بررسی خلأ مشاوران و روان‌شناسان در بحران‌ها، در گفت‌و‌گو با معاون سازمان نظام روان‌شناسی

بحران غیبت مشـــاوران

جای مشاوران و روان‌شناسان در بحران‌ها خالی است، این را حادثه‌هایی که تاکنون اتفاق افتاده اثبات می‌کند، از قربانیان زلزله بم بگیرید که هنوز با غم این حادثه دست و پنجه نرم می‌کنند تا حادثه فروریختن ساختمان پلاسکو، زلزله کرمانشاه، کشتی سانچی و سقوط هواپیمای تهران ـ یاسوج.
کد خبر: ۱۱۲۶۰۶۴
بحران غیبت مشـــاوران

با توجه به شرایط قربانیان این حوادث میتوان گفت التیام زخمهای روح و روان قربانیان این حوادث جدی گرفته نمیشود. این کمتوجهی حتی اعتراضهایی هم از سوی سازمان نظام روانشناسی به دنبال داشته است. هر چند حالا بیش از صد روز از زلزله غرب ایران میگذرد، اما هنوز در این باره برای مردم این مناطق چارهای اندیشیده نشده است. از سوی دیگر فارغ از همه بحران این ماهها آنطور که از آمارهای وزارت بهداشت برمیآید، 25درصد جامعه از اختلالات روانی رنج میبرند و همه اینها در حالی است که هیچ ساز و کار ثابت و معینی برای حل این معضلات پیشبینی نشده؛ به عنوان مثال، تعدد نهادهای صادر کننده مجوز مراکز روانشناسی از یک سو و آشفته بازار مراکز مشاوره در کشور از دیگر سو سبب بیاعتمادی شهروندان به خدمات مشاوره شده است. دکتر محمد حاتمی، معاون سازمان نظام روانشناسی و مشاوره در گفتوگویش با جامجم از علل ایجاد این دغدغهها میگوید .

چرا مواقع بحران همیشه جای خالی روانشناسان احساس میشود؟

درباره مسائل روانی یا به تعبیری بحرانهایی که در کشور با آن روبهروییم ـ که در این چند سال کم هم نبوده است ـ باید حرف بزنیم تا متوجه بشویم کجای کار مشکل دارد. بحران فقط سقوط هواپیما یا فروریختن ساختمان پلاسکو و حتی زلزله کرمانشاه نیست. هر چند بنده اهل کرمان هستم و شاهدم که هنوز آثار و تبعات زلزله بم بر روان مردم این منطقه سایه انداخته چون ما برای درمان این زخمها گامهای مناسبی برنداشتهایم.

چرا پس از گذشت چند سال هنوز گامی برداشته نشده است؟

چون هنوز برنامه مدونی در این باره در کشور وجود ندارد. برای رفع این مشکل نیز باید از یکجانبهنگری دست برداریم و واقعنگرتر باشیم، چون دولت و مجلس به برخی ارگانها و نهادها بودجه تخصیص میدهد و قطعا این نهادها مسئولیت این کار را دارند.

کدام ارگانها؟

ارگانهایی مانند وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی، سازمان بهزیستی و وزارت کشور برخی مراکزی است که در بحث ارائه خدمات مشاوره و روانشناسی در زمان بحران مسئولیت دارند.

پس چرا کاری صورت نمیگیرد؟

مشکل در سازمانهای اجرایی کشور است که نه هماهنگی در آنها دیده میشود و نه برنامه مدون و مشخصی برای آنها وجود دارد به همین دلیل وظایف محول شده به آنها بخوبی اجرایی نمیشود.

جایگاه سازمان نظام روانشناسی و مشاوره در این میان چیست؟

سازمان ما سازمانی معیار است که استانداردها را طراحی و اعلام میکند و مجوز میدهد. علاوه براین نظارت نیز وظیفه ماست. نظام روانشناسی سازمان اجرایی نیست. از ما انتقاد میشود چرا سازمان نظام مشاوره در بخش مدیریت بحران دخالت نمیکند؟ پاسخ هم روشن است که این مورد در حیطه وظایف ما نیست؛ ضمن اینکه به باور ما بحران فقط تاثیرات این حوادث بر مردم نیست، بحرانهایی همچون طلاق و اعتیاد و آسیبهای اجتماعی هم در این میان مطرح است.

پس با این اوصاف به نظر میرسد دولت باوری به اهمیت این ماجرا ندارد، یکی از نشانههایش هم این است نهادهایی که به مراکز مشاوره مجوز میدهند، بسیارند؛ مثل بهزیستی و وزارت کشور. در صورتی که به نظر میرسد فقط سازمان نظام روانشناسی باید در این خصوص مجوز صادر کند.

مجلس به عنوان یک نهاد قانونگذار این وظیفه را به سازمان نظام مشاوره سپرده است به همین دلیل هر سازمان دیگری برای مراکز مشاوره مجوز صادر کند، خلاف قانون عمل کرده است. مشکل هم همین جاست که سازمانهای مسئول وظیفهشان را انجام نمیدهند.

با توجه به این آشفته بازار، ارائه خدمات مشاوره هنگام بحران وظیفه کدام نهاد است؟

ارائه خدمات مشاوره هنگام بحران را باید بهزیستی، نیروی انتظامی و وزارت بهداشت انجام بدهند و از ما کمک بخواهند، اما این کار را انجام نمیدهند در حالی که همین ارگانها برای افراد و مراکزی مجوز صادر میکنند که صلاحیت انجام این کار را ندارند. در زلزله بم چون تا یکسال پس از زلزله هم بنده در آنجا حضور داشتم، شاهد بودم حتی یک برنامهریزی کوتاهمدت هم در این زمینه صورت نگرفته بود. بسیاری از امدادگران که از کشورهای دیگر آمده بودند، سوال میکردند مدیریت بحران روانشناختی در بم چگونه است؟ ما هیچ پاسخی نداشتیم، زیرا چنین چیزی مطرح نبود. باید یک اراده ملی در هیات دولت و سازمانهای نظارتی وجود داشته باشد که جلوی این موازیکاریهای بیهوده را بگیرد.

اینکه بگوییم دولت به این امر اعتقادی ندارد شاید درست نباشد، چرا که اگر اعتقادی بر این کار وجود نداشت ما شاهد تاسیس و حمایت چنین سازمانی نبودیم. مقام معظم رهبری تاکید ویژهای در بحث آسیبهای اجتماعی دارند و به نظر من در بحث سیاستهای کلان در این حوزه مشکلی وجود ندارد و فقط در سازمانهای اجرایی این مشکلات دیده میشود.

اما سازمان بهزیستی ادعا میکند تنها متولی صدور مجوز برای مراکز مشاوره این سازمان است و نظام روانشناسی هم نباید مجوز صادر کند.

سازمان بهزیستی یک جمعیت است که هدف خاص دارد و باید برای آنها برنامه داشته باشد و نیازهایشان را پوشش بدهد. حالا سازمان بهزیستی آنها را رها کرده و آمده وظایف دیگری را انجام میدهد. همین موارد است که باعث میشود شاهد آشفتهبازار در مورد مشاورهها و مراکز آن در کشور باشیم. بسیاری از آسیبهای اجتماعی که شاهد آن هستیم، مربوط به اقشاری است که اتفاقا سازمانهایی مثل بهزیستی برای آنها کاری صورت نداده است. مشکل در همین جاها بروز میکند نه در سطح کلان.

بارها عنوان شده است 25 درصد ایرانیها از اختلالات روانی رنج میبرند، این آمار درست است؟

اعلام چنین آمارهایی به عهده وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی است. فکر میکنم این آمارحدود23 درصد بود. هر چند این آمار به صورت متوسط اعلام شده است، چرا که ممکن است متوسط این آمار در مواردی همچون افسردگی بالاتر یا پایینتر باشد.

با توجه به آمار اعلامی، یک چهارم مردم از اختلالات روانی رنج میبرند با وجود چنین آمار بالایی اما هزینه مراکز مشاوره بسیار بالاست، برخی از آگهیهای منتشر شده نشان میدهد رقم دریافتی این مراکز حتی به ساعتی 300 هزار تومان هم میرسد.

سازمان نظام روانشناسی و مشاوره، قیمت مشاوره و کارهای رواندرمانی را مشخص کرده است و در ابتدای اردیبهشت هر سال اطلاع رسانی میکند. اگر کسی از اعداد اعلام شده از سوی سازمان نظام روانشناسی بیشتر بگیرد، تخلف کرده است و سازمان با آن برخورد میکند.

اما یکی از دلایل مردم برای استفاده نکردن از خدمات این مراکزهزینه بالای آن است.

اینکه مردم بهواسطه عدم تمکن مالیشان به مراکز مشاوره مراجعه نمیکنند، نکته درستی است. یکی از معضلات ما هم همین است که سازمانهای مجری مثل تامین اجتماعی، وزارت کار و امور اجتماعی و بهزیستی به جای ساماندهی این مساله به کارهای حاشیهای مشغولند و شرایطی ایجاد نمیکنند که مردم براحتی بتوانند به مشاوران مراجعه کنند.

وعدههای داده شده برای تحتپوشش قرار گرفتن خدمات مشاوره به کجا رسید؟

سازمان تامین اجتماعی با توجه به مشکلات اعتباری که دارد، میگوید این کار به صرفه نیست. هر چند این مورد به هیات دولت ارجاع داده شده تا درباره آن تصمیمگیری شود که ما هم امیدواریم این اتفاق بیفتد. این تنها مساله نیست. بحث آموزش سواد سلامت روان نیز باید در جامعه جدی گرفته شود. باید شرایطی ایجاد شود تا خانوادهها توانمند شوند. این کار سختی نیست و بسیاری از ارگانها میتوانند برای این مهم گام بردارند. شهرداری تهران بهجای هزینههای غیر ضروری بهتر است برای آموزش شهروندان هزینه کند.

در آشفته بازار مراکز بیشمار مشاوره که به آن اشاره کردید، اگر شهروندی میخواهد از خدمات مشاوره استفاده کند، چطور میتواند مشاوری مناسب با مشکلش پیدا کند؟

فردی که صلاحیت ارائه خدمات مشاوره را دارد، باید از سازمان نظام روانشناسی پروانه داشته باشد. مردم باید به این نکته توجه کنند و ارگانها و نهادهای مسئول هم باید در این مورد نظارت داشته باشند. مثلا وقتی با جدیت مانع ایجاد مطب و فعالیت شخصی میشوند که پروانه پزشکی ندارد، نباید به افراد بدون صلاحیت اجازه ایجاد مرکز مشاوره داد.

آیا معیارهای شما برای صدور پروانه مناسب است؟

از 22 هزار نفری که در نوبت پروانه مراکز مشاوره داریم فقط
5000 نفر توانستهاند موفق به اخذ آن بشوند. همین نشان میدهد این افراد باید معیار و شاخصهای مناسبی داشته باشند تا بتوانند به اخذ پروانه فعالیت
موفق بشوند. اما داستان جالب این است که ما معیارهای سختی برای این کار گذاشتیم اما شاهد این هستیم که ارگانهایی مثل بهزیستی براحتی به صدور مجوز چنین مراکزی اقدام میکند.
به عنوان مثال، فردی که چند بار پروندهاش در کمیسیونهای تخصصی سازمان نظام روانشناسی رد شده، براحتی توانسته از ارگانی دیگر مجوز بگیرد. این چرخه معیوبی است که باید ترمیم شود.

همانطور که سازمان نظام مهندسی، کانون وکلا و سازمان نظام پزشکی نظارت و مجوزهای مربوط را صادر میکند، باید سازمان نظام روانشناسی هم همین کار را صورت بدهد. به نظرم بی توجهی به این مساله سبب شده حدود 23 درصد ایرانیان با اختلالات روانی دست و پنجه نرم کنند. در واقع این درصد بالا محصول چنین رویکردی از سوی سازمانهای اجرایی در کشور است.

بیشترین آسیبی که اعضای جامعه را تهدید میکند، چیست؟

آسیبهای اجتماعی زیاد است. بحث تعارضات خانوادگی نگران کننده است، هرچند دلایل بسیار دارد. بحث اعتیاد و وابستگی به مواد مخدر و افسردگی هم نگرانکننده است. مواردی همچون پرخاشگری، خشم و پایین آمدن آستانه تحمل افراد در جامعه هم است که نیاز به کار و آموزش دارد.

در چند وقت اخیر شاهد آسیبهایی بودهایم که نوجوانان را درگیر کردهاند،از افزایش استرس در کودکان تا موارد بسیاری که در مدارس شاهدش هستیم. سازمان نظام روانشناسی برنامهای برای حضور مشاوران در مدارس دارد؟

اینکه استرس در کودکان بیشتر شده، بحثی تخصصی است که نیاز به آسیبشناسی دارد. وقتی ما با بحران طلاق و همان تعارضات خانوادگی روبهروییم، طبیعی است که این موارد به کودکان هم سرایت میکند. ما سال گذشته تفاهمنامهای با آموزش و پرورش منعقد کردیم که بحث روانشناسی در مدارس و غربالگری در آن مطرح شد. امیدواریم تا حد امکان وزارت آموزش و پرورش بتواند در مدارس مشاور داشته باشد.

میثم اسماعیلی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها