مصاحبه کردن ، سخت تر از بازی است

بعضی از بازیگرها می گویند کمتر برایشان شرایط انتخاب نقش پیش می آید، آنها معمولا باید منتظر بمانند تا «انتخاب» شوند. اما این گفته اصلا درباره مهدی هاشمی صدق نمی کند.
کد خبر: ۱۰۳۴۳۰
چنین به نظر می آید که او بیشتر اوقات «انتخاب» کرده است و آنقدر پیشنهاد داشته که بتواند از میان آنها بهترین را انتخاب کند. اما هاشمی چند سالی است در سینما غایب است ؛ سینمایی که آثاری چون زردقناری ، دو فیلم با یک بلیت ، معجزه خنده و همسر را از او به یاد دارد. هاشمی می داند مردم او را دوست دارند و بازی او را می پسندند و این غیبت می تواند چندان خوشایند نباشد. هاشمی را بیشتر مردم به واسطه سریال «سلطان و شبان» می شناسند.
او با بازی در سریال «غول چراغ جادو» باز هم محبوبیت خود را یادآور شد و سریال «هزاران چشم» ساخته کیانوش عیاری توانایی های هاشمی را به عنوان یک بازیگر چند وجهی بخوبی به نمایش گذاشت و اکنون یکی از دلایل غیبت درازمدت هاشمی ، حضور در سریال روزگار قریب است. سریالی که تولید آن از چند سال پیش شروع شده و همچنان ادامه دارد. به هر حال حتما مهدی هاشمی دلایل موجهی برای غیبت های طولانی خود دارد. او می داند بازیگر محبوبی است.
روایت زندگی دکتر قریب به واسطه حضورتان در نقش او چگونه تجربه ای است؛
تجربه کردن یک زندگی دیگر، که زندگی دکتر محمد قریب است و این از امتیازهای بازیگری است که شما جدا از زندگی شخصی خودتان زندگی های دیگران را هم تجربه می کنید. البته طبیعی است در این سریال که از تولد تا مرگ دکتر قریب را نشان می دهد من مطابق سن و سالی که دارم تنها قسمت بالای میانسالی و پیری او را زندگی می کنم.
زندگی می کنید یا بازی می کنید؛
بازی کردن جای یک شخصیت واقعی از یک زندگی واقعی در فیلمی از یک کارگردان بسیار واقع نگر فکر نمی کنم کار درستی باشد. اگر این کار درام پرکشمکشی از زندگی دکتر قریب بود بله در آن صورت باید بازی می کردم. ولی این گونه نیست. اینجا همه چیز شبیه زندگی است. بدون هیچ غلو و تاکید دراماتیک گونه ای. پس باید تا آنجا که ممکن است حضور داشت ، زندگی کرد و بازی نکرد.
چطور می توانید بازی نکنید وقتی می خواهید در جلد شخص دیگری بروید، به هر حال شما باید دکتر قریب باشید و از مهدی هاشمی دور شوید. این مستلزم این است که شما رفتار، گفتار و منش ایشان را داشته باشید و این تنها با بازی کردن امکان دارد، این طور نیست؛
هم بله و هم نه. بستگی دارد که شما نقش چه کسی را در چه فضایی به عهده گرفته اید. وقتی شما می خواهید هیتلر را بازی کنید مجبورید بازی کنید و ادا، اطوارهای او را دربیاورید، چون هیتلر خود یک بازیگر ماهر در عرصه سیاست بود. اما اگر بخواهید نقش چخوف را بازی کنید دیگر نمی توانید بازی کنید، باید زندگی کنید با تمام قلب و روح. باید صادق باشید و صادقانه به زندگی نگاه کنید. صادق ها بازی نمی کنند و دکتر قریب از این گونه است.
بله ، اما همان حضور یا زندگی کردن صادقانه در عرصه سینما و تلویزیون هم نیاز به بازیگری دارد وگرنه چه فرقی بین زندگی شخص شما و کار بازیگری وجود دارد؛
فرقش این است که من در زندگی شخصی ام بیشتر بازی می کنم تا در نقشهایی که به عهده می گیرم. بازی کردن بیشتر در عرصه زندگی رخ می دهد تا عرصه هنر. اغلب ما در زندگی نیت باطنی مان را به هزار و یک دلیل نشان نمی دهیم ، برای این که می بینیم طرف مقابل هم چهره واقعی اش را بروز نمی دهد و به نوعی بازی می کند، اما در تصویر سینما و تلویزیون لحظه های فراوانی پیش می آید که شما مجبورید چهره شفاف و حقیقی خود را به دوربین نشان دهید. اینجاست که متوجه می شوید این کار به ظاهر آسان تا چه اندازه مشکل است و اینجاست که می بینید عادت های روزمره همچون غبار سالیان چنان روی قلب و احساس و عاطفه تان نشسته که قدرت زدودن آنها را ندارید و نمی توانید حقیقت شفاف خود را به دوربین فیلمبرداری نشان دهید. کودک نابازیگر می تواند ولی شمای باتجربه نمی توانید و چون نمی توانید سعی می کنید بازی کنید. اما کارگردان از شما بازی نمی خواهد، حقیقت شما را می خواهد و شما بسیار بسیار کدر هستید.
شفافیت و صداقت بازیگرانه درست ، اما چطور دکتر قریب می شوید؛
در سینمای واقع گرا یا به قول فرانسوی ها «سینما، حقیقت» بازیگر نمی تواند کس دیگری بشود. خودش است در فضاها و موقعیت های مختلف.

در سینمای واقع گرا بازیگر نمی تواند کس دیگری بشود خودش است در فضاها و موقعیت های مختلف

در قدم اول حتما کارگردان شباهت هایی بین مهدی هاشمی و دکتر قریب دیده که انتخابش کرده و از این به بعد دیگر لازم نیست صورتش را جراحی کنند و یا آنقدر گریم غلوآمیز کنند تا شکل او شود، این کار بی فایده است. کافی است نگاه او را داشته باشد، احساس و عقیده او را داشته باشد و از همه مهمتر رفتار آرام و عطوفت او را نسبت به کودکان بیمار داشته باشد. اینها است که روح و جوهر یک شخصیت را می سازد وگرنه بازیگر همان بازیگر است که این بار روح جدیدی در او دمیده شده و حال و هوای شخصی دیگری را نشان می دهد. خوشبختانه دکتر قریب چهره اش آنقدر در یادها نیست که ظاهربین ها ایراد بگیرند که این بازیگر مثل او نیست. دارم زیاد حرف می زنم. پرحرفی آدم را به پرت و پلاگویی و متضاد گویی می اندازد. برای من مصاحبه کردن سخت تر از بازی کردن است.
از کار با آقای عیاری بگویید؛
در یک کلام او از بازیگرانش زندگی می خواهد نه تصنع و مردگی و غلو، ادا و اطوار بازیگرانه که فاقد روح زندگی است. او که هیچ ژست کارگردانانه ای ندارد و بسیار مهربان و پرحوصله است و در عین حال پرشور و سرزنده و اهل شوخی و دوستی است.
چقدر براساس خواسته های عیاری رفتار می کنید؛
در این کار من در مقابل او مثل نابازیگران عمل می کنم ، هر چه می گوید انجام می دهم. در فضایی که او می سازد همه چیز چنان درست است که دیگر لازم نمی بینم کار اضافه بکنم. سعی می کنم حضور حقیقی داشته باشم و بس. رضایت او خوشحالم می کند که امیدوارم این رضایت تا آخر کار ادامه پیدا کند.
گویا طرح راه شب متعلق به شما بوده است درست است؛
حدود 10 سال پیش خلاصه ای از یک داستان بلند پیوسته در یک صفحه برای سیمافیلم نوشتم به اسم «شبهای رادیو» که خیلی زود تصویب شد. داستان زندگی مجری برنامه راه شب رادیو بود که در مسیر داستان هویت ، گذشته و سرگذشت پرفراز و نشیبش روشن می شود البته به کمک مردم و با انعکاس صدای مردم. یکی از اصلی ترین هدف آن نوشته این بود که اگر صدای مردم از طریق رسانه جمعی به اسم رادیو به گوش مردم برسد، مردم از طریق رادیو در حل مشکلات اجتماعی صدای هم را می شنوند و به وحدت ملی می رسند و از حال هم باخبر می شوند و از همه مهمتر از این طریق حرفشان را می زنند، کاری که تلویزیون باید انجام دهد که متاسفانه نوشته کاملش که توسط دو نویسنده نوشته شده بود، تصویب نشد و من هم چون درگیر بازی بودم فرصت پیگیری نداشتم و در نتیجه آن را رها کردم. تا این که دو سال پیش ، دوست دیرینه ام داریوش فرهنگ سراغ آن طرح را گرفت و برد شبکه 3که در نهایت آن را نوشتند و ساختند. اما نه داستان پیوسته و پرماجرای شبهای رادیو را که من خلاصه دقیق آن را نوشته بودم ، بلکه داستان هایی جدا از زندگی مردم که ارتباطی با طرح شبهای رادیو نداشت و از آن طرح تنها بخش رادیو استفاده شد.
نظر شما در مورد راه شب چیست؛
طبیعی است که دوستان از هم تعریف می کنند. اجازه بدهید کارشناسان و مردم در این باره نظر بدهند. نظر من هر چه باشد خواه ناخواه احساس دوستی در آن دخیل است.
دوستی مهدی هاشمی و داریوش فرهنگ به چه سالهایی برمی گردد؛
برمی گردد به سالهای دانشکده و گروه تئاتر پیاده و اساسا تئاتر دوست پرور است. در سینما هم بازی ها را تنها در طول تصویربرداری می بینید اما وقتی در یک گروه تئاتر هستید زندگی هنری شبانه روزی دارید. آن با هم بودن های همیشگی ، بحث و گفتگوهای بی پایان. بخش مهمی از کار هنری لذت بردن از صحبت کردن درباره آن است. گاهی به فرهنگ می گویم یکی از نمایش های آن سالها را دوباره اجرا کنیم.
دوست دارید کدام یک از تئاترهای مشترک تان دوباره تکرار شود؛
آدم ، آدم است ، دیوار چین ، جوانان به جای ما.


محبوبه ریاستی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها