بهناز شفیعی، همسر مرحوم ناصر حجازی از خواستگاری، ازدواج بچه‌دار شدن و نوه‌هایش می‌گوید

نباید به جوان‌ها سخت گرفت

پنج سال از درگذشت ناصر حجازی می‌گذرد، پنج سالی که حتی یک روزش هم خالی از خاطره‌های او برای بهناز شفیعی همسرش نبوده است.
کد خبر: ۹۷۰۱۷۶

این بانو پس از درگذشت ناصر حجازی همچنان با یاد و خاطرات او زندگی می‌کند و می‌گوید، لحظه‌ای از فکر ناصر بیرون نمی‌آید. او هنوز هم ناصر را در خانه خودش می‌بیند و حضورش را در کنار خود حس می‌کند. شفیعی در گفت‌وگو با چاردیواری از خاطراتش با اسطوره فقید استقلالی‌ها می‌گوید.

چقدر با نبودن ناصر حجازی عادت کرده‌اید؟

من هنوز با یاد و خاطرات ناصر زندگی می‌کنم، اما عادت به نبودنش ندارم. ناصر برای من همیشه زنده است. همیشه با او و عکس‌هایش حرف می‌زنم و انگار هنوز رفتنش را باور ندارم. من با ناصر زندگی می‌کنم.

تنهایی خود را چگونه پر می‌کنید؟

با حضور نوه‌هایم. امیرارسلان (پسر دخترم آتوسا) و جانان (دختر آتیلا) همیشه پیش من هستند. با وجود آنها کمتر احساس تنهایی می‌کنم. البته کار خانه‌داری هم زیاد است.

ارسلان هنوز هم می‌خواهد مانند پدربزرگش دروازه‌بان شود؟

بله. او استعداد خوبی در فوتبال دارد. امیرارسلان از هفت سالگی فوتبال بازی کردن را نزد دایی‌اش آغاز کرد. البته این که بخواهد دروازه‌بانی یا فوتبال را ادامه بدهد؛ به‌عهده خودش گذاشته‌ایم و اصلا او را مجبور نمی‌کنیم فوتبال بازی کند. شاید خواست فوتبال را کنار بگذارد، شاید هم بخواهد تغییر پست بدهد، اما هر چه هست او اکنون کاملا به دروازه‌بانی علاقه نشان داده است. اگر می‌خواهد دروازه‌بان بزرگی مانند پدربزرگش بشود باید پشتکار به خرج بدهد.

نوه‌های شما چیزی از پدربزرگشان به خاطر می‌آورند؟

امیر ارسلان خوب به خاطر می‌آورد، اما جانان فقط چهار ماه داشت که ناصر برای همیشه رفت. البته او اکنون پدربزرگ خود را بخوبی می‌شناسد. ما خیلی عکس‌ها و فیلم‌های ناصر را به جانان نشان می‌دهیم.

ناصر علاقه زیادی به جانان داشت روزهای آخر عمرش می‌گفت فقط از خدا می‌خواهم به من عمر بیشتری بدهد تا تابستان سال آینده که جانان بزرگ‌تر شد او را با خودم به استخر ببرم. باور کنید آرزویش همین بود. روزهای آخر عمرش حتی توان راه رفتن نداشت، اما من تا یک لحظه از او غافل می‌شدم و به آشپزخانه می‌رفتم سریع با عصایش به طبقه بالا می‌رفت تا جانان را ببیند. حتی توان در آغوش کشیدن جانان را نداشت، اما نیم‌ساعت فقط بالای سر او می‌نشست و نوه‌اش را در خواب نگاه می‌کرد.

ناصر حجازی بسیار محبوب است. این محبوبیت برای او چگونه رقم خورد؟

او برای مردم بود و برای مردم زندگی می‌کرد. او همیشه حرف حق را می‌زد و هیچ وقت برای منافع خودش از حرف حق چشم‌پوشی نمی‌کرد. ناصر در زمان حیاتش تا این اندازه مورد توجه قرار نداشت و وقتی که فوت کرد تازه همه متوجه شدند او چه گوهر گرانبهایی است.

هنوز هم هواداران ناصر به در منزل ما می‌آیند. در روز حداقل دو سه هوادار داریم که درخواست پوستر و عکس ناصر را از ما دارند. برای ما هم عادت شده که عکس و پوستر ناصر را برای این هواداران از پنجره پایین بیندازیم. این پوسترها را یا من از طرف ناصر امضا می‌کنم یا آتیلا.

ماجرای جالب دیگری که باید برایتان بگویم این که بعد از دو سال هنوز مردم و افراد غریبه به تلفن همراه ناصر زنگ می‌زنند و به او پیامک می‌دهند. ما گوشی ناصر را هفت روز بعد از فوتش روشن کردیم و هنوز هم روشن است. آن زمان حدود 80 پیامک صبح دریافت می‌کردیم و همین حدود شب.

یک‌بار گفتید جالب‌ترین خاطره‌تان از مرحوم حجازی نحوه خواستگاری ایشان است.

بله. او ابتدا خواهرم و شوهرش را واسطه کرد و سپس به خانه ما برای خواستگاری رسمی آمد. او دانشجوی جوانی بود و به غیر از فوتبال کاری نداشت. پدرم فوتبالیست بودن او را قبول نداشت و می‌گفت فقط باید یک شغل درست و حسابی داشته باشد تا من قبول کنم. به هر حال این وصلت انجام شد. آن زمان ناصر یک پیکان داشت. مهریه بالایی هم نداشتم. دختر خودم هم مهریه بالایی ندارد و فقط 15 سکه مهریه‌اش است. نباید در ازدواج سختگیری کرد.

زندگی با این شرایط سخت نبود؟

تحمل کردیم. ناصر بتدریج اوضاعش بهتر شد و خانه‌ای خرید تا مستقل باشیم. بعد هم که آتیلا و آتوسا به دنیا آمدند دیگر زندگی روی غلتک افتاد.

حرف پایانی‌تان را هم می‌شنویم.

من از مردم و هواداران نهایت تشکر را می‌کنم که هنوز ناصر را فراموش نکرده‌اند. واقعا متشکرم و قدردان محبت‌های آنها هستم.

هیلدا حسینی خواه

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها