سیاهنمایی های «ساعت شنی»

سریال «ساعت شنی» با نام قبلی «در انتظار باران» روزهای تصویربرداری خود را پشت سر می گذارد. بهرام بهرامیان با اولین تجربه تلویزیونی خود یعنی مشق عشق و حالا ساعت شنی را با گروهی از بازیگران حرفه ای
کد خبر: ۱۰۰۳۲۸
و با تجربه تئاتر سینما و تلویزیون آغاز کرده است.
بازیگرانی چون بیژن امکانیان که حضور او در تلویزیون مغتنم است ژاله علو، رویا تیموریان ، آزیتا حاجیان ، رویا نونهالی ، نسرین مقانلو و دیگر بازیگران.
انتخاب این همه بازیگر در یک سریال دلایل متعددی دارد، یکی به اعتبار فیلمنامه و متن نوشته شده ، یکی به اعتبار کارگردان و تهیه کننده و دیگری به اعتبار کسی که انتخاب کننده بازیگران است.
این آخری به عهده محمدرضا شریفی نیا بوده است ، اما جدای از این اعتبارات این که سریال چه حرف تازه ای برای گفتن داشته باشد، مهمتر به نظر می آید.
ساعت شنی از این امتیاز برخوردار بوده و با پشتکار 2ساله تهیه کننده و چند نویسنده در نهایت به نویسندگی احمد رفیع زاده در 22قسمت مقابل دوربین هادی پویان قرار گرفته است تا به همت سازمان بهزیستی شاهد پخش سریالی جدید از گروه فیلم و سریال شبکه اول سیما باشیم.
وقتی وارد لوکیشن سریال ساعت شنی شدم بهرامیان خسته روی یک صندلی نشسته و با ایران نژاد مجری طرح صحبت می کند. آن طرف رویا نونهالی و کمند امیرسلیمانی گرم صحبت هستند. تنها کسی که وقتش را با راه رفتن و تفکر می گذراند بیژن امکانیان است.
کمی شکسته تر از سابق است، اما همچنان با انرژی و اشتیاق به نقشش فکر و زیر لب دیالوگش را تمرین می کند. باید دید حاصل همکاری او مقابل رویا نونهالی چه نتیجه ای خواهد داشت. آلاله هاشمی خواستار سکوت پشت صحنه است ، چون قرار است سکانس گرفته شود. امروز روز فرار مهشید است و پشت صحنه کار نیز شلوغ است و انگار همه عوامل جمع شده اند تا مهشید را پیدا کنند.
این باعث می شد مدام دستور سکوت هاشمی در طبقه پایین بپیچد؛ اما سکانس B5 را که از باسمه چی (منشی صحنه) می پرسم ، با تعجب می پرسد که این سکانس به چه درد ما می خورد! نگاهش می کنم و جوابی نمی دهم. گروه در تدارک چیدن صحنه است.
چراغها روشن می شوند. بهروز معاونیان که صدابردار کار است ، آماده می شود و هادی پویان پشت دوربین قرار می گیرد که مسیر مارپیچ تراولینگ ، آن را به سمت اتاق دیگری در آن طرف راهرو منتقل می کند.
روشنک ؛ کمند امیرسلیمانی چادر سیاه رنگی که به سر دارد، آشنای دو خانواده ای است که قرار است هنگام بروز مشکل به آنها کمک کند و راه حلی را جلوی پای آنها بگذارد.
اولین چیزی که برای کمند امیرسلیمانی و نقش روشنک در این سریال جالب بوده این است که مجدد مقابل دوربین بهرامیان قرار گرفته و از این حضور هم راضی و خرسند است.
کارگردان هم همین طور، چون او نیز چند بار زمان بازی ، یواشکی به بازی او احسنت می گوید و از او تشکر می کرد؛ اما امیر سلیمانی تنها به این نکته اشاره می کند که سریال قرار است به مشکلات جامعه بپردازد و صحنه برای بازی او آماده است.
روشنک مقابل در اتاق ایستاده و قرار است ماهرخ از آن سوی راهرو به سمت او برگردد و با سرعت هرچه تمام تر برگه ای را از دست او بگیرد. رضا و حامد هم کنار هم ایستاده اند و شاهد این صحنه هستند.
رویا نونهالی با بازی درخشانی که در سریال خواب و بیدار بر جای گذاشته حالا ثابت کرده است که در انتقال یک حس در زمان کوتاه حرف اول را می زند. با حضور او همیشه باید به دنبال معمایی در داستان گشت که با حل آن از نگرانی ها و اضطراب های ناخواسته کم می شود.
او حتی مقابل دوربین و پشت به روشنک دیالوگ هایی را می گوید. بعد آهسته برمی گردد و روشنک می گوید کاغذها اینجاست و او با سرعت به سمت روشنک می رود و کاغذ را از دستش می گیرد. این صحنه چندین بار تکرار می شود. سرعت رویا نونهالی غیرقابل کنترل است ، چون دوربین به او نمی رسد. کارگردان به او می گوید که حرکتش را با دوربین هماهنگ کند.
پس از گرفتن این سکانس به او می گویم با دیدن شما در این سکانس می توان ناتاشا را به یاد آورد، می خندد و درباره نقشش می گوید: فقط بنویسید نقش ماهرخ را دارم که یک دکتر است ، همین. چون بیشتر از این نمی توانم راجع به آن بگویم ، چون چیزی دستگیر شما نمی شود. گروه ساعت شنی عجله داشتند، هرچه زودتر این سکانس را بگیرند و تا آفتاب روشنایی دارد، سکانس بعدی را در خیابان تصویربرداری کنند.
قرار است کوروش تهامی و بیژن امکانیان به خیابان بروند و داخل ماشین دیالوگ هایی را رد و بدل کنند؛ اما برای گرفتن این سکانس تلفن همراه یکی از عوامل چندین بار زنگ می خورد. کسی صاحبش را پیدا نمی کند. آلاله هاشمی (دستیار کارگردان) اولین کسی است که به این آلودگی صوتی اعتراض می کند، اما غافل از این که گوشی از آن خود اوست.
این بار کارگردان است که سکوت را اعلام می کند و ما را در دل داستان فرو می برد. مهشید فرار کرده است و رضا و حامد به دنبال راهی برای پیدا کردن او هستند. ماهرخ باید روی مبلی که در راهروست دراز بکشد و گاهی بی قراری کند. حامد و رضا بحث می کنند.
روشنک از دور می آید: خب راست می گه دیگه. نمی شه همین طوری دست رو دست گذاشت و حامد، رضا را به سمت دیگری می برد و با نگرانی و اضطرابی که مبادا ماهرخ متوجه شود، می گوید:
باید بریم سراغ همخونه سابق مهشید. اسمش چی بود... آهان مینا.
رضا: تو فکر می کنی اونجا باشه؛
حامد: (با عصبانیت) من هیچ فکری نمی کنم.
رضا: خب اگه فکر می کردی جای تعجب داشت.
حامد عصبانی می شود و هر دو به دنبال هم با روشنک به گفتگو می پردازند. بهرامیان به حامد تذکر می دهد که در گفته هایش نباید طوری عمل کند که مخاطب حس کند ماهرخ را فراموش کرده اند. پلان دوباره گرفته می شود و من به طبقه پایین می روم.
جهانگیری و عسگری درباره سکانس صحبت می کنند که آن روز قرار است ضبط شود، اما زمانی برای آن وجود ندارد. جهانگیری درباره شروع سریال می گوید: از 10تیر کار را شروع کردیم.
یک کار اجتماعی است که تلاش شده به شکل واضح و خاص به موضوع نویی بپردازد و معضل اجتماعی را به شکل واضح و روشن نمایش دهد. براساس برنامه ریزی قرار است ساعت شنی 6ماهه به کار خود پایان دهد. عاقبت سکانس داخل خانه گرفته شده و بازیگران استراحت می کنند، اما در واقع کار عوامل پشت صحنه تازه شروع شده است. آنها باید وسایل صحنه را به خیابان ببرند.
کمند امیرسلیمانی در طبقه اول روی مبل می نشیند و اظهار خستگی می کند. رویا نونهالی لیوانی پر از قهوه برای خودش تدارک می بیند و بیژن امکانیان و کوروش تهامی داخل ماشین قرار می گیرند.
یکی از عوامل گروه ساعت شنی راه خیابان را برای عبور ماشین ها مسدود می کند، چون زمان نیست و تا نور نرفته باید این صحنه نیز گرفته شود، کارگردان و دستیارش با فاصله کوتاهی مقابل ماشین قرار می گیرند.
بیژن امکانیان پشت فرمان می نشیند و کوروش تهامی پشت سر او دیالوگ هایی رد و بدل می شود. رضا از گم شدن مهشید ناراحت و نگران است و از این که تا حالا به او چیزی نگفتند عصبانی است.
این طرف خیابان اردشیر ایران نژاد (مجری طرح) تنها کسی است که فرصت صحبت کردن دارد. او در سریال هایی چون مردان آنجلس ، مریم مقدس ، آدم برفی و شیدا مجری طرح بوده و اکنون 40سرباز را در نوبت پخش دارد.
او نیز فقط به این نکته اشاره می کند که سریال «ساعت شنی» به مشکلات اجتماعی می پردازد اما در ادامه صحبتهایش از همکاری اش با مجید مجیدی و ناصر تقوایی می گوید و از ناصر تقوایی نقل قول می کند که اگر در رابطه با سریال یا فیلمی حرف و حدیث زیاد باشد و یا این که در سکوت کامل خبری تولید شود، هر دو برای مخاطب حساسیت ایجاد می کند که بداند آن سریال یا فیلم چیست و چه چیز خاصی دارد؛
ایران نژاد می گوید: این کار نیز همین طور است. با سختی زیاد، حرکت ماشین ها و بوق زدن مدام آنها در خیابان کنترل می شود بالاخره این صحنه نیز ضبط می شود، سیدرضا شکری نیز سر صحنه حاضر می شود. او قرار است هر چه هست و نیست راجع به این سریال برای ما بگوید.
او گفته هایش را با اشاره ای به سخنان رهبر انقلاب آغاز می کند و می گوید: پس از جنگ رهبر معظم انقلاب مدام هشدار می داد که مواظب شبیخون فرهنگی باشید؛ اما الان همه متوجه شده اند منظور او چه بوده است. نمونه اش هم ناهنجاری های اخلاقی ای است که در جامعه وجود دارد و منشا آن خانواده هاست. ناهنجاری اخلاقی که از مسوولان تا مردم عادی باید به آن توجه داشته باشند.
ما این سریال را با این ایده آغاز کردیم که اگر ناهنجاری اخلاقی در جامعه هست ، به دلیل بی توجهی به ایمان و اعتقاد در خانواده است. به همین علت به مشکلات و معضلات اجتماعی در این سریال می پردازیم.
از او درباره پرداختن به معضلات و مشکلات می پرسم این که چگونه از دل این همه مشکل به چند معضل می پردازید و چرا؛ شکری پاسخ می دهد ما در این سریال قرار است به 3معضل بپردازیم اول تولد بچه های معلول و این که چرا خانواده هایی که جواب آزمایش آنها برای بچه دار شدن منفی است ، ازدواج می کنند و بچه دار می شوند؛ و حالا که بچه دار شدند، باید چه کنند؛
در قصه ما زن و شوهری که نقش آنها را نسرین مقانلو و سام درخشانی بازی می کنند، وجود دارند که بچه معلول خود را در خیابان رها می کنند تا از دستش راحت شوند. در نهایت این بچه سر از بهزیستی درمی آورد. دومین موضوع ما علل و عوامل اعتیاد و چگونگی پیشگیری از آن است.
این که اگر سم زدایی صورت بگیرد، کار فرد معتاد تمام نمی شود. جامعه و مردم و بهزیستی باید همه دست به دست هم بدهند تا این فرد را به جامعه برگردانند و بحث سوم این است که فرار دختران به چه دلیل است؛
در این داستان ما قرار است نشان دهیم اگر دختری فرار می کند، بی برو برگرد در دام آدمهای گرگ نما اسیر می شود. می خواهیم به جوانها بگوییم بیرون از خانه خبری نیست. شکری ادامه می دهد: ما با مطرح کردن این 3معضل که در نهایت همه آنها هم به بهزیستی ختم می شود، می خواهم بگویم این مساله را طرح می کنیم که برای رفع معضلات و مشکلات نیاز به عزم و اراده ملی است.
صحبتهای تهیه کننده «ساعت شنی» درست است ؛ اما باید گفت آیا در یک سریال می توان به همه این مسائل پرداخت ، پس حلقه اتصال و نخ تسبیح این 3داستان کجاست. زهره خانمی که نقش آن را رویا تیموریان بازی می کند، به عنوان یک خیر و عنصر مثبت موجود در قصه نخ تسبیح و اتصال است.
به گفته شکری ، این زن نماد حضور همگانی مردم و همکاری آنهاست. باید منتظر بمانیم و ببینیم بهرام بهرامیان با وجود این و همچنین حضور بازیگران باتجربه که بتازگی داریوش ارجمند نیز به جمع آنها اضافه شده ، می تواند این 3ناهنجاری اخلاقی را به طور واقعی نمایش دهد یا نه؛
شکری که معتقد است جوانها براحتی از عهده کارهای سخت بر می آیند.

مریم درستانی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها