در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
ملت چکمهپوش و همه آنهایی که دلشان در ایران و جهان به عشق لاجوردیپوشان میتپد، دوست دارند امشب، شب ویتوریو دسیکا باشد و نه شب بو ویدربرگ. این یک خیالپردازی شخصی و یک مصادره سینمایی از فوتبال است، اما برای آنهایی که ضمن علاقه به فوتبال، به یکی دیگر از مصادیق بارز و مهیج هنر و سرگرمی یعنی سینما هم اهمیت میدهند و عشق میورزند، میتواند معنایی نویدبخش داشته باشد.
فلاش بکی به 1960 میزنیم؛ شب مراسم اسکار است و بخش بهترین فیلم خارجی زبان. در بین پنج فیلم نهایی، رقابت اصلی میان اینگمار برگمان و فیلم «چشمه باکره» از سوئد و جیلوپونته کورو و فیلم «کاپو» از ایتالیاست، اما آن کس که مثل بازی رفت سوئد و ایتالیا رقابت را میبرد، کارگردان بزرگ سوئدی و سازنده آثار مشهوری چون سونات پاییزی، مهر هفتم و توتفرنگیهای وحشی است. با اینکه برگمان سال بعد در همین بخش از قهرمانیاش دفاع کرد و سال 1963 هم فدریکو فلینی، کارگردان بیهمتای ایتالیایی برای «هشت و نیم» سومین اسکارش را به دست آورد، اما انتقام سینمایی ایتالیا از سوئد ماند برای سال 1964 .
در شب اسکار و در بخش بهترین فیلم خارجی، بو ویدبرگ با فیلم Raven’s End حرفی در مقابل فیلم «دیروز، امروز، فردا» ساخته ویتوریو دسیکا، یکی دیگر از غولهای فیلمسازی تاریخ ایتالیا نداشت و اسکار را به او واگذار کرد.
مطمئنم حتی خود سوئدیها هم راضی به حذف ایتالیا از جام جهانی نیستند و بیلاجوردی جامگان چکمهپوش، شکوه بزرگترین رویداد فوتبال چیزی کم خواهد داشت.
برای ما عشق سینماییهای علاقهمند به فوتبال مثل این میماند که مارچلو ماسترویانی و سوفیا لورن (بازیگران فیلم دیروز، امروز، فردا) و اساطیر دیگری چون فلینی، دسیکا، روسلینی، پازولینی، رزی و... در محفل و مراسمی سینمایی غایب باشند؛ با احترام به سینماییهای سوئدی البته ازجمله اینگمار برگمان، اینگرید برگمن و ماکس فون سیدو.
علی رستگار
جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: