جوانان، لیسانس، ازدواج و چند داستان دیگر
صحت که در سالهای اخیر فیلمنامههایش را همراه با ایمان صفایی نوشته و به مرور زوج هنری موفقی را تشکیل دادهاند، در این مجموعه تلویزیونی قصهای ساده که در نگاه اول معمولی هم به نظر میرسد را انتخاب کرده و تلاش زیادی در خلق موقعیتهای کمیک براساس رابطه میان آدمهای داستان خود به خرج دادهاند. درست به مانند ساختمان پزشکان و شمعدانی که با مجموعهای از چند شخصیت محوری قصه را پیش برده و شوخیها حول محور آنها شکل میگرفت. در لیسانسهها این وظیفه بر عهده سه جوان اول کار (مسعود، مازیار و حبیب) گذاشته شده که شخصیتهای مکملی همچون: پدر مازیار، خانواده حبیب و... آنان را همراهی میکنند. کاری که کاملا براساس کلیشهها بوده و مخاطب به واسطه آشنایی ذهنی با آن، سریعتر شوخیها را درک میکند. در قسمتهای ابتدایی خیلی سریع با قهرمانهای داستان و مشکلاتشان آشنا شده و صحت و صفایی وقت چندانی در این بخش تلف نمیکنند که برای کاری با تعداد قسمتهای بالا، جالب به نظر میرسد.
صحت و تمرکز روی شخصیتپردازی
در این قبیل آثار که داستان چندان پروپیمانی ندارند، شخصیتها جور قصه را کشیده و کار به اصطلاح شخصیت محور پیش میرود. این گونه است که مثلث مازیار، مسعود و حبیب به عنوان سه دوست با مشکلاتی نزدیک به هم شکل گرفته و مخاطب را با خود همراه میکند. هر یک از آنها تیپهای آشنایی هستند که با کمی ظرافت به یک شخصیت تبدیل شده و نشانههایی دقیق از مردان جوان سال 1395 را با خود دارند و به همین دلیل مخاطب آنها را غریبه ندیده و عمیقا احساس نزدیکی میکند. مسعود به نوعی بدشانسترین شخصیت این سه ضلعی است که خود را زرنگتر از همه میداند، اما همیشه اشتباهات زیادی از او سر میزند. از گذاشتن اتومبیل حبیب جلوی تابلوی پارک ممنوع گرفته تا نکشیدن ترمزدستی اتومبیل صفر کیلومتر پدرش که به دره سقوط میکند!. در طرف دیگر با حبیب روبهروییم که زندگی نسبتا مرفهی با تکیه بر پدر خود داشته و میخواهد که فارغ از ازدواجهای سنتی با دختری که میپسندد ازدواج کند. او هم مثل مسعود خود را زرنگ میداند اما از ابلهانهترین روشها برای خواستگاری از دختر مورد علاقهاش بهره میگیرد!. در آخر با مازیار مواجهایم که اندکی عاقلتر از دو دوست دیگر خود بوده و از مشکل اعتیاد پدر و جدایی مادرش از او به همین خاطر رنج میبرد و قصد مهاجرت دارد. ازدواج بخش مهمی از فیلمنامه لیسانسهها را به خود اختصاص داده و به نوعی به تم محوری آن بدل شده است. مصائب و مشکلاتی که بر سر راه ازدواج مسعود با نامزدش قرار دارد در کنار خواستگاریهای عجیب و غریب حبیب، بخش مهمی از قسمتهای ابتدایی کار را به خود اختصاص داده و بعضا شوخیهای جذابی هم در دل آن شکل گرفته است که برای مثال میتوان به مراجعه چندباره حبیب به بانک برای خواستگاری از صندوقدار شعبه اشاره کرد. در طرف دیگر هم میتوان به نیاز مسعود به پنج میلیون تومان پول اشاره کرد که پنج تومن گفتنشهایش به دو شوخی بانمک در دو قسمت از کار بدل شده است. در این میان وضعیت مازیار با دو تای دیگر کاملا متفاوت بوده و از مشکلات دیگری رنج میبرد که در نهایت به یک نقطه عطف (مشکوک بودن دکتر آزمایشگاه به سرطان خون او) ختم شده است. شیمی رابطه این سه نفر با توجه به احاطه نویسندگان فیلمنامه به این جنس از کمدی، خوب از کار درآمده و بخش مهمی از موفقیت آن نزد مخاطبان محسوب میشود. در کنار این سه نفر، شخصیتهای جذابی همچون: پدر مازیار، همسایه منضبط و مقرراتی حبیب و... خلق شدهاند که دایره شخصیتهای بانمک لیسانسهها را گسترش داده است. بخصوص پدر مازیار که معتاد متفاوتی از کار درآمده و در عین فانتزی بودن رگههایی از واقعیت را با خود دارد. در عین حال نباید از شوخی تکرار شونده صحت درباره بر نخوردن به قشرهای مختلف از بعضی شوخیها به سادگی گذشت که با وجود تکرار شدن همچنان جذابیتهای خود را حفظ کرده است.
کمدی و مسالهای مهم به نام بازیگر
برای آنکه یک مجموعه کمدی تلویزیونی به درصد بالایی از جذب مخاطب و میزان رضایت آنها برسد، نیاز به چند فاکتور دارد که یکی از مهمترین آنها بازیگر است. بازیگران این جنس از آثار باید زمانبندی در اجرای شوخیها را کاملا بشناسند و در عین حال پاسکاری خوبی هم با همبازیهای خود انجام دهند. اتفاقی که در لیسانسهها تا حدود زیادی رخ داده و بازیگران از پس اجرای نقشهای خود به خوبی برآمدهاند. در این بین صحت از کلیشهها هم بخوبی بهره گرفته که نمونه آن را در بازی تقریبا ثابت و همیشگی امیرحسین رستمی در نقش مسعود مشاهده میکنیم. در کنار او باید به امیر کاظمی، هوتن شکیبا و کاظم سیاحی هم اشاره کرد که این آخری یک معتاد بشدت متفاوت را خلق کرده است. همین اجرای خوب هم سبب شده که فاصله سنی اندک پدر و پسرها که ایده بانمکی هم بوده، به چشم نیامده و پیش چشم مخاطب باورپذیر جلوه کند. همچنین باید از نقش باورپذیر متین ستوده به نیکی یاد کرد.
در آخر اینکه سروش صحت در لیسانسهها با توجه به چند قسمت ابتدایی پخش شده، تا حدود زیادی موفق عمل کرده و توانسته مخاطبان زیادی را جذب خود کند که حال باید قضاوت نهایی را به زمانی دورتر موکول کرد.
کسری همایونی افشار
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم