در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
«ناردون» آخرین ساخته فریدون حسنپور، با وجود برخی کاستیها و مقداری احتکارِ خنده، یکی از همین فیلمهاست که توانسته در این مدت اکران، تماشاگران زیادی را به سینما بکشاند و تا اینجا بیش از سه میلیارد تومان فروش کند. این کمدی روستایی درباره پیرمرد رو به موتی است که در قبرستان محلشان، جایی برای دفن او وجود ندارد. امین حیایی، سیروس گرجستانی و مهران غفوریان در این فیلم پرتحرک و دشوار به لحاظ ساخت، با هدایت خوب حسنپور یک سر و گردن بالاتر از نقشهای اخیرشان ظاهر میشوند.
در این دو دهه فعالیت، کارنامه آهسته و پیوستهای از شما شاهد بودیم و خیلی سر و صدا بهپا نکردهاید. نمیترسید از شما به عنوان کارگردانی نام ببرند که جریانساز نیستید؟
جریان را آثار هنرمند میسازد. شاید منظورتان جوسازی باشد که بنده اهل فضاسازی و جار و جنجال نیستم. همانطور که عرض کردم اثری را که فیلمساز مینویسد و میسازد باید خود جریانساز باشد، البته جریان به مفهوم سبک و سیاق و طول عمر و ماندگاری اثر. ضمن اینکه من نمیخواهم خودم دیده شوم، دوست دارم آثارم دیده شود.
چون خودتان هم نویسنده کارهایتان هستید، احتمالا چندان اهل کار سفارشی نیستید. چرا به اقتضای مناسبات حرفهای فیلم و سریال نمیسازید؟ یعنی از آنهایی نیستید که بلافاصله پس از یک کار، سراغ کار دیگری بروید. انگار بیشتر دلی فیلم میسازید.
باید خیلی یک موضوع را دوست داشته باشم که بتوانم آن را بنویسم. همچنین فیلمنامهای را که نوشتهام باید خیلی دوست داشته باشم که بتوانم آن را بسازم. شاید حق با شما باشد، به یک مفهوم کارگردان حرفهای سینما و تلویزیون نیستم، یعنی نگاه تولیدی صرف به یک اثر ندارم. به خوب و بد نگاه تولیدی هم کاری ندارم. یادم است پس از ساخت مجموعه تلویزیونی «خانه پدری» در سال 80 طی یک ماه، چند سریال به من پیشنهاد شد، ولی من حدودا در طول ده سال فقط در سینما فعالیت کردم. علتش هم این بود متنهایی را که به من سفارش میشد، دوست نداشتم و آنچه را که خودم مینوشتم، تلویزیون دوست نداشت. تا اینکه یکی از مدیران وقت تلویزیون متن سریال «ازیادرفته» مرا خواند و گفت با مسئولیت من این کار را بساز. من نگاهت را قبول دارم.
«ناردون»، فضای مفرح و شادی دارد، اما چرا پدال گاز را برای خلق موقعیتهای خندهدارتر ـ نه جلف و سخیف ـ فشار نمیدهید؟ چرا خودداری میکنید؟ چون واقعا ظرفیتش وجود دارد.
ضمن فضای شاد و مفرح، فیلم دارای لایههای زیرین عمیق فلسفی حول محورهای مرگ، عشق و امید به زندگی است. اگر فقط سراغ موقعیتهای به قول شما خندهدار میرفتم، وارد همان گرداب کمدی سخیف و جلف میشدم.
یکی از امتیازات فیلم شما، دشواری سکانسهاست. نمیترسیدید این جسارت و تلاش، جواب ندهد؟ خیلی از فیلمسازان و تهیهکنندههای ما، چنین فیلمهایی را ساده برگزار میکنند و بازیگران هم معمولا همراهی نمیکنند.
به سختی یا به قول شما جسارت در کار، هنگام نگارش فیلمنامه فکر میکنم. من این نوع سینما را دوست دارم. درعینِ سختی در اجرا، خلق لحظههای رئال و دیدن زندگی قابل لمس برایم فوقالعاده اهمیت دارد. به همین دلیل بازی بازیگران هم باید خیلی طبیعی و قابل باور به نظر برسد. این کار برای بازیگران خیلی سخت است. جمله معروفی سر صحنه دارم که بارها و بارها در طول فیلمبرداری تکرار میکنم و آن این است: «بازی نکن».
فضای بومی و توجه به آن یکی دیگر از حسنهای کار شماست. معمولا درباره جایی که از آنجا آمدهاید و شناخت دارید فیلم میسازید، اما اتفاقا بسیاری از فیلمسازان سراغ موضوع و جایی میروند که از آن شناخت ندارند. چقدر سینمای ما به این تنوع بومی، فرهنگی و لوکیشنی نیاز دارد؟
اینکه یک قاعده نیست، ولی خوب است در فضایی که میشناسیم فیلم بسازیم. درضمن موضوع، با خود فضای قصه را میآورد. همانطور که بنده قبلا چند کار در تهران ساختهام و همچنین درحال حاضر نیز قصهای دارم که در فضای تهران میگذرد.
به صفحه ویکیپدیایتان دسترسی ندارید که ویرایش کنید؟! چون محل تولدتان هنوز رامسر است نه کلاچای.
(میخندد) متاسفانه نمیتوانم این مشکل را حل کنم. بارها در ویکیپدیا اصلاحش کردهام، ولی بعد از 24 ساعت خودبهخود گویی برمیگردد به منبع اطلاعات مادر! سالها پیش از سایت سوره سینما محل تولدم را پرسیدند. گفتم اهل کلاچای استان گیلان هستم. پرسیدند کلاچای در کدام منطقه واقع شده است؟ گفتم شهری است بین رودسر و رامسر. سایت سوره سینما هم محل تولدم را رامسر نوشت! در این سالها بارها با این سایت تماس گرفتهام، اما اصلاح نکردند که نکردند! در هر صورت، بنده بچه روستای تازهآباد از توابع شهر کلاچای استان گیلان هستم.
من و زیبا
رابطه پدر و پسر دستمایه داستانها و فیلم و سریالهای زیادی قرار گرفته و هرکدام از زاویهای به آن نگاه کردهاند. حسنپور هم در «من و زیبا» از دریچه متفاوتی این موضوع را روایت میکند؛ موسی عاشق همسرش راحله است، اما در شبی سرد و بارانی نمیتواند خودش را بموقع به خانه برساند و زن بر اثر درد زایمان میمیرد. او که خودش را در مرگ راحله مقصر میداند، همه تلاشش را به کار میگیرد تا عشق خود را به پای جعفر، تنها یادگار همسرش بریزد.
فیلم با اینکه درباره پدر و پسر است، اما اتفاقا نشانههای بارز و محسوسی از عشق به مادر و همسر هم در آن دیده میشود.
همبازی شدن دو بازیگر خوب و توانا از دو نسل یعنی پرویز پرستویی و شهاب حسینی از نکات مورد اشاره فیلم «من و زیبا» است.
تعطیلات تابستانی
یکی از خاطرهانگیزترین فیلمهای سینمایی فریدون حسنپور، کمدی کودکانه «تعطیلات تابستانی» است که قصه دو برادر دوقلو به نامهای امین و رامین را روایت میکند که تفاوتهای زیادی با هم دارند؛ رامین بازیگوش است و هر سال تجدید میآورد و امین درسخوان و تیزهوش است. امتحانات آخر سال نزدیک است و پدر به رامین میگوید امسال هم اگر تجدید شود، باید به تعمیرگاه استاد کمال برود. نتایج امتحانات را اعلام میکنند و جای تعجب است که بر اثر اشتباهی، رامین قبول میشود و امین مجبور میشود به تعمیرگاه برود. بازی حامد کلاهداری کمسن و سال که بعدها کارگردان شد، یکی از نکات قابل اشاره فیلم است. همچنین باید به بازیگرانی چون اسماعیل داورفر، محمد ورشوچی، اکبر دودکار و جمشید اسماعیلخانی اشاره کرد که دیگر در میان ما نیستند. مهرداد نظری، بازیگر کاراکتر معروف حسنی هم یکی از بازیگران این فیلم است. از نکات حاشیهای فیلم این است که هنگام نمایش این فیلم در 29فروردین 76، سینما آزادی دچار حریق و در ادامه تعطیلی شد که بازسازی و شروع فعالیت آن به شکل کنونی، سالها طول کشید.
وقتی همه خواب بودند
فریدون حسنپور، آنطور که خودش میگوید هیچ وقت اهل جار و جنجال نبوده است. نگاه لطیف و انسانی تقریبا در همه آثار تلویزیونی و سینماییاش بوضوح به چشم میخورد. حالا یکی دو فیلم او در مقطعی ساخته شد که اتفاقا چنین آثاری از ارج و قرب بیشتری از سوی نگاه رسمی و جشنوارهها برخوردار بودند. برای همین هم فیلمی مثل «وقتی همه خواب بودند» در بیست و چهارمین دوره جشنواره فیلم فجر، برنده سیمرغ بلورین بخش سینمای معناگرا شد. قصه فیلم درباره بیبیسلیمه، مامای پیر و محبوب روستای تازهآباد است که بالاخره پس از سالها انتظار نوبت سفرش به خانه خدا فرامیرسد، اما بهدلیل بیماری اجازه سفر پیدا نمیکند. برای همین بچههایی که او آنها را به این دنیا آورده، تصمیم میگیرند این آرزوی بیبی را به شکل دیگری برآورده کنند. فیلم نماهای چشمنوازی دارد و بازی گلاب آدینه و محمدرضا فروتن در یاد میماند.
علی رستگار
فرهنگ و هنر
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: