در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
پس از نوشتن گزارشی آن را با آدرس منزل دست یکی از همکارانش داده بود و مأمور حامل گزارش نیز با رانندهای که سرباز بود تا جلوی در منزل با چراغ گردان روشن آمده و به جای زنگ طبقه دوم، زنگ طبقه اول را زده بودند. صاحبخانه آمده بود بیرون و وقتی دیده بود با من کار دارند، زنگ طبقه ما را زد. پس از رفتن مأموران مرا به کناری کشید و گفت فلانی من اینجا آبرو دارم. نمیخواهم پلیس شب در خانه من بیاید. این بود که اخطار اول را به من داد. پس از آن مأموران چندبار دیگر نیز با خودروی پلیس و چراغ گردان به در منزل آمده بودند و فردایش صاحبخانه تا با من روبهرو میشد علت را میپرسید. مدتی بعد دوباره شب هنگام مأموران به دنبال من آمدند تا به اتفاق سرصحنه جنایت برویم.
اینبار صاحبخانه تا متوجه خودروی پلیس شده بود سریع آمده بود بیرون و قبل از مأموران خودش زنگ در ما را زده بود. سریع آماده شدم آمدم پایین و زمانی که مأمور داشت برایم به اجمال توضیح میداد که چه اتفاقی افتاده و باید کجا برویم صاحبخانه نیز متوجه موضوع شد.
فردای آن روزمراصدا کرد و گفت فلانی اینکه شب خبرمرگ کسی را اینجا بیاورند برای ما شگون ندارد و بعد تعریف کرد: دخترش که دانشجوی مترجمی زبان انگلیسی دانشگاه شهید بهشتی بوده دو سال پیش در زمان بازگشت در اثر تصادفی فوت کرده و خبر این سانحه را شب به آنان اطلاع دادهاند. الان هم پسرش دانشجو است و هرگز نمیخواهد چنین اتفاقی برای پسرش بیفتد. پس از آن، هر یکی دو روزی که عصرها مرا میدید میگفت: همسرش شبها کابوس میبیند و یکبار در خواب دیده پسرش در دعوایی به قتل رسیده است. گفتم: هرگز نمیخواهم بودن ما در اینجا موجب اذیت و آزار و ناراحتی شما شود. این بودکه دوباره به فکر جابهجایی افتادم و پس از شش ماه اثاثکشی کرده و محل سکونت را تغییر دادیم.
دکتر محمدباقر قربانزاده
رئیس دادگاه کیفری یک استان تهران
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: