میرکریمی این بار نه به دنبال سیر و سلوک عارفانه است و نه در پی نشان دادن قدرت کارگردانیاش در طراحی و اجرای فیلمی پر از جزییات؛ بلکه میخواهد از طریق قصه دختر، تفکرات مردسالارانه جامعه سنتی ایران را به چالش بکشد. میخواهد بگوید که دختران امروزی را نباید (و نمیتوان) به بند کشید؛ باید به آنها اعتماد کرد و اجازه و فرصت تصمیمگیری بخشید. در عین حال، یکطرفه هم به قاضی نمیرود، و دلش به حال پدر هم میسوزد... به هرحال پدر است؛ حق دارد نگران باشد. فقط باید یاد بگیرد نگرانی را با زورگویی اشتباه نگیرد. «دختر» فیلم خوبی است. اما بهترین فیلم میرکریمی نیست. جزو بهترین فیلمهای امسال هم نیست. البته مشکل خاصی ندارد. فیلمبرداری و موسیقی خوبی دارد. بازیها هم قابل قبول است. با این حال، فیلم درخشانی نیست. لحظه بهیاد ماندنی خاصی ندارد. قصهاش را تر و تمیز تعریف میکند. حرفش را روشن میزند. پیامش را شفاف منتقل میکند. و تمام.
«دختر» در اکثر دقایقش، از قواره یک فیلم تلویزیونی فراتر نمیرود و برای مدیوم سینما، چیز خاصی برای ارائه ندارد. نکتهای که گویی کارگردان هم به آن پی برده و برای اینکه حال و هوای سینمایی به فیلمش بدهد، از لانگشاتها و هلیشاتهای زیبا و گاه نفسگیری استفاده میکند که هرچند زیبایی بصری دارند و چشمنواز است، کارکرد خاصی در روند فیلم ندارد و به اصطلاح از فیلم بیرون میزند! با این حال از حق نگذریم که سکانس شیطنت دخترها در خودرو با آهنگ پرانرژی محسن یگانه، یکی از سینماییترین و موفقترین سکانسهای فیلم است که در روند قصه هم کارکرد درستی دارد: اوج سرخوشی درست قبل از شروع بحران.
پی نوشت: سکانس اوّل و آخر گپ و گفت و شلوغبازی دخترها در کافه خیلی خوب و طبیعی از کار درآمده. دیالوگها عالی نوشته و اجرا شده است. بازگشت به این سکانس برای پایانِ فیلم انتخابی هوشمندانه است و سکوتِ ستاره در پاسخِ پرسشی که از او میشود، خیلی خوب پیامِ کلی فیلم را نشان میدهد: زورگویی پدر (هرچند از روی دلسوزی)، قدرتِ تصمیمگیری را از ستاره گرفته است..
پدرام عبهر
جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم