در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
حی لایزال در مسیر بلایی به سرمان آمد که سنگ نمیدیدیم دهانمان را خرد کنیم از ازدیاد ازدحام که امروزیها ترافیکش مینامند. حالت تهوع گرفتیم و عنقریب بود که گلاب به رویتان بالا بیاوریم. گفتیم حالا ایراد ندارد، میرویم، میرسیم بر تخت جلوس کرده این حال بد را میزداییم. به دربند که رسیدیم بدتر پشیمان شدیم. ازدحام اتول و صدای شیپور انکر الاصوات و چراغهای فراوان چیزی از آن طبیعت بکر و بدیع باقی نگذاشته بود.
دل چرکین و افسرده فرمودیم چای بیاورند؛ یک قوری چرک مرد و یک چای دم نکشیده کیسه که به آب دهن مرده اشبه بود تا چای گذاشتند پیش رویمان و هورت اول که نوشیدیم باقیاش را میان رودخانه دربند ریخته و به خشایار فرمودیم برگردیم به اندرونی خودمان. یادمان باشد برگشتیم به عصر خودمان بدهیم چند قصب زمین در دربند برایمان ابتیاع کنند اولادمان مطبخ بزنند به پول و پلهای برسند. زیاده فرمایش نداریم.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: