در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
آنها پس از اینکه خانههای ویلایی را خالی کردند، دوباره سوار خودروهایشان شده و با اموال سرقتی راهی دیارشان میشدند و آنها را به فروش میرساندند. سهراب، یکی از متهمان این پرونده است که چند روز پیش در عملیات ویژه پلیسی و زمانی که میخواست با همدستانش یکی از استانهای کشور را ترک کند به دام افتاد. مرد جوان از جزئیات سرقتهایش میگوید.
سرقتها را چطور انجام میدادی؟
در خیابانها پرسه میزدیم و با دیدن خانهای خالی، قفل در ورودی را میشکستیم و وارد خانه میشدیم و هر آنچه با ارزش و گرانقیمت بود را سرقت میکردیم.
چطور متوجه میشدید که خانهها خالی است؟
معمولا دم غروب، چراغ خانههایی که صاحب خانه دارد روشن میشود. ما خانههای ویلایی را پیدا میکردیم که چراغ خانه آن موقع شب خاموش بود.
برای اطمینان هم زنگ در را به صدا در میآوردیم و وقتی کسی پاسخگو نبود، مطمئن میشدیم که خانه خالی است و با شکاندن قفل وارد میشدیم.
چرا برای سرقت هایتان به استانهای دیگر میرفتید؟
اینطوری رد مان دیرتر زده میشد.
با اعضای باند چطور آشنا شدی؟
همهمان بچه محلهایی هستیم که سر بساط مواد مخدر اوقاتمان را میگذرانیم.
انگیزهات از سرقت چه بود؟
همه ما معتاد هستیم و برای تامین هزینه مواد به پول نیاز داشتیم. سالها اعتیاد باعث شده که کسی نه به ما کار دهد و نه یک ریال کمک کند. چون نه نمیتوانیم کار را بهخوبی انجام دهیم و نه پول قرضی را برگردانیم. آنقدر چوب خطمان پر شده که دیگر نمیشود از کسی پولی قرض گرفت. اعتیاد کاری میکند که کسی برایت تره هم خورد نکند.
پشیمانی؟
بله، بتوانم مواد را ترک کنم، بعد از آزادی میچسبم به زندگی ام و سعی میکنم که با کار و کاسبی، روزی حلال کسب کنم.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: