به گزارش جامجم، صدای تیراندازی از «صرافی ونیز» بلند شده بود. اهالی ترسیده بودند و از پشت شیشه مغازهشان به ابتدای خیابان تقوی در میدان فردوسی تهران نگاه میکردند. دو سارق قویهیکل و نقابدار بودند. سلاح کلاشینکف یکی از آنها، از دور دیده میشد. درحالی که فریاد میزدند، از صرافی بیرون پریدند و پرشتاب سوار پرایدی شدند که همدستشان در آن نشسته بود. او پایش را روی گاز گذاشت و ماشین در چشم برهمزدنی به خیابان اصلی رسید و دور شد. خطر که کمتر شد، چند مرد جوان به آرامی از صرافی بیرون آمدند و هاج و واج به اطراف نگاه کردند. مردم دورتادور صرافی جمع شده بودند و با کنجکاوی داخل آن را نگاه میکردند. آنها خون ریخته شده روی موزائیک کف مغازه را به هم نشان میدادند و با صدای ناله سعید، صاحب صرافی، داستان حادثه را در ذهن خود کامل میکردند. سارقان میخواستند پولها را ببرند، که همان موقع سعید مقاومت کرده و آنها هم اول تیر هوایی شلیک کرده و بعد هم یک تیر به زانوی سعید زدهاند و 70 میلیون تومان ارز و دلار هم با خود بردهاند.
آغاز تحقیقات
سعید هنوز روی زمین افتاده بود که ماموران اورژانس و پلیس خود را رساندند. چند امدادگر سریع از آمبولانس پیاده شدند و ماموران هم مردم را دور کردند. چند دقیقه بعد، سعید به بیمارستان منتقل شد و ماموران، وارد صرافی شدند. چند نفرشان بیسیم داشتند. آنها با پیدا کردن پوکههای گلوله و به دست آوردن تصاویر دوربینهای مداربسته، مشغول بررسی صحنه سرقت شدند.
این سرقت ساعت 13 و 30 دقیقه پنجشنبه گذشته در میدان فردوسی تهران رخ داد.
سرقت در یک دقیقه
دو روز پس از حادثه، کرکره صرافی ونیز پایین است. روی تابلوی سردر آن، تصویر چند سکه طلا و دلار و ارز دیده میشود. سارقان به طمع آنها، به صرافی هجوم برده بودند. در اطراف آن، چند مغازه است که صاحبان آنها، صدای شلیک گلولهها را شنیدهاند.
لحظه ورود سارقان به صرافی، در دوربینهای مداربسته یکی از این مغازهها ثبت شده اما درست لحظه سرقت، کسی پشت مانیتور نبود که شاهد ماجرا باشد و سریعتر پلیس را خبر کند. صاحب این مغازه به «جامجم» میگوید: «همه چیز در عرض یک دقیقه اتفاق افتاد. صدای تیراندازی که آمد، اول فکر کردیم مثل چهارشنبهسوری، ترقهای، چیزی انداختهاند، اما بعد که صدای داد و فریاد مردم بلند شد، خودمان را رساندیم. سعید افتاده بود روی زمین. خون روی موزائیکهای صرافی نشسته بود. مردم جمع شده بودند دورتادور مغازه. آن موقع تازه فهمیدیم که از صرافی سرقت کردهاند.»
دزدان نقاب داشتند
مرد میانسال با دست، زانوی راستش را نشان میدهد و ادامه میدهد: «تیر به پای سعید خورده و خون روی زمین ریخته بود. چند دقیقه بعد از اینکه ماجرا تمام شد، تصاویر دوربینهای مداربسته مغازهام را نگاه کردم. لحظه ورود سارقان به صرافی در آن ضبط شده بود، اما آن زمان سرم شلوغ بود برای همین پشت مانیتور نبودم که متوجه ماجرا شوم. سارقان سه نفر بودند. یکی از دو نفری که نقاب داشتند، کلاشینکف در دست داشت. آنها از پراید پیاده شدند و یکی هم پشت فرمان ماند. ناگهان هجوم بردند داخل صرافی. میخواستند پولها را ببرند که سعید مقاومت کرد. آنها هم شلیک کردند. اول هوایی، بعد هم به پای سعید. آن موقع چهار نفر در مغازه بودند، سعید، شاگردش و دو مشتری.»
او با بیان اینکه پلیس تصاویر لحظه سرقت را برای بررسی ماجرا با خود برده، میزان مبلغ سرقتی را چند هزار دلار اعلام میکند و میگوید: «در اخبار شنیدم که سارقان70 میلیون تومان دزدیدهاند، اما آنطور که من میدانم، 20 هزار دلار و 11 هزار یورو به سرقت رفته است.» یکی دیگر از کسبه که چند دقیقه قبل از وقوع حادثه، مغازهاش را بسته بود، میگوید: «سعید آمد مقاومت کند که پولهایش را نبرند، اما آنها به پایش شلیک کردند. الان هم در بیمارستان بستری است.»
پلیس گفته تعریف نکن
صاحب صرافی در اتاق 11 بیمارستان بستری است. پلیس از او خواسته چیزی از ماجرا برای کسی تعریف نکند تا زمانی که رد سارقان زده شود. مرد میانسال روی تخت دراز کشیده و دستش را روی پیشانیاش گذاشته. پای راستش را در آتل گذاشتهاند و باندی قهوهای، تا سر زانو دور آن پیچیدهاند. سعید، پتویی روی خودش انداخته. میگوید: «پلیس گفته چیزی برای کسی تعریف نکنم.»
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم