برای مهدی

«من بچه امامزاده یحیی هستم» ، این را همان اولین روز آشنایی گفت. یعنی که تبارشناسی مرام و شناخت روال و رویه رفتار!؛...
کد خبر: ۱۱۳۶۱۰

غروب اوایل پاییز بود. آسمان تب داشت و دلگیر بود و لبریز شد و ریخت روی شهر. «نمود» این بچه ها همپای «بودشان» است و شاید هم بیشتر... باید آنها را بشناسی ، بفهمی و رمزگشایی کنی ، آن وقت می توانی راحت و سرخوش بر شانه های پرمهرشان سر بگذاری در مقام امن و آسایش... سلیمی خوش فکر بود، خلاق ، برنامه ریز، مبدع نیز هم . با جرات و جسارت می آمد و در میانه قیل و مقال برای خودش جا باز می کرد. بچه امامزاده یحیی مشکل را حل نمی کرد، پودر می کرد ، می شست ، می برد و پرتاب می کرد تا دوردست ها. مهدی می درخشید ، از جشنواره های استانی و بزرگترین همایش سینمایی جهان در فضای روباز آبیدر کردستان با حضور بیش از یکصد هزار نفر از هم میهنان هنردوست و صمیمی کرد در سنندج تا جشنواره های موضوعی در خوزستان و یزد ، از تلاش بی دریغش برای تبدیل کیش به قطب سیاحتی و جهانگردی خاورمیانه تا تاسیس و راه اندازی پررونق موزه سینما که به حق محفل اهل هنر بود و گره گشای زندگی روزانه اهالی سینما. مهدی همه جا بود و هر جا کار بود و آدم کاری هم می طلبید. تند و تیز می آمد و این آمدن چشمگیر بود. سر برادرم در دامن من بود. در دم دمای آخر شهادت و این را نیز در اولین روز رفاقت مهدی گفت و من سیر دلم گریستم و هنوز هم... مبهوت و حیران معمای آخرین واگویه های بچه امامزاده یحیی هستم که گفت : «از بعضی خبرها آدم ، شهودی باخبر می شود» و من که ماندم در کار این بشر و در حیرت این رازوارگی ساده اما بهت برانگیز تا یک ساعت بعد و... به سازمان که آمد روشن بود که آمده است و همه خبردار شدن چراکه چند ماه طول نکشید طرح بزرگترین پروژه های فرهنگی و هنری را در قالبی سامان مند، طراحی شده با مشارکت وزارتخانه ها و نهادهای ذی ربط درانداخت به جلو برد و دریغا که نماند تا به بار بنشیند. تنظیم امور شرکت ها ، ساماندهی بحث منابع انسانی و حقوق و دستمزد ، درانداختن طرح مهندسی فرهنگی در اداری و مالی (و این یعنی حضور پررنگ مهدی که هر جا بود زود میدان دار می شدو حرفش می گرفت و جمع را به دنبال خود به حرکت می کشید و وقتی نفس همپایی نداشتی ، اما رفیق بودی ، برمی گشت به مهر دستانت را می گرفت و می برد تا مقصود ، در اینجا مهندسی فرهنگی یعنی نسبت بندی دقیق منابع و مصارف و چگونگی هزینه کردن این منابع در قالبی منظم و قابل حسابرسی). مهدی تصویری حرف می زد ، اصلا تدوین می کرد بحثهای خود را نمای نزدیک ، دور ، فلاش بک ، فلاش فوروارد تا ابهام ، تعلیق ، گره گشایی... و این همه را در حرف زدن بکار می بست و تو را می کشید می برد به مثل آباد دنیای خودش. مهدی می توانست راهی را برود که کسی نرفته بود ، می توانست وارد حوزه ای شود که کسی جرات نداشت . مهدی اهل ریسک بود. به خودش ، فکرش و ایده هایش سخت اعتماد داشت و اعتماد جمع را نیز برمی انگیخت. تکلیف آدم با او روشن بود. حسابت به محال واگذار نمی شد یا فردا یا هیچ وقت. زلال ، بی پیرایه و بی غل و غش و چقدر دلم برای مهدی به این زودی تنگ شده است . پرکشان مهدی بعد از ضیافت الهی در ایام لیالی قدر یعنی که جسم عبور کرده از صافی رمضان و روح پرکشیده به ملاء اعلی و این یعنی پایان خوش زندگی بچه امامزاده یحیی ، خدایش بیامرزد.

یک همکار
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها