در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
سال 1380 فریدون جیرانی با فیلم شام آخر و چند سال بعد با صورتی وارد داستانهایی میشود که تا آن روز در سینمای ایران مسکوت مانده است. قصه عشقهای نامتعارف که بر مبنای دلدادگی یک پسر جوان به زنی میانسال و حتی مسن شکل میگیرد. نمونه بینظیر این داستان فیلمی با نام هارولد و ماد ساخته هال اشبی فیلمساز انگلیسی است که به رابطه یک پسر نوجوان و یک پیرزن میپردازد. رابطهای که در بستر یک داستان کمدی شکل میگیرد.
نیمهشب اتفاق افتاد ساخته تینا پاکروان فیلم بدی نیست همان طور که فیلم خوبی هم نیست و به شکل مشخصی بین فیلمفارسی و سینمایی که میخواهد جدی وارد یک رابطه انسانی شود سرگردان میماند. فیلم همه مشخصههای فیلمفارسی را دارد، اما در بعضی سکانسها خصوصا از میانه به بعد زاویه نگاه فیلمساز تغییر میکند و مبنای خود را رابطه حسین و زیبا و چرایی آن قرار میدهد.
در کشاکش یک مساله اجتماعی
کنکاشی که بیشتر از آن که مخاطب را درگیر یک مساله اجتماعی یا نقد یک نگاه عرفی کند با یک داستان ناقص روبهرو میکند. نیمهشب اتفاق افتاد از آن نوع فیلمهایی است که خیلی سرراست سراغ موضوع میرود، اما اینجا برخلاف شام آخر بحران جدی بین این دو دلداده وجود ندارد. اگر در آنجا شوهر سابق زن و دخترش مخالف و رقیب مهین مشرقی هستند در اینجا همسر زیبا سالها پیش اعدام شده و پسر نوجوانش هم چندان مانعی محسوب نمیشود و درباره حسین هم نه مانند مانی شام آخر یک مانکن جذاب است و حتی دچار بیماری صرع هم هست.
این مقایسه از این جهت اتفاق میافتد که فیلمساز دقیقا همان موضوع را برای داستانش انتخاب کرده و حتی قتلی که در فیلم اتفاق میافتد در شام آخر به شکل جدیتری وجود دارد. فیلم قرار است مشکلات آدمهایی را نشان دهد که بر مبنای شکلگیری یک رابطه نامتعارف و ناموزون دچار بحران و تنش با پیرامون خود میشوند و این نکته باعث به وجود آمدن یک جنایت در پایان داستان میشود، اما بزرگترین ضعف فیلم در همین جنایت شکل میگیرد یعنی درست زمانی که فیلم رو به پایان است حسین کشته میشود و اینجا داستانی جدید شروع میشود که به دلیل زمان کمی که فیلمساز در اختیار دارد بیشتر به یک کلیپ کوتاه شباهت دارد و قصه ناقص میماند ضمن این که برای ایجاد تعلیق و هیجان نویسنده به منطق داستان وفادار نمیماند چراکه در سکانسی طولانی و احساسی غش کردن حسین به دلیل صرع نشان داده میشود حال آن که پس از کشته شدن او پلیس براحتی میتواند با توجه به سابقه قبلی تشخیص دهد علت کشته شدن او بیماری نبوده و اتفاقا زنگ خانهها را هم حسین به صدا درنیاورده است. داستان قاتل بودن شوهر زیبا و اعدام او بسیار دیر گفته میشود و در طول داستان هم نشانهای از این راز میان زیبا و خسرو وجود ندارد و زیبا بیشتر به یک زن بیپناه و بیوه میماند تا کسی که شوهرش چند قتل مرتکب شده و حتی خود او هم زندانی شده است.
رویا نونهالی سرگردان و تنها میان تیپهای تکراری
نیمه شب اتفاق افتاد در کاراکترهایش به غیر از حسین و زیبا به تیپسازی بیشتر نزدیک میشود تا شخصیتپردازی و این در بازی اغراقآمیز ستاره اسکندری و شقایق فراهانی نمود بیشتری دارد. حسادتهای زنانه، فضولی و پچپچ کردنها شاید در یکی دو سکانس باعث خنده تماشاگر شود، اما با تکرار بیش از حد ریتم فیلم را میاندازد و به همین دلیل نیمهشب در میانه روایت خود لکنتهای فراوانی دارد و براحتی میتوان چیزی نزدیک به بیست دقیقه از فیلم را کوتاه کرد. در این میان شاید تنها شخصیتی که فیلمساز توانسته به آن نزدیک شود و حتی آن را بشناسد یا بشناساند زیبا با بازی رویا نونهالی است. بازیگری که همیشه کیفیت خود را نشان داده و اتفاقا اینجا از نگاه و چشم هایش بازی میگیرد. حسین با بازی حامد بهداد چیزی میان شوخ و شنگی و حتی شیرین عقلی سرگردان است و اتفاقا در جاهای بحرانی مانند کودکی بی عرضه و ضعیف رفتار میکند. در فیلم بسیار سعی شده روی آواز و موسیقی به عنوان حلقه وصل حسین و زیبا تاکید شود، اما به دلیل محدودیتها و همچنین استفاده نکردن کارگردان از این موقعیت این المان صرفا در یکی دو صحنه باقی میماند. بازیهای نیمهشب اتفاق افتاد علیرغم یکی دو نکته همان است که پیش از این دیدهایم. این نکته بیشتر از آن که به توانایی یا ناتوانایی بازیگران سینمای ایران بازگردد به استفاده از این ظرفیتها برمیگردد و این که مثلا میتوان چند فیلم نام برد که آتیلا پسیانی دقیقا همین کاراکتر را بازی کرده و طنز روزگار اینجاست که شوهر مهین مشرقی در شام آخر هم اوست.
نیمه شب اتفاق افتاد بیش از هر نکتهای از سرگردانی لحن خود و معلق ماندن میان گونهای که میخواهد با قواعد آن حرفش را بزند ضربه میخورد. فیلمی سرگردان میان داستانی عاشقانه، اجتماعی یا حتی جنایی که رگههای کمدی دارد و سعی میکند در روایت خود به رابطهای انسانی نزدیک شود، اما به دلیل همین چندگانگی لحن، ناموفق میماند. نیمهشب اتفاق افتاد از تمام کلیشهها حتی لوکیشن سریال زعفرانی برای گفتن قصهای تکراری استفاده میکند و نگاه تازهای ندارد. داستانی که نمونههای درخشانی در ادبیات و سینما دارد، اما اینجا در حد یک فیلم تجاری صرف باقی میماند.
بهرنگ ملک محمدی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: