خانه‌های صمیمی در پناه کوچه‌های کاهگلی

من را که دیوانه می‌کند. هوش از سرم می‌برد و درجا میخکوبم می‌کند: بوی کاهگل را می‌گویم، آن هم وقتی که پیرمردی از خانه بیرون می‌آید و دیوار کاهگلی خانه اش را آبپاشی می‌کند. هر چند مدرنیته با شتاب از راه می‌رسد و سنت‌ها را می‌بلعد، اما محله «فهادان یزد» هنوز هم سرپا ایستاده است. هنوز هم دیوارهای کاهگلی و کوچه پس کوچه‌هایش دلبری می‌کنند و جایشان را به دیوارهای سنگی امروزی نداده‌اند.
کد خبر: ۹۵۳۰۷۹

هر چند زندگی در مسیر زمان می‌طلبد که انسان‌ها زندگی‌شان را تغییر دهند و خانه‌های جدید و نو جای خانه‌های قدیمی را بگیرد، اما در این شهر بافت سنتی در بخش‌هایی حفظ شده و به نظر می‌رسد پایبندی به آداب و رسوم و همچنین مذهب هنوز هم به اندازه سابق در آن پررنگ است. شهری که مسلمان و زرتشتی کنار هم با آرامش زندگی می‌کنند. آتشکده‌های زرتشتی هنوز در این شهر پابرجاست. یزد نخستین شهر خشتی جهان و دومین شهر تاریخی دنیا بعد از ونیز ایتالیاست. شهری کویری که همه ما حتی اگر به آن سفر نکرده باشیم هم عنوان شهر بادگیرهای آن برایمان آشناست. تجربه سفر به این شهر می‌تواند یکی از شیرین‌ترین تجربیات هر مسافر باشد.

ساده، صادق و مهربان

اصلا باورم نمی‌شد روزی به بازار شهری بروم و مثلا یک رومیزی سنتی بردارم و درباره کیفیت و جنس از آن فروشنده سوال کنم. او هم بگوید اگر می‌خواهید مدام استفاده‌اش کنید و آن را بشویید چند ماه بیشتر عمر نمی‌کند.

مردمان شهر بادگیرها ساده، صادق و مهربانند و همین چیزها آن‌قدر سفرت را شیرین می‌کند که یادت می‌رود اینجا آفتاب سوزنده گاه سر نامهربانی برمی‌دارد و آن‌قدر تند می‌تابد که تحمل گرما سخت می‌شود. گویی مهربانی این مردم از نامهربانی‌های آفتاب داغ یزد می‌کاهد و دوست‌داشتنی‌اش می‌کند. درباره بسیاری از بناهای تاریخی و مساجد این شهر مطالبی را خوانده بودم و وقتی به این شهر سفر کردم درباره این فضاها ذهنیتی داشتم.

فهادان

محله «فهادان» اما برایم تازگی داشت. وارد این محله که می‌شوید، گویی چند قرن از دیگر نقاط شهر فاصله گرفته‌اید. کوچه‌های تنگ، کاهگلی و مسقف این محله که در سایه خود خانه‌های خشتی قدیمی را پناه داده‌اند، خنکایی را ایجاد کرده است که از گرمای شهر می‌کاهد و قدم زدن را دلپذیر می‌کند.

خنکایی طبیعی و دلچسب که وقتی زیر پوستت می‌دود، به این فکر می‌کنی که هیچ تکنولوژی مدرنی نمی‌تواند چنین چیزی را ایجاد کند. در این محله همه چیز به همان شیوه سنتی است، خبری از سوپرمارکت‌ها نیست. پیرمرد بقال آرام و ساکت با چهره‌ای نه‌چندان شاد پشت پیشخوان مغازه‌اش نشسته است. اجناسی هم که دارد شاید حالا کمتر در مغازه‌ای پیدا شود. از تیله‌های رنگارنگ گرفته تا یخچال‌های قدیمی و کوچکی که امروز دیگر فقط در خاطره‌ها وجود دارند. کوچه‌ها را که پیش برویم به یک میدان می‌رسیم، میدانی که یک طرف آن مدرسه ضیائیه یا زندان اسکندر قرار دارد و طرف دیگرش بقعه دوازده امام و بین این دو، حسینیه فهادان قرار گرفته که پیرمردهایی آنجا نشسته‌اند و با هم گپ می‌زنند. پیرمردهایی که می‌گویند اینجا پاتوق‌شان است و هر قدر هم زمان بگذرد و خانه‌های تازه ساخته شود، حاضر نیستند از این حسینیه دل بکنند و جای دیگری بروند. این بار از هیچ چیز نمی‌گویم جز آرامش این محله، جز این‌که می‌شود در آن نفس تازه کرد و قدم زد. به یزد بروید و یک روز عصرتان را فقط به فهادان بروید و زندگی آرام گذشته نیاکانمان را برای لحظاتی تجربه کنید.

زینب مرتضایی فرد/ جام‌جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها