زمانی که مهمانی به خانه ما میآید، فقط باید با چای از آنها پذیرایی کنم. برای این که وسایل خانه سالم بماند، باید مهمانها را با بیاحترامی از خانه بیرون کنم. چون شوهرم این گونه میخواهد. من همیشه و در تمام شرایط کوتاه آمدهام تا دعوا و نزاعی بین ما پیش نیاید؛ اما خساست او باعث شده تحمل من تمام شود و دیگر حاضر نیستم به این زندگی ادامه دهم.
او در حالی که بغضش را فرو میبرد ادامه داد: او حتی پولی نمیدهد برای بچه مان لباس جدید بخرم. شوهرم حاضر نیست ماهانه به ما خرجی بدهد و از پول خرج کردن بدش میآید. حتی اگر من از پول خودم، وسیلهای بخرم، او بسیار عصبانی میشود و دعوا راه میاندازد. به دلیل خساست شوهرم رفت و آمدمان با فامیل کم شده است. شوهر خسیسم با رفتارهایش مرا به ستوه آورده و من خواهان جدایی هستم تا از این وضع خلاص شوم. هرگاه شوهرم برای مهمانی به خانه کسی میرود، انتظار دارد میزبان بخوبی از او پذیرایی کند، اما خودش با خساست همه را از ما رانده است.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم