چشم به آینده دارم

فردوس کاویانی ، یکی از قدیمی ترین بازیگران تئاتر، سینما و تلویزیون است که این روزها سریال «بی مقدمه» را از شبکه 2 سیما در حال پخش دارد.
کد خبر: ۱۱۱۵۵۳

او متولد کرمان و از شاگردان قدیمی هنرستان هنرپیشگی تهران بوده که بعدتر برای تحصیل بازیگری مدتی را در آلمان گذرانده است. در سالهای بعد و پس از بازگشت به ایران در تئاترهایی با گروههای هنر ملی ، بازیگران شهر و آزاد بازی کرده و همچنین خود نیز در مقام کارگردان ، آثاری را روی صحنه برده است. کاویانی بیشتر نقش آدمهای خونگرم و مهربان را بازی می کند. ویژگی ای که جزو ذاتی شخصیت اوست و آن را با خود از شهرش کرمان به همراه آورده است. او به گرمی ، ما را پذیرفت و با دقت و علاقه ای مثال زدنی به پرسشهایمان جواب داد.

در زمینه کارهای روتین شبانه از شما مجموعه شبی دیگر به کارگردانی مجتبی معظمی را به یاد می آورم که حدود 10 سال پیش پخش می شد.

در شبی دیگر من نقش یک روزنامه نگار را بازی می کردم. در واقع این سریال هر شب با یک خط داستانی کمرنگ و به صورت فی البداهه قرار بود سراغ هنرمندان گمنام کشورمان در رشته های مختلف برویم. متنها را هم معمولا معظمی می نوشت. اما به دلیل جستجوهای زیادی که می بایست برای یافتن آدمهای گمنام می کردیم ، کار به کندی پیش رفت و به همین دلیل دست اندرکاران برنامه به سمت آدمهای معروف و شناخته شده رفتند. پس از یک ماه کار که به طور متوسط در هر 24 ساعت 3 قسمت از برنامه را ضبط می کردیم من از گروه جدا شدم و حسن جوهرچی جایگزینم شد.

و دیگر شما را در این گونه برنامه ها ندیدیم تا «بی مقدمه» که البته با شبی دیگر متفاوت است.

سعی کردم بازی در برنامه روتین دیگری را قبول نکنم. کار کردن در این گونه سریال ها هم سخت و توانفرساست و هم بتدریج فرمول آن از شکل اولیه فاصله می گیرد.

بی مقدمه چه داشت که آن را پذیرفتید؛

موضوع و قالب این سریال را از ابتدا دوست داشتم. تعدادی از فیلمنامه های آن را خوانده بودم که البته تغییراتی در آنها رخ داد. هر قسمت از بی مقدمه یک داستان مستقل دارد و سازنده سریال هر بار حرف خود را در 15دقیقه می زند. یعنی موضوعی بکر را که می توان در 45دقیقه آن را کش داد، در مدتی بسیار کوتاهتر به مردم منتقل می کند، ضبط بی مقدمه در اردیبهشت امسال به پایان رسید.

ولی متاسفانه با وقفه ای نسبتا طولانی که میان پخش قسمتهای آن پیش آمد، تا حدودی تماشاگران خود را از دست داد. شما از دلیل قطع موقت پخش بی مقدمه اطلاعی ندارید؛

خیر، اما از این موضوع خیلی گلایه دارم. به نظرم این سریال حیف و میل شد. متاسفانه آن چنان که باید در تلویزیون نظم و ترتیب مشاهده نمی شود، در حالی که رسانه ها مربی مردم به شمار می آیند. مردم همواره به شکل ناخودآگاه تحت تاثیر رسانه ها قرار می گیرند. در 2 هفته ای که پخش بی مقدمه قطع و نوبت همدلی جایگزین آن شد، مردم مدام در کوچه و خیابان از ما دلیل آن را می پرسیدند. اصلا این بی نظمی ها برای جامعه بد آموزی در پی دارد. آنها خود را با برنامه های هفتگی تلویزیون که مرتب اعلام می شود هماهنگ می کنند ؛ اما این بی نظمی ها به هر صورت اثر منفی خود را روی زندگی همه می گذارد.

در اوایل دهه 60 شما و بسیاری از بازیگران مطرح سالهای بعد تلویزیون و سینما از طریق دو سریال پرطرفدار محله برو بیا و محله بهداشت در نزد مردم شناخته شدید. اکبر عبدی ، حمید جبلی ، آتیلا پسیانی ، زنده یادان حسین پناهی و رضا ژیان ، حسین محب اهری ، داریوش مودبیان ، مرتضی ضرابی ، فاطمه نقوی و بسیاری دیگر از دل این دو سریال برآمدند و به جایگاه های بالاتری در بازیگری دست یافتند. در سالهای بعد نیز کمتر پیش آمد که این همه بازیگر خوب فقط در یک سریال به مردم معرفی شوند به نظر خودتان چگونه چنین موجی پدید آمد؛

دلیل آن اتفاق این بود که ما و آن جوانها سالها کار تئاتر کرده بودیم و در سالهای اول انقلاب در کارگاه نمایش و تئاتر شهر با هم بودیم. فکر می کنم در سال 1358 یا 59اکبر عبدی سر تمرین نمایش «سیرک باشکوه جهانی» به ما اضافه شد. این نمایشنامه را صادق هاتفی از «فیل در پرونده» نوشته نویسنده یوگسلاو اقتباس کرده بود و من در آن بازی می کردم. نزدیکی های اجرا هاتفی گفت پسر با استعدادی را کشف کرده که بد نیست در صحنه حراج ، نقش یکی از مردم را بازی کند. ماجرا از این قرار بود که شهرداری حتی فیل یک آدم را به همراه بقیه اموالش به حراج می گذاشت. به این ترتیب ، عبدی در شبهای مختلف به من که مامور حراج دولت بودم شروع به تکه پراندن کرد. او تقریبا هر شب چیزهایی متفاوتی می گفت. هر بار من جوابش را می دادم و او هم متقابلا جواب من را! پس از چند شب این صحنه فی البداهه گسترش یافت و از صحنه های جذاب نمایشی شد. این اولین تئاتری بود که عبدی بازی کرد و در گروه ما استعداد خود را نشان داد. سپس رضا ژیان نمایش «خمره سخنگو» را کارگردانی کرد که من در آن حضور نداشتم. عبدی در «خمره سخنگو» فرصت بیشتری یافت تا استعداد کمیاب خود را به نمایش بگذارد. ضبط و سپس پخش تلویزیونی «خمره سخنگو» او را بخوبی معرفی کرد تا «مثل آباد» که بیشتر شناخته شد. متاسفانه به دلایلی من نتوانستم با رضا ژیان ، کارگردان مثل آباد در آن سریال همکاری کنم. خلاصه هر یک از بچه ها به نوعی به گروه ما اضافه شده بودند.

از بقیه چه چیزهایی را به خاطر دارید؛

آتیلا پسیانی از کودکی به کارگاه نمایش می آمد و تئاترها را تماشا می کرد. خب زنده یاد جمیله شیخی ، مادر آتیلا بازیگر بود و او در کنار مادرش با این هنر آشنایی داشت . ما از پیش از انقلاب با آتیلا پسیانی و فاطمه نقوی آشنا بودیم. با رضا ژیان هم پیش و پس از سال 1357همکاری می کردیم. حمید جبلی را هم به واسطه تئاتری که با فاطمه معتمدآریا در آن حضور یافته بود، می شناختیم. اینها همه زمینه خوبی شد تا با آن دو سریال ، هر یک از دوستان و همکاران به وزنه هایی در هنر بازیگری تبدیل شوند. ان شائ الله که روند موفقیت این عزیزان همواره ادامه پیدا کند.

به نظرتان به چه دلیل امروز، دیگر چنان جمعهایی کمتر به وجود می آید؛

راستش ما متوجه نشدیم که چرا در آن سالها نیمی از محله بهداشت که در واقع سری دوم محله برو بیا به شمار می رفت ، پخش نشد. این دو سریال خیلی آموزنده و در زمینه روان شناسی کودک و نوجوان بود. حتی در سالهای بعد هم بجز پخش تکه و پاره و محدود چند قسمت از این دو سریال ، کمتر شاهد تکرار پخش آنها بودیم ، در حالی که تلویزیون بیشتر فیلمها و سریال ها را بارها و بارها تکرار می کند. هر یک از ما بازیگران در آن دو سریال با روان شناسی خاص خودمان جلوی دوربین حاضر می شدیم. سعی می کردیم تیپ و لباسی را انتخاب کنیم که بیننده از آن هم خوشش بیاید و هم آموزش ببیند. حتی تیکهای عصبی مان را این گونه انتخاب می کردیم. کارهای ما آمیزه ای از متنهای نوشته شده و بداهه پردازی بود. چون متنها به صورت طنزآمیز نوشته شده بود هم خیلی آنها را دوست داشتیم و هم امکان بداهه کاری برایمان مهیا بود. یادم هست که حمید جبلی یک روز پرسید من که اصلا در متن جایی ندارم ، دیالوگ ندارم ، پس چکار کنم و چه بگویم؛ به او پاسخ دادم حمید جان! تو فقط بگو اجازه ، اجازه... همین گل کرد و حمید شد عباس بی دندون و سالهاست که دارد هنرنمایی می کند یا مثلا در جاهایی می پرید روی دوش آتیلا پسیانی. به او پیشنهاد کردم برای این کار معنی پیدا کند. هر بار گوش آتیلا را هم بگیرد و بپیچاند ؛ انگار بوق ماشین است. آتیلا هم در هر بار بوق می زد! اینها در واقع نوعی همبازی شدن با تماشاچی بود.

فکر می کنم تکرار آن دو سریال در این سالها هم با استقبال مواجه شود؛

بله ، سریال شاد و آموزنده بود ؛ هم برای کودک هم برای بزرگسال و جالب این که بزرگترها بیشتر از آن دو سریال خوششان می آمد. در آن زمان محله برو بیا و محله بهداشت کارهای مدرنی به شمار می رفتند و حالا هم فکر می کنم تازگی هایی داشته باشند. حتی روان شناسان آن وقت در صحبتهایشان از این دو سریال مثال می زدند. در همان زمان و ایام پخش یکی از این دو سریال ، روزی برای تهیه دارو به داروخانه رفتم. با کمال تعجب دیدم که کارکنان آنجا از کمبود مسواک در بازار می گویند، چون آنقدر در این دو سریال مسواک زدن را تبلیغ می کردیم که همه به این کارها جذب می شدند.

سریال یک ترانه معروف هم داشت: صبح و ظهر و قبل از خواب ، مسواک بزن مسواک / تا دهان تو گردد، خوشبو و تمیز و پاک...

بله ، یادش بخیر.

به گمانم همین دو سریال و البته آثار طنزآمیز تئاتری شما در زمانهای قبل از آن که به سن و سال من نمی خورد آنها را دیده باشم باعث شد تا همواره نیم نگاهی به حضور در آثار طنزآمیز داشته باشید. مثل حضور پر بار و موفقیت آمیزتان در «اجاره نشین ها» که آن را بهترین کمدی تاریخ سینمای ایران می دانند.

پس از آن دو سریال برای اجاره نشین ها به مهرجویی معرفی شدم. اولین بار که سر تمرین رفتم نقش مش مهدی ، سردسته کارگران ساختمانی را به من پیشنهاد کرد، کارم را که دید گفت دیگر لازم نیست در تمرین ها حاضر شوی.

مش مهدی را با لهجه شیرین کرمانی شهر و دیار خودتان بازی می کردید و چقدر مردم او را دوست داشتند.

البته حرفهای مش مهدی را غلیظ نمی گفتم. سعی می کردم این لهجه را طوری بازی کنم که مردم بخوبی متوجه دیالوگ ها بشوند.

و سپس با مهرجویی در «بانو» همکاری کردید.

در صحنه کوتاهی از «میکس» هم حضور داشتم. خیلی فی البداهه صحنه مشترکمان با گوهر خیراندیش در بانو را بازسازی کردیم. این اتفاق چند سال بعد از فیلم اصلی بانو افتاد. همه کار یک ساعت بیشتر طول نکشید.

می ماند دیگر نقش مهم کارنامه تان در «سگ کشی» با یکی دیگر از کارگردان های مطرح سینمای ایران یعنی بهرام بیضایی.

در سگ کشی نقش تابان پور رئیس هتل را بازی می کردم. این نقش به دلیل مرموز بودنش برایم خیلی جالب بود. این که این آدم چه کسی است ، چه کار می کند و حرف حسابش چیست. اصلا چرا اینقدر به مشتریان هتل توجه می کند و تلفن های آنها را دزدانه گوش می دهد. به مرور می فهمیم که تابان پور به جبر دوره و زمانه از معلمی ادبیات به این کار روی آورده ، چون به دلیل تورم اموراتش نمی گذشته است. می دانیم که معلمان ادبیات آدمهای با احساسی هستند، در حالی که تابان پور برای آن که بتواند چاله چوله های زندگی اش را پر کند دست به هر کاری می زند تا آخر فیلم که می خواهد به هر صورتی خود را در یک مال غارت شده شریک کند. درواقع بازی در نقش یک آدم متین و باتربیت با مسائلی که در پس چهره اش داشت ، برایم خیلی پررمز و راز بود. تماشاچی هم باید کلی فکر می کرد تا از این شخصیت سر در بیاورد. درستش هم همین است که بازیگر مقداری در بازی نقش خست به خرج دهد تا بیننده خودش آن را کشف کند. این گونه بیشتر به دل مخاطب می نشیند. در سینما خیلی از فیلمها وقتی تمام می شوند، لایه هایی از آنها تازه برای تماشاگر کشف می شود.

بجز نقش تابان پور در سگ کشی و نقش یک کدخدای ظالم در فیلمی دیگر، کمتر شما را در نقشهای منفی دیده ایم ، در حالی که در ساوالان یدالله صمدی هم نقش کدخدای ساده و مهربانی را بازی می کردید. معمولا مردم شما را با بازی در نقش آدمهای خوش قلب از طبقه متوسط به یاد می آورند. الان هم می بینیم که مطابق شناخت خودم و دیگران از شما، در زندگی واقعی چندان از نقشهایتان دور نیستید.

معتقدم که چندان نباید در جلد نقشی فرو رفت ؛ چون بازی زیادی ، توی چشم می زند و ممکن است از نقش خارج شوی. باید خیلی معمولی باشی. اصلا نباید بازی کنی. مثلا در اجاره نشین ها من بازی نمی کردم. درواقع این جور افراد اینچنین هستند. حالا از ورای شخصیتی که وجود دارد رگه های طنزی بیرون می زند که تماشاچی از آنها خوشش می آید و می خندد. در حالی که بازیگر دارد به صورت جدی بازی اش را می کند. اصلا برای خنداندن مردم لازم نیست خودت کاری بکنی. برعکس باید جدی جدی بازی ات را بکنی. سپس او خودش می داند کجا باید بخندد.

خاطرات خوب تئاتر


همیشه در زندگی تاسف می خورم که چرا کارهای تئاتری ام فاقد ضبط تلویزیونی بودند و حالا اثری از آنها بر جای نمانده است ؛ البته منظورم ضبط به همراه کارگردانی تلویزیونی در استودیوست و نه ضبط صحنه ای از اجراهای تئاتر. همیشه با ضبط صحنه ای مخالف بوده ام ؛ چون تماشاچی تئاتر چشمش را به هر طرف می تواند بگرداند تا بخوبی موضوع را دنبال کند. کاری که در ضبط ساده تلویزیونی ممکن نیست. در تئاتر همچنین تماشاگر تدوینگر و مونتور خودش است و از زوایای خاصی به صحنه نگاه می کند. درباره فیلمهای سینمایی هم سی دی بیشتر آنها موجود است. درباره سریال هایم نیز باور کنید همواره نیمی از قسمتهای آنها را نتوانسته ام ببینم ، چون همزمان سر صحنه فیلم یا سریال دیگری بوده ام. در کل همه کارهایم را دوست دارم و خاطره های خوبی از تمامی همکاران عزیزم دارم ؛ اما معتقدم که آثار قدیمی مان گذشته است. ضمن این که آدم نباید به کارهای قبلی خود بی توجه باشد، باید چشم به حال و آینده بدوزد. به نظرم این که آدم از این به بعد می خواهد چه کار بکند خیلی مهمتر از آن است که در گذشته چه کاری انجام داده است.




علی شیرازی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها