یادداشت

ایالات متحده و پارادوکسی به نام چین

ایالات متحده در دهه اخیر با تغییر الگوی رفتاری خود در مقابل چین، سعی در محدودسازی رشد اقتصادی و نظامی چین داشته و در کنار آن با ادامه سیاست حمایت از کشورهای شرق آسیا مانند ژاپن، هند و حتی کره‌جنوبی سعی در نیل به تعادل از دست رفته در آسیا و در بعدی بزرگ‌تر در جهان دارد. براساس شواهد عینی آنچه واضح است سیاست‌های گذشته ایالات متحده در شرق آسیا، نتوانسته‌ واشنگتن را به مقصود برساند؛ سیاستی که همواره مبتنی بر ایجاد توازن قوا بر پایه تعامل میان قدرت‌های منطقه‌ای شرق آسیا در ابعاد اقتصادی، نظامی و سیاسی بخصوص وضعیت اخیر که نهایتا مهارسازی اقتصادی چین را هدف قرار داده است.
کد خبر: ۹۷۹۰۰۱

در این مدت نه‌تنها اقتصاد چین مهار نشده بلکه این کشور در مسیر رساندن قدرت سخت خود نیز به شاخصه‌های جهانی است. گرچه چین در نیل به این هدف راه سختی پیش‌رو دارد، اما تنش‌های اخیر این کشور مبتنی بر مسائل منوط به قلمرو سرزمینی با کشورهای همسایه، سبب ایجاد واهمه تکرار فاجعه 1914 برای ایالات متحده و هم‌پیمانان آسیایی این کشور شده است. از سوی دیگر روند رشد اقتصادی چین و نوع مراودات مالی این کشور با ایالات متحده که در بعد سرمایه‌گذاری به شرکت‌های چینی اجازه سرمایه‌گذاری در تمام بخش‌های اقتصادی ایالات متحده را داده و در مقابل، در بحث جذب سرمایه جز در بخش صنعت، جذب سرمایه خارجی را منع و کاملا بسته و در کنار این فاکتور پایین نگه داشتن تصنعی نرخ یوآن، سبب کاهش اشتغال در بخش صنعت ایالات متحده به میزان 35درصد و کاهش فرصت‌های شغلی این کشور به میزان 25درصد در دهه اول قرن جاری شده که این مساله نمایانگر تهدید شدید بالقوه اقتصاد چین برای ایالات متحده است.

تیم روابط بین‌الملل ترامپ با آگاهی به مسائل فوق الذکر در صدد تغییر در راهبرد ایالات متحده با نزدیکی به روسیه است تا بتواند چین را از لحاظ اقتصادی و نظامی خنثی کند. به واقع این کشور قصد دارد این بار بر خلاف گذشته، با نزدیکی به روسیه از ایجاد ائتلاف روسی ـ چینی جلوگیری کند و چین را در انزوای دیپلماتیک قرار دهد.

برای درک صحیح چالش‌های ایالات متحده در تحقق نگرش فوق، باید نگاهی به سیاست‌های کلان دو کشور انداخت. ایالات متحده در حال حاضر از تئوری واقع گرایی تدافعی تبعیت می‌کند و در مقابل آن، روسیه تئوری آرمانگرایی ناسیونالیستی را پی‌گرفته که این به معنای تداخل در اهداف و عدم درک صحیح متقابل از جانب دو کشور به شکل بالقوه است. در حال حاضر و با توجه به برتری روسیه در دو جبهه درگیری متقابل با ایالات متحده یعنی اوکراین و سوریه که دروازه‌های تقابل هژمون‌های غرب و شرق تلقی می‌شوند و مشکلات مربوط به رخدادهای زمان ریاست جمهوری دیمیتری مدودف، این ایالات متحده است که برای کشاندن طرف مقابل به میز مذاکره نیازمند تلاش است. گام اول کاخ سفید در جهت تحقق هدف فوق نیز می‌تواند ایجاد تعادل در دو محور استراتژیک اوکراین و سوریه به منظور ایجاد توازن در روابط دو کشور باشد. نکته اساسی در این میان نیز عدم توانایی تمرکز حداکثری آمریکا در دو منطقه پر تنش از جهان یعنی خاورمیانه و آسیای شرقی به طور همزمان است.

به واقع ایالات متحده در رابطه با بحران چین دچار یک دور تسلسل کوچ از خاورمیانه به شرق آسیا و تمرکز دوباره بر مسائل خاورمیانه در جهت به دست آوردن همراهی روسیه در کوچ به آسیای شرقی شده که پارادوکسی سردرگم را برای سیاست خارجی این کشور در سال‌های آینده به وجود خواهد آورد.

دکتر مانی محرابی

عضو هیات علمی اندیشکده روابط بین‌الملل

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها