کاغذهای مچاله بهترین نویسنده

روزها بود به کتابخانه می‌رفتم. علاقه زیادی به نوشتن داشتم. نوشته‌هایم خوب بودند، اما هدفی برای نوشتن نداشتم از این رو هر روز در کتابخانه تمام نوشته‌هایم را مچاله می‌کردم و در سطل زباله می‌انداختم.
کد خبر: ۱۱۵۴۰۳۸

عاشق خواندن و نوشتن هستم، اما هیچوقت دوست نداشتم کسی نوشتههایم را بخواند برای چند دقیقه مینوشتم و نوشتههایم را دور میانداختم. کتابدار کتابخانه، مرد عجیبی بود همیشه ساکت بود، اما مهربانی در چشمانش هویدا بود. چند روزی گذشت که دیگر من نمینوشتم و تنها میخواندم تا یک روز که کتابدار صدایم زد و گفت: «دخترم این بسته را بگیر.» کنجکاو شدم که این پاکت چه میتواند باشد. کتابدار شروع به حرف زدن کرد: «دخترم تا به حال نوشتههایی بهتر از نوشتههای شما نخوندم، اما از اینکه میدیدم اینقدر بیانگیزهای خیلی ناراحت میشدم باور کن شما با این سن بهترین نویسنده میتونی باشی.» من سردرگم با دقت گوش میدادم. کتابدار از چه حرف می‌‌زد؟ پاکت را باز کردم جزوهای بود به نام ندانسته کتابی نوشتم و نویسنده نام من بود. کتابدار توضیح داد: «من تمام کاغذهای مچاله شده شما را که دور میانداختی جمع کردم و این جزوه را گردآوری کردم. امیدوارم این کار انگیزهای باشه برای کارهای بعدیت.» حالا من با هدف مطالعه میکنم و برای نوشتههایم انگیزه دارم هر روز به آن کتابخانه با ساختمان قدیمیاش سر میزنم و عطر آن کتابخانه، آمیختهای از خاک و چوب و کاغذ، حال و هوایی تازه و نیرویی مضاعف به من میدهد و هر روز با این انگیزه که نویسندهای بزرگ شوم مطالعه میکنم.

به امید روزی که به آرزویم برسم و قدردان کتابداران دقیق و مهربان بمانم.

رویا ابراهیمی

کتابدار

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها