شهر هرت که نیست. مملکت حساب و کتاب دارد، قانون دارد. خبر تکمیلی رسید که راننده ازخدا بیخبر اتوبوسی نشسته پشت ماشین خود و به نیروهای مظلوم نیروی انتظامی حملهور شده که در این جنایت سه سرباز مظلوم وطن به شهادت رسیدهاند. بعد هم که دستگیر شده است و با وی گفتوگو کردهاند، افاضات مفت زدهاند که: اعصابم خرد شد، نشستم پشت فرمان و گاز دادم. اتفاقی است که افتاده. فوقش اعدامم میکنید. شده است دیگر !!
خب نامرد! سه جوان نازنین که باید حافظ جان و مال و ناموس تو باشند همه حول و حوش 20 سال را فرستادی سینه قبرستان و حالا اعدامم کنید؟ همین؟ فیالوقع اینگونه رفتارها مال هر فرقه و دسته و گروهی باشد، محکوم است و باید مسببانش به اشد مجازات محکوم شوند. جگرمان خال میزند برای خانواده این عزیزان که به شهادت رسیدهاند. گویا یکی از این نوخاستهها 40 روز بیشتر عقد نکرده بود و یکیشان فقط 20 سال سن داشته است. چه منطق و دین و آیینی اجازه میدهد که قمه و قداره به دست بگیری و بالای سر بچرخانی و قوای نظمیه از سر ملاطفت و تحمل هیچ به تو نگویند که آتشت بخوابد و راهت را بگیری و بروی و تو بدتر جری شوی و قدم قدم جلو بیایی. فقط حیلایزال میداند چه رفته است بر همسایگان و اهالی آن محل تا این آشوب بخوابد ... خداخدا میکردیم در آن شلوغیها زن بارداری، پیرسال بیماری چیزی در آتش این فتنه نسوخته باشد.
درویش از زمانی که ما یاد داریم، اهل مدارا و مهربانی بوده. خودش بوده و کشکولی و نان جوینی که فوقش در پیالهای سرکه میخیسانده که تر شود و به نیش بکشد. درویش فرشش زمین است و لحافش آسمان ... از دار دنیا هیچ ندارد الا محبت حضرت باریتعالی و اهلبیت ... اینکه رئیس فرقهای در یکی از ارزندهترین و گرانترین نقاط تهران سکنی گزیده است اهالی این فرقه که خود را فقیر نامیدهاند در همسایگی ایشان هستند و امورات میگذرانند و آخرالامر اینکه حرص خوردیم از اینکه این ور و آن ور شنیدیم عدهای نمک به حرام از این حرکت این فرقه حمایت کردهاند و از شهادت این جوانان وطن ابراز خوشحالی کردهاند. گربه بیصفت است ... هزار مهر هم که بکنی باز امکان خنج انداختن به دست و بالت را دارد ...
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم