روایت قیام مختار رو در روی دوربین

فیلمبرداری مختارنامه از فروردین 83درکاشان آغاز شد. گروه سازنده تا اواسط اردیبهشت 83در رمل ها و بیابان های کاشان بخش هایی از این اثر را مقابل دوربین بردند. پس از آن به منطقه احمدآباد مستوفی در جنوب غربی تهران آمدند.
کد خبر: ۹۷۱۲۰

این همان محلی است که دکورهای شهر کوفه در زمینی به مساحت هفت و نیم هکتار ساخته شده اند. کاخ دارالعماره، مسجد، زندان کوفه ، خانه ها، میادین و... بناهایی هستند که در این محل ساخته شده است.
از نیمه دوم اردیبهشت 83تولید سریال در همین محل آغاز شده و همچنان ادامه دارد.فروردین ماه امسال "مختارنامه" سریال تازه داوود میرباقری وارد دومین سال فیلمبرداری خود شد.
مختارنامه به تهیه کنندگی محمود فلاح در مرکز سیما فیلم تولید می شود. تا امروز بیش از 65درصد این سریال تلویزیونی مقابل دوربین رفته و تدوین آن هم به صورت همزمان ادامه دارد.
این سریال 30 قسمتی داستان زندگی و قیام "مختار ابو عبیده بن ثقفی" ملقب به مختار ثقفی را در مقاطع مختلف زندگی وی روایت می کند. او یک علوی دوآتشه است که عشق و ارادت زیادی به خاندان پیامبر دارد. سیاست مداری کهنه کار و باهوش و در عین حال جنگاوری بی نظیر است.
مختار سیاست را خوب می شناسد. فرمانده کاردانی است و در شجاعت و بی باکی بی مثال است. شهرت مختار به دلیل قیامی است که پس از واقعه عاشورا با هدف خونخواهی از قاتلان دشت کربلا توسط او شکل می گیرد و به پیروزی می رسد.
در زمانی که مردم کوفه از امام حسین ع برای آمدن به کوفه دعوت می کنند؛ او و قبیله اش نیز به طرفداری از امام حسین ع حرکت خود را آغاز می کنند. اما مختار توسط عبیدالله بن زیاد دستگیر و روانه زندان می شود. او در روز عاشورا در زندان است.
توطئه بنی امیه برای قتل او به نتیجه نمی رسد و در نهایت او بعد از آزادی از زندان ، با شعار یالثارات الحسین به خونخواهی امام حسین ع قیام خود را آغاز می کند. قیامی که به قصاص قاتلان کربلا و در نهایت تشکیل حکومتی شیعه و عدالت محور منجر می شود. هرچند این حرکت در ادامه به شهادت مختار و یاران او و سرکوب قیامش می انجامد.

پشت دروازه کوفه
روزهای خلوت بعد از تعطیلات تهران هنوز به پایان نرسیده و میهمانان نوروزی هنوز به این شهر برنگشته اند. یکی از شبکه های رادیویی برنامه ای درباره اتفاق های خوب سال 84پخش می کند.
تماس تلفنی یکی از مخاطبان پایان نیافته که مقابل خانه ای قدیمی و دو طبقه در حوالی میدان توحید از تاکسی پیاده می شوم. اینجا همان جایی است که حجم زیادی از فعالیت ستادی در حال انجام است تا چرخ عظیم مختارنامه به موقع روغن کاری شود و خوب بچرخد.
پشت میزی که بهناز قاسمی ، مسوول هماهنگی و پیگیری امور اداری دفتر تولید این سریال نشسته حجم زیادی از فعالیت های پشتیبانی در حال انجام است. تلفنهای متعدد، نامه هایی که به سرعت باید تایپ شود و رسیدهایی که در قبال ارائه یک فقره چک باید به امضائ بازیگران پرتعداد سریال مختارنامه برسد، تنها حجم کوچکی از فعالیت پشتیبانی در حال انجام در این محل است که طی 10دقیقه توقفم در این محل شاهد آن هستم.
توقفی که با اشاره مجتبی حاجعلی یکی از دستیاران بخش مالی خاتمه می یابد. دقایقی بعد سوار بر پژو نوک مدادی او راه بندان های شدید خیابان آزادی را از دل فرعی های هاشمی و آذربایجان پشت سر می گذاریم.
کیف سامسونتی که روی صندلی عقب جا خوش کرده حاوی چند دسته اسکناس هزاری و مقدار زیادی چک پول 50هزار تومانی است که تا ساعتی بعد میان کارگرانی که در حال ساخت دکورهای شهر کوفه هستند تقسیم خواهد شد. تلفن همراه او در طول مسیر فعال است. نیم ساعت بعد پشت دروازه کوفه هستیم. جایی در منطقه احمدآباد مستوفی.
میله ای آهنی از مقابل اتومبیل حاجعلی بالا می رود تا در جاده ای خاکی به سمت دکورهای کوفه برویم. تابستان غیرقابل تحمل تهران انگار خیلی زود خود را به این منطقه رسانده است. احمد نمازی مربی سوارکاری با اسب از کنار ما عبور می کند.
هنگام پیاده شدن از اتومبیل هوای دم کرده احمدآباد تازه خود را نشان می دهد. هنروری در لباس شرطه های کوفه سپرش را شبیه کلاه روی سرش گذاشته تا از آفتاب در امان باشد. به دنبال فلاکس آب یخ هستم.

بر کاخ نشستن مصعب
شاه نشین کاخ دارالعماره امروز خود را آماده استقبال از یک پادشاه تازه می کنند. ضربه شمشیر و سیاست و تدبیر دست به دست هم داده و این بار باز هم حقی را جایگزین باطلی کرده تا تخت فرمانروایی کوفه میزبان حاکم تازه ای باشد. تختی که در 30قسمت این سریال حضور 7حاکم را تجربه می کند.
نعمان بن بشیر، عبیدالله بن زیاد، عامر بن مسعود، ابن یزید، ابن مطیع ، مختار ثقفی و جعفر بن زبیر حاکمانی هستند که نقش آنها به ترتیب توسط داوود رشیدی ، فرهاد اصلانی، عباس امیری ، بهرام شاه محمدلو، محمد صادقی ، فریبزر عرب نیا و جعفر دهقان ایفا می شود.
حالا امروز کاخ باشکوه دارالعماره خود را آماده میزبانی از مصعب می کند. جنگ مختار و آل زبیر به نفع طرف دوم مغلوبه شده و مختار ثقفی فرمانده طرف اول سرش در مسجد کوفه از تن جدا شده. 2برادر به نامهای طارق و طریق ساعتی دیگر سر مختار را در تشت طلا برای مصعب پیشکشی می آورند.
تمام گلهای سرخ کوفه امروز به این کاخ آورده شده تا گلبرگ های آنها با نقل آمیخته شود و بر سر حاکم تازه ریخته شود.
رضا اصغری و حامد میرباقری دستیاران کارگردان با ورود هنروران به جنب و جوش می افتند. به دست 2غلام سیاه بادبزن هایی بزرگ می دهند و چپ و راست تخت حکومت کوفه را محل ایستادن آنها تعیین می کنند.
تعدادی از غلامان سیاه را هم به طبقه دوم می فرستند که بر شاه نشین مشرف است. جمعیت داخل شاه نشین ترکیبی از نظامیان و اشراف هستند که حالا باید در جاهای مناسب "چیده " شوند. میرباقری شلوار برزنتی خوش دوختی به تن دارد و کاوری سفید بر تن کرده.
دکوپاژ او میان جوانروح ورق می خورد. بوی خوش عودی که در هوا می سوزد تحمل تعریق شدید در این محیط را آسان تر می کند. ابراهیم پور باقری یکی از دست اندرکاران گروه فیلمبرداری 14ساعت است که سر پا ایستاده است.
از کارمندان بازنشسته سازمان صداوسیما است که دوباره مشغول به کار شده است. صحنه های داخلی از جهت نورپردازی حجم بیشتری دارد و این برای او و همکارانش سخت است. اما در صحنه های خارجی که کار فیلمبرداری آن از چند روز دیگر آغاز خواهد شد کار اندکی آسان تر می شود.
بازیگران با چهره هایی که زیردست مسعود ولدبیگی و دستیارانش به واقعیت تاریخی فیلمنامه نزدیک شده اند از راه می رسند. جعفر دهقان ، کاظم هژیرآزاد، شهرام حقیقت دوست ، حمید هدایتی ، عزیز هنرآموز، صالح میرزاآقایی و... امروز مقابل دوربین خواهند رفت. صحنه اول مربوط به استقبال از مصعب هنگام ورود به کاخ دارالعماره است. جعفر دهقان با همراهی 3تن از یارانش وارد کاخ دارالعماره می شود. دستهایی از گوشه و کنار بر سر او و همراهان نقل و گلبرگ می پاشد.
اصغری شعاری را که پیش از آغاز ضبط با هنروران تمرین کرده ، همراه آنها فریاد می زند: "اهلا و سهلا مرحبا، بنی زبیر سرور ما".
برداشت اول مورد رضایت میرباقری نیست. بعد از صدور دستور کات می گوید: شعار شل بود... به قبلی نمی خورد. گروه صحنه به تکاپو می افتد. ابتدا گلبرگ ها از روی زمین جمع می شود و بعد کف کاخ "طی" می خورد تا کاشی های قرمز و سبز و تکه های طلایی آنها براق شود.
برداشت های بعدی با دقت از نظر جزییات مختلف در برگه های جمشید خندان منشی صحنه سخت کوش سریال ثبت می شود. بوم من کار، بوم را بالا می برد تا گل و نقل به آن نخورد.
زمانی که کارگردان رضایت خود را از برداشت اعلام می کند، روی زمین با نقل و گلبرگ پوشیده شده است. حالا تخت دارالعماره کوفه که حجله عروسی هزار داماد را می ماند، برای پیشواز از داماد تازه خود آماده است.
مصعب در سکانس بعد نگاهی به این تخت خواهد انداخت و این سوال و جواب میان او و کاتب ردوبدل خواهد شد:
مصعب:
مهتر این مرکب شمایید؛
کاتب: امیر قابل بداند، بله.
مصعب: خوب سوار کاری می دهد؛
چموش نیست؛
کاتب: هر مرکبی قلقی دارد امیر، شما مرکب شناسید. مهار کردن این مرکب سخت تر از شکستن مختار نیست. سوار شوید و بتازید و حظ کنید...

با هم احترام بگذارید
فعالیت فشرده مجید علی اسلام ، حفیظ الله جمشیدی و سایر اعضائ گروه صحنه خیلی زود شرایط را برای برداشت بعدی به سرعت مهیا می کند. همه چیز آماده است تا قاتلان مختار با سر مختار وارد کاخ شوند.
از قبل ظرفی طلایی تدارک دیده شده و پارچه ای با حاشیه زر دوزی شده که قرار است سر بریده مختار را که در کارگاه جلوه های ویژه گریم ساخته شده را بپوشاند.
دوربین بر روی چند پایه ارتفاع گرفته و از این زاویه قرار است ورود طارق و طریق دو برادر قاتل مختار را دنبال کند.هنوز خون گلوی مختار تازه است ، درست مثل همان خونی که بر روی صورت و لباس طارق و طریق دلمه بسته. با فرمان میرباقری خیل جمعیت توسط دو برادر کنار زده می شود.
تشت در دست یکی از آنها است و دیگری جمعیت را به عقب هل می دهد و فریاد می زند: "امیر را کشتیم. کذاب ثقفی را کشتیم." اما طارق و طریق در نقطه مناسبی قرار نگرفته اند. این همان مساله ای است که فرمان برداشت دوباره را در پی دارد.
کارگردان از فرصت استفاده می کند و به دو برادر می گوید: وقتی به جلوی تخت مصعب رسیدید، خم شوید، احترام بگذارید و تشت را زمین بگذارید.
او توضیحاتش را این گونه کامل می کند:
شما دو برادر هستید... مختار را با هم کشتید... با هم جایزه کشتن او را خواهید گرفت... با هم احترام بگذارید... لقب او از سوی دشمنانش کذاب بوده... این عبارت را تکرار کنید...
و بعد همان عبارت همیشگی: سکوت که دستیار کارگردان اعلام می کند و پشت بند آن صدای فریاد آرین یکی از اعضای گروه را می شنوم که فریاد می زند: بیرون ساکت... و این یعنی این که برداشت نهایی خواهد بود.
میرباقری هم می گوید: دوربین؛ و فریاد عظیم جوانروح که: چرخید آقا... به معنای شروع کار است. گروه کثیر هنروران جلوی نگاه مرا گرفته اند و فقط می توانم دیالوگ بشنوم.

رضا استادی
ostadi@jamejamonline.ir

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها