مهدی مهدوی بعد از خاحافظی از تیم ملی:

حس می‌کنم تکه‌ای از وجودم جدا شده است

مهـدی مهــدوی خداحافظی کرد؛ از تیم ملی والیبال، از قسمتی از وجودش. قبل از این‌که کسی بگوید وقتت تمام شده. با این‌که خیلی سخت بود، اما پاسور دوم تیم ملی بالاخره پا روی دلش گذاشت. پا گذاشت تا نکند به قول خودش مثل علیرضا نادی کنارش بگذارند. مهدوی که به‌خاطر تیم ملی متوجه بزرگ شدن دخترش گلبو نشد، نخواست دوباره چشم باز کند و ببیند دخترش خانمی شده و او ندیده. پاسور تیم ملی می‌خواهد از حالا به بعد کنار گلبو باشد و بزرگ شدن او را ببیند.
کد خبر: ۹۵۱۱۵۷

مهدوی رفت تا به قول خودش جوان‌ترها بیایند. هرچند دلش برای تیم ملی تنگ می‌شود. حسی که نرفته، چشمه‌های اشکش را پر آب کرد. اشک‌هایی که نتوانست مهارشان کند و مهدوی اجازه داد در شب جشن قهرمانی بانک سرمایه روی گونه‌هایش بریزند. خودش می‌گوید: «این اشک، اشک دلتنگی بود نه ناراحتی. من اصلا توقع این کلیپ را نداشتم. وقتی حرف‌هایم را روی کلیپ شنیدم دیگر طاقت نیاوردم.»

او حالا همه 17 سال زندگی‌اش در تیم ملی را مرور می‌کند؛ «من خاطرات خیلی خوبی با تیم ملی داشتم. واقعا با بچه‌ها زندگی کــردم. خداحافظی خیلی سخت بود، اما تنها چیزی که به من آرامش می‌دهد این‌که تا آنجایی که توانستم کم نگذاشتم.» حالا او احساس می‌کند گمشده‌ای دارد؛ «حس می‌کنم تکه‌ای از وجودم جدا شده است. وقتی در کلیپ حرف‌ها و خاطرات بچه‌ها را می‌شنیدم خیلی برایم سنگین بود. جدایی از بچه‌ها برایم خیلی سخت است.» مهــدوی می‌داند که سخت‌ترین تصمیم زندگی‌اش را گرفته؛ «اصلا کار راحتی نبود. من 17سال برای تیم ملی بازی کرده‌ام. واقعا خیلی سخت است. حتی اگر جایی این همه مـدت سرکار بروی و بازنشسته شوی باز هم سخت است. من با بچه‌ها در تیم ملی خاطرات تلخ و شیرین زیادی را رقم زدیم. به هر حال همیشه جدایی سخت‌ترین کار است. چه در سفر، چه کار و چه از تیم ملی.» او سختی را به جانش خرید تا عزتش بماند؛ «برای من جدایی از بچه‌ها و رفتن از تیم ملی خیلی سخت بود اما زمانش رسیده بود. باید در اوج می‌رفتم. بهترین زمان رفتن در اوج است. چرا که اگر کنار گذاشته می‌شدم برایم خیلی سنگین تمام می‌شد.»

پاسور دوم تیم ملی والیبال آن قدر از رفتن مطمئن هست که یک لحظه هم جایی برای پشیمانی نمی‌بیند؛ «من اصلا از رفتن پشیمان نمی‌شوم. حالا با تمرکز بیشتر برای باشگاهم بازی می‌کنم. قبلا به خاطر تیم ملی استرس زیادی داشتم اما حالا نه. حالا همه هم و غم من می‌شود باشگاه. بدون این‌که استرسی داشته باشم.» مهدوی حالا هم از نظر بازی به پختگی کامل رسیده و هم‌ از نظر تجربه. او حرف‌هایش را این طور تمام می‌کند: «فکر می‌کنم لوزانو این جمله را وقتی به المپیک رفتیم نوشت: زندگی چیزی نیست که زندگی کرده‌ایم، بلکه آن چیزی است که بعد به یاد می‌آوریم.»

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها