وقتی ما این سوال را مطرح میکنیم، به چند کلید واژه باید پاسخ دهیم. اولین کلید واژه این است که به یک تعریف از علم برسیم. به این که اساسا نگاه ما به علم از چه زاویهای است. در کشورهایی که سردمدار علم هستند، علم را دانشی میدانند که در نهایت به تولید ثروت و رفاه منجر شود، لذا سیاستگذاریهای جذب دانشجو در این کشورها بویژه در مقاطع تحصیلات تکمیلی به این سمت و سو هدایت میشود. وقتی ما این تعریف از علم را میبینیم و آن را با روندی که در کشورمان در پیش گرفته شده مقایسه میکنیم، اساسا با این یاس فلسفی مواجه میشویم که آیا فقط هدف این است که آمار تعداد دانشجوها را افزایش بدهیم، بدون این که به کارآییشان فکر کنیم؟!
با این که تحصیل علم و دانش و علماندوزی، برای کشوری که در مسیر توسعه قرار دارد فیالنفسه بد نیست. اما وقتی نگاهمان را وسیعتر میکنیم و به برنامههای توسعه چشم میدوزیم و برونداد و بازدهی تربیت این نیروهای انسانی را در جامعه نمیبینیم، افزایش تعداد دانشجوها در مقطع تحصیلات تکمیلی، به شمشیر دودمی میماند که درعین خوب بودن میتواند آسیبزا هم باشد. این درحالی است که همه میدانیم که بیکاران متقاضی کار در جامعه ما جمیعتی چندین میلیونی دارند؛ جمعیتی که آماده جذب در بازار کار هستند اما شغلی برایشان وجود ندارد. ریشههای این مشکل البته به پایههای سیستم آموزشی در کشور میرسد. به دوران دبستان و دبیرستان دوران شکلگیری هویت جامعهپذیری اگر هویتپذیری در این دوران بخوبی شکل بگیرد، این انتظار در افراد به وجود نمیآید که حتما وارد دانشگاه شوند و حتما دولت بعد از فارغالتحصیلی برایشان کار ایجاد کند. نبود این هویتپذیری، باعث به وجود آمدن نسلی با ولع کسب مدرک شده؛ ولع سیریناپذیری که او را به سمت مدارج بالاتر هدایت میکند درحالی که هیچ آینده شغلیای در انتظارش نیست.
دکتر موسی خدمتگزار خوشدل
جامعهشناس و مدرس دانشگاه
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم