jamejamonline
فرهنگی دفاع مقدس کد خبر: ۱۰۲۴۳۳۵ ۰۹ ارديبهشت ۱۳۹۶  |  ۱۱:۵۱

هشتم اردیبهشت 1366 حسن شفیع زاده فرمانده توپخانۀ سپاه درمنطقۀ عملیاتی مائووت (عراق) براثر اصابت گلولۀ توپ دشمن به خودرواش به فیض عظمای شهادت نائل گردید.

چگونه شهیدان قدیمی  شهید شفیع زاده را در میان خود جای دادند

به گزارش جام جم آنلاین به دلیل اینکه عقبۀ معراج شهدای قرارگاه نجف در باختران بود پیکر مطهرشهید آنجا منتقل شده بود لذا یافتن جنازه و هماهنگی انتقال آن به تبریز سه روز طول کشید.صبح یازدهم اردیبهشت پیکر شهید در غسالخانۀ وادی رحمت آماده شد و با حضور جمعیت عظیمی از همرزمان و یاران و همشهریان تشییع آغاز شد.
مردم تکبیر گویان تابوت را روی دست به جلو می بردند ناگهان بطور خودجوش وارد قطعۀ قدیمی شهدا شدند. درحالیکه این قطعه پر شده بود و آخرین شهدای دفن شده متعلق به سال 62 و عملیات خیبر می باشند.
پس از چند بار دور زدن ،تابوت را روی زمین گذاشتیم و تشییع کنندگان مشغول نوحه سرائی و سینه زنی شدند. در عقب جمعیت دوستان را صدا زدیم و محل قبر را جویا شدیم معلوم شد قبری در آن قطعه آماده نشده است و هر کدام فکر می کردیم دیگری در جریان است . مرد میانسالی که در آن نزدیکی صحبت های ما را شنیده بود و متوجه مسئله شده بود جلو آمد و گفت فرزند شهید من در این قطعه است و من قبر کنار او را خریده ام تا اگر خودم یا فرزند دیگرم توفیق شهادت پیدا کردیم در کنار او دفن شویم ولی حالا که دیدم مشکل برای این مراسم باعظمت شهید پیش آمده آن قبر را تقدیم این شهید می کنم.با تشکر از عنایت الهی و ایثار آن مرد بزرگ سریعاً به دفتر وادی رحمت مراجعه کردیم و با انجام امور اداری به حفر قبر اقدام کردیم ، درحین این مدت که شاید نیم ساعتی طول کشید مراسم ادامه داشت بطوریکه غیر از ما چند نفر کسی متوجه ماجرا نشد و اوضاع در مسیر طبیعی خودش پیش رفت.شاید شهید شفیع زاده که از السابقون بود واز اول انقلاب و دفاع مقدس همیشه پیشتاز بود دوست داشت در جمع شهدای اولیه باشد و خود تشییع رااینگونه هدایت کرد.
وقتی دفن انجام گرفت و مراسم به پایان رسید و اطراف مزار شهید آرام تر شد خانمی جلو آمد و سئوال کرد این شهید کیست و چه مسئولیتی در جبهه داشته است گفتیم فرمانده توپخانه سپاه بوده ، چرا این سئوال را می کنید ، گفت چون می دانم این شهید خیلی مقام عالی دارد ، گفتیم شما از کجا می دانید؟ گفت من مادر شهید بغل دست ایشان هستم . دیشب فرزندم را خواب دیدم که با وضع و لباس مرتب آمده بود سئوال کردم چه خبر است ، پسرم گفت مگر شما مطلع نیستید ، یکی از فرماندهان والامقام مهمان ما است و ما همگی به استقبال او آمده ایم و شهید بهشتی و شهید مدنی و شهید چمران و ... همۀ بزرگان ما هم آمده اند برای پیشواز و ما سه روز است که منتظریم ( از شهادت حسن تا دفن سه روز فاصله افتاده بود). به همین خاطر من امروز آمدم تشییع شهید که ببینم آ ن مقام بزرگ شهر ما که هیچکس اورا نمی شناسد کیست.
روح پرفتوحش شاد و با سیدالشهداء (ع) محشور باد.

راوی: یعقوب زهدی

ارسال نظر
* نظر:
نام:
ایمیل:

یادداشت

بیشتر
تدبیر و توکل در تحریم

تدبیر و توکل در تحریم

«دوستانت را نزدیک خودت نگه دار و دشمنانت را نزدیک‌تر»، با این‌که این عبارت را منسوب به چرچیل می‌دانند، ولی خلفای عباسی بیش از هزار سال پیش آن را زندگی کردند.

ما چرا هنوز زنده‌ایم؟

ما چرا هنوز زنده‌ایم؟

عصر پنجشنبه است. بخار سوپ شلغم، فضای خانه را پر کرده است. جعبه ابزار وسط است. سه‌چهارتا کار کوچک خرده ریزه در خانه باید انجام بدهم. رگلاژ کردن در کابینت‌ها.

گفتگو

بیشتر

پیشنهاد سردبیر

بیشتر

آشنایی با ضرب المثل ها

حکایتی از کلیله و دمنه

پیشخوان بیشتر