ساعت صفر

شاهزاده فشفشه میرزا و توپی که شلیک کرد!

در روزنامه خواندم یک سازمان پژوهشی دولتی تحقیقاتی کرده و به این نتیجه رسیده که اغلب مدیران و مسندنشینان دولتی، تخصص و تحصیلاتشان با شغلی که مصدر آن شده‌اند، نمی‌خواند و به همین علت وقتی پشت میزی می‌نشینند تا بیایند و مختصات و پیچیدگی‌های آن پست را بیاموزند، سه چهار سال می‌گذرد و وقتی به طور تجربی آموختند، یا دولت عوض می‌شود یا وزیر عوض می‌شود و شخص دیگری جانشین می‌شود و این آقا باز هم می‌رود دنبال یافتن شغل دیگری که در آن تخصص ندارد.
کد خبر: ۹۵۴۶۹۲

من یادم آمد داستان شاهزاده قاجاری که فرنگ رفته درس توپخانه خوانده بود. اما استعداد نداشت از‌این‌رو در بازگشت از فرنگ به دستور شاه او را مامور آتش‌بازی در اعیاد و جشن‌ها کردند. بدین ترتیب که اسباب آتش‌بازی و فشفشه پرتاب کردن به آسمان در میدان توپخانه و سایر میدان‌های تهران برپا کند.

البته متخصصان آتش‌بازی هم اغلب روسی و فرنگی بودند. شاهزاده که مردم به شوخی نام او را فشفشه‌میرزا گذاشته بودند، گاهی پاچه‌خیزک یعنی موشک در شب‌های چراغانی در می‌کرد. خیلی ادعا داشت. زمانی که ترکمن‌های آن سوی مرز به استرآباد حمله کردند، شاه دستور داد او فورا به گرگان و ترکمن صحرا عزیمت کرده ترکمن‌ها را سرکوب کند، چون سردار قابلی در دسترس نبود. تعدادی توپ و زنبورک هم در اختیار او گذاشتند که بروند دمار دشمنان را درآورند.

هرچه شاهزاده فشفشه میرزا خواست از این ماموریت سخت آن هم در زمستان سرد امتناع کند، موفق نشد و او را که به درجه میرپنجی ارتقا یافته بود، با حدود دو سه هزار سرباز سیلاخوری و فلج و براقان راهی استرآباد کردند.

به محض روبه‌رو شدن با تراکمه او دستور شلیک توپخانه را داد اما چون هم خود ناشی بود و هم توپچیانش از خودش ناشی‌تر بودند، صفوف در حال پیشروی پیاده نظام خودی را هدف قرار دادند و هر خمپاره که شلیک و منفجر می‌شد، ده‌ها نفر از سربازان خودی را لت و پار می‌کردند و ترکمن‌ها مات و مبهوت ایستاده این منظره را می‌نگریستند و می‌خندیدند.

فشفشه میرزا سپس به تهران بازگشت و شاه دستور کندن سردوشی‌ها و درجات و مدال‌های او را داد و مدتی خانه‌نشین و مورد غضب قرار گرفت اما مدتی بعد با دادن یک پیشکش کلان مورد عفو قرار گرفت.

در ایران بارها پست برای افراد ایجاد شده نه این‌که ضرورت اقتضا کند که عده‌ای دوره تخصصی دیده شاغل کارهایی شوند که مایه ترقی و پیشرفت شود. در زمان ناصرالدین‌شاه اغلب افراد بدون تخصص و به خاطر روابط و ضوابط مصدر کار می‌شدند.

می‌گویند شخصی که در فرنگستان درس ستاره‌شناسی (آسترولوژی و آسترونومی) خوانده می‌توانست اطلاعات دقیقی از مسائل ستارگان فراهم آورد و اگر در پاریس یا لندن یا مونت پالوما، آمریکا بود او را مامور رصد ستارگان می‌کردند به ایران آمد. مظفرالدین‌شاه از او پرسید: تخصص تو چیست؟ به عرض رساند: من ستاره‌شناسی خوانده‌ام.

شاه خیلی خوشش آمد او را نزدیک خواند، مورد نوازش قرار داد و گفت: من لقب معبرالممالک به تو می‌دهم و تو باید هر روز صبح مخصوصا شب‌هایی که من شام سنگین می‌خورم در خوابگاه حضور یابی و خواب‌های مرا تعبیر کنی.

هر چه آن بدبخت سعی کرد بگوید او ستاره‌شناس است و در امور نجومی فوق‌لیسانس تخصصی دارد شاه زیربار نرفت و دستور داد کف پای او را دویست ترکه چوب‌انار زدند و چون خیلی اصرار کرد قرار شد تلگرافچی شود و چون سیم تلگراف از آلمان می‌گذرد تلگراف‌های اعلیحضرت را مخابره یا دریافت کند.

خسرو معتضد
مورخ

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها