صدا و سیمای جمهوری اسلامی رسانه ای است ملی و مستقل که رئیس آن را رهبر معظم انقلاب منصوب می کنند. برابر قانون اساسی ، نظارت بر کار رسانه بر عهده قوای سه گانه است.
کد خبر: ۹۵۶۲۲
یکی از مهمترین و اساسی ترین پرسش هایی که همواره فراروی مدیریت رسانه بوده ، آن است که چگونه با حفظ استقلال رسانه از جناحها و جریان های سیاسی از یک سو و به رسمیت شناختن اصل تفکیک قوا و عدم تاثیر پذیری رسانه از قوه ای خاص از سوی دیگر بتواند به وظایف و ماموریت های خود بپردازد. امروزه سخن از رسانه ملی ، یعنی 91
شبکه رادیویی و تلویزیونی که به بیش از 30 زبان زنده دنیا برنامه تولید و پخش می کند. بی شک جلب رضایت و اقناع مخاطبان متعدد با سلیقه ها و گرایش های گوناگون کاری بس صعب و دشوار است . درباره مردم و مخاطبان جعبه جادویی ، نگرش سنجی و نظرسنجی به صورت مستمر و نوبه ای صورت می گیرد و قضاوت و داوری آنان از ملاکهای ارزیابی برنامه ها نزد مدیران رسانه است . با این همه باید اعتراف کرد جمع کردن دیدگاه های متضاد عمومی بسیار سخت تر از برنامه سازی است . برخی لایه های اجتماعی نقد خود را از آن حیث متوجه رسانه می دانند که رسانه امروزه به مثابه حسینیه و مسجد شده و تمام برنامه های خود را به سمت و سوی عزاداری و مدیحه سرایی سوق داده است .این منتقدان بر این باورند که جامعه بشدت نیاز به شادی ، تفریحات سالم ، شور و هیجان دارد. جامعه جوان نیازهای گوناگونی دارد و رسانه به این مهم توجهی ندارد. در نقطه مقابل این قضاوت لایه های اجتماعی هستند که رسانه را مورد نقد قرار می دهند که چرا صدا و سیمای جمهوری اسلامی به الزامات زیست در یک جامعه دینی توجه نمی کند. چرا رسانه اهتمام مناسب به مراسم عزاداری و سخنرانی ندارد؛ آیا راهی بهتر از تواناسازی جوانان در برابر شبیخون فرهنگی استکبار بهتر از آگاهی بخشی اعتقادی و آموزش ایدئولوژیک وجود دارد؛ پس چرا در رسانه به این مهم توجه نمی شود و برنامه های آن مشحون از موسیقی ، فیلم ، سریال ، طنز و... است . با کمی فاصله گیری از افکار عمومی ، قضاوت و داوری مسوولان کشوری نیز خود تابلویی از پارادوکس را به نمایش می گذارد. برخی مسوولان دولتی رسانه را مورد انتقاد قرار می دهند که چرا به رئیس جمهور و دولت برآمده از آرای مردم عنایت لازم نمی شود. سفرهای استانی ، دیدارها و مصاحبه ها و خدمات دولت آن گونه که لازم است در رسانه بازتاب نمی یابد، در حالی که نقطه مقابل این دیدگاه ، نظریه و عقیده ای وجود دارد که رسانه ملی را بلندگوی دولت می داند. این منتقدان صداوسیما را مصادره شده از سوی دولت می پندارند که نه تنها به سایر قوا توجه ندارد بلکه به استقلال رسانه نیز ضربه زده است . کم نیستند نمایندگان مجلس ، نخبگان ، احزاب سیاسی و... که همواره از مدیران رسانه خواستار رمزگشایی این پدیده جدید که آنان از آن به عنوان رسانه دولتی یاد می کنند هستند. این منتقدان که مواضع علنی آنان در رسانه نیز بازتاب یافته ، خواهان توقف فوری این معضل و برگزاری نشست های چالش برانگیز با دولت و نقد برنامه ها و عملکردهای آن هستند و معتقدند که سرنوشت رسانه ملی نباید با یک دولت حتی اگر اصولگرا باشد گره زده شود البته در میان منتقدان رسانه دلسوزانی که ناصحانه و مشفقانه به دنبال اصلاح امور و برطرف کردن عیوب و کاستی ها هستند ، فراوانند که مدیران رسانه ضمن سپاس ، خود را ملزم به عمل کردن به آن دیدگاه ها می دانند.اما نمی توان از گروه های فشار یاد نکرد که همواره به دنبال مطامع و منافع خود هستند و جز آنچه خود صدق و حق می پندارند ، سایر اندیشه ها را نادرست و غیرحق بر می شمارند. آنان گاهی چه بسا از سر صدق سخن بگویند اما آتش بیاران معرکه ای هستند که دیگران برای آنان مهیا کرده اند و بی شک رسانه هیچ ارادتی به نقد این گروه ندارد چرا که گروه های بی هویت و فاقد شناسنامه را باید برای همیشه به حاشیه راند و فضا را برای احزاب حقیقی و شناسنامه دار و اصیل فراهم کرد. به هر حال حفظ استقلال رسانه از تاثیرپذیری جریانات سیاسی ، پرهیز از ارگان یک قوه در کشور شدن ، وفاداری به تضارب آراء و گسترش چندصدایی ، اجتناب از افتادن در ورطه افراط و تفریط در غم و شادی و از همه مهمتر مهندسی فرهنگی کشور اصول و بایسته هایی هستند که رسانه ملی خود را ملزم به پاسداشت آن می داند.