به گزارش جامجم، متهم هفته گذشته در شعبه دوم دادگاه کیفری استان تهران محاکمه و با درخواست قصاص اولیای دم روبهرو شد. او گفت: «از کودکی با سمیه و خانوادهاش همسایه بودیم. وقتی بزرگتر شدم به او دل بستم و چهار سال با هم دوست بودیم تا اینکه مدتی پیش از قتل با هم به اختلاف برخوردیم. شک کردم پای مردی دیگر در میان باشد برای همین 6 مرداد 95، با سمیه در پارکینگ خانهشان قرار گذاشتم. وقتی از ماجرا پرسیدم، گفت از دو سه ماه پیش با مردی آشنا شده، اما هنوز چیزی قطعی نیست. با شنیدن این حرف عصبانی شدم و با چاقو، ضربهای به او زدم. شب در تماس با پدرم از فوت سمیه باخبر شدم و خودم را معرفی کردم.»
متهم با بیان اینکه در زمان حادثه پنج ماه از خدمت سربازیاش میگذشت، افزود: «من لیسانس مخابرات دارم و از سال 89 تحت نظر روانپزشک بودم. در زندان هم یکبار خودکشی کردم و 21 روز در بیمارستان امینآباد بستری شدم. زندگی برای من ارزش چندانی ندارد، چون به سمیه نرسیدم.»
در پایان دادگاه، قضات وارد شور شدند و متهم را به قصاص محکوم کردند.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم