در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
سرهنگ سلیمی، رئیس اداره جنایی پرونده را از شاکی گرفت و پس از بررسی آن را به سروان میری ارجاع داد.زن جوان که از پاسکاری بین میزها و اتاقها خسته شده بود، بیحوصله پرونده را روی میز کارآگاه انداخت. سروان نیمنگاهی به زن جوان انداخت و زمانی که عصبانیت و خستگی را در چهره او دید، خواست روی صندلی بنشیند تا پرونده را بررسی کند. بعد از بررسی پرونده متوجه شد که شوهر این زن از سه روز قبل بهطور ناگهانی ناپدید شده و در این مدت تلفن همراهش خاموش است.
سروان میری برگه تحقیق را از کشوی میزش برداشت و به تحقیق از زن جوان پرداخت.
همسرتان چه کاره بود؟
مغازه نقرهفروشی داشت. او هر روز ساعت هشت صبح از خانه خارج میشد و ظهر برای ناهار بازمیگشت، اما سه روز قبل برای ناهار نیامد. فکر کردم کارش زیاد بوده و در مغازه ناهار خورده است. ساعت 11 شب شد و او به خانه بازنگشت. به موضوع مشکوک شدم و چند بار با مغازه و تلفن همراهش تماس گرفتم، اما جواب نداد. تلفن همراهش هم بعد از چند ساعت خاموش شد.
سابقه داشت بیخبر ناپدید شود؟
نه. برای اولینبار است. او خیلی منظم و با برنامه بود.
با کسی مشکل نداشت؟
نه. او مرد آرام و مهربانی بود.
سروان عکسی از مسعود گرفت و ضمیمه پرونده کرد. از مژگان هم خواست به خانه برود و اگر خبری از شوهرش شد او را در جریان قرار دهد.
کارآگاه سپس راهی نقرهفروشی مسعود شد. وقتی به آنجا رسید، متوجه قفل نبودن در ورودی شد که این موضوع باعث شک او شد. در را باز کرد و وارد شد. بهم ریختگی در مغازه وجود داشت و در گاوصندوق نیمهباز بود. ناگهان با جسد مسعود روبهرو شد. مرد جوان با شلیک یک گلوله به قتل رسیده بود.
سریع با بازپرس جنایی و تیم بررسی صحنه جرم تماس گرفت و خودش به بررسی دوربینهای مداربسته پرداخت. سارق یا سارقان پس از قتل، دستگاه ضبط تصاویر و دوربینها را با خود برده بودند.
به بررسی جسد پرداخت. کیف پول در جیبش بود و در اطرافش ماسههای ریز دیده میشد. حدود سه روز از قتل میگذشت و ردی که در کف مغازه دیده میشد نشان داد، جسد او را روی زمین کشیدهاند.
همسر مسعود زودتر از تیم جنایی خود را به آنجا رساند. زن جوان وقتی از بازپرس شنید که در مغازه باز بوده شوکه شد و گفت: من دیروز به اینجا آمدم و درها قفل بود. این موضوع صحت ندارد.
تحقیقات در محل ادامه داشت که مرد جوانی وارد مغازه طلافروشی شد و با دیدن جسد خود را بر روی آن انداخت و شروع به گریه و زاری کرد. سروان نگاهی متعجب به مژگان کرد که زن جوان گفت: برادر شوهرم است. من خبرش کردم. البته او با شوهرم رابطه خوبی نداشت و نمیدانم چرا حالا گریه زاری میکند.
تیم بررسی صحنه جرم و پزشک جنایی هم از راه رسیدند و تحقیقات در این باره آغاز شد.سروان به تحقیق از مرد جوان پرداخت که او اظهار کرد: من با برادرم اختلاف داشتم، اما راضی به مرگ او نبودم. وقتی شنیدم توسط سارقان کشته شده، شوکه شدم. سریع خود را به اینجا رساندم.
طی سه روز گذشته کجا بودید؟
فکر میکنید من قاتل هستم؟
به پرسش من جواب بدهید.
تهران نبودم.
کجا بودید؟
شمال کشور.
شغلتان چیست؟
بیکارم.
به خاطر همین هم با نقشهای برادرت را کشتی و از مغازهاش سرقت کردی؟
من قاتل نیستم.
اما دلایل ما نشان میدهد که هستی. تا فردا در بازداشتگاه خوب فکر کن. صبح درباره انگیزهات با هم صحبت میکنیم.
صبح فردا مرد جوان وقتی روبهروی سروان نشست و با دلایل او برای گناهکار بودن خودش روبهرو شد به جرمش اعتراف کرد.
پاسخ معمای پلیسی قتل در روز بارانی
سروان با اشاره به دو دلیل زیر برادرزاده مقتول را به عنوان قاتل معرفی کرد
1ـ نحوه افتادن جسد نشان میداد او به سمت پائین در حال حرکت بوده است.
2ـ چتر مقتول خشک بود و این حکایت از آن داشت که او از خانه بیرون نرفته بود.
در مسابقه شماره گذشته 1407 نفر شرکت کرده بودند که 473 نفر پاسخ صحیح دادهاند و از میان پاسخهای صحیح حسین داغی از رشت و مریم سلوکی از زابل به قید قرعه برنده شدهاند.
وحید شکری
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: