه برآن همیشه دختر مورد علاقهام را کتک میزد و در خانه حبس میکرد. او از این وضع خسته شده بود. همیشه میگفت اگر من از او جدا شوم امیدی ندارد و میمیرد .
سعی کردی با خانواده اش حرف بزنی ؟
خانوادهاش حاضر به حرف زدن با من نبودند و مخفیانه و زمانی که پدرش بیرون از خانه بود با من بیرون میآمد. شرایط زندگیاش به صورتی بود که دو بار با قرص خودکشی کرد.
از شب حادثه بگو.
من به او علاقه داشتم و میخواستم هرچه سریعتر با او ازدواج کنم تا از این همه سختی در خانه پدری نجات پیدا کند. آن شب با من تماس گرفت و خواست مرا ببیند. زمانی که متوجه شدم پدرش خانه نیست، سراغش رفتم. سوار خودرویم شد و با هم در سطح شهر میگشتیم. سمت شمال غرب تهران رفتیم. عصبانی بود و حوصله نداشت. مدام از مرگ حرف میزد. سعی کردم آرام شود، اما در را بازکرد و در حالی که من سرعتم 70کیلومتر برساعت بود خودش را بیرون انداخت. سعی کردم نجاتش دهم که نشد. من در مرگ او نقشی نداشتم و او خودکشی کرد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: