در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
مثلا صبحها از خواب بیدار میشویم، از خانه بیرون میزنیم و دستهجمعی میرویم داخل ترافیک یکی دو ساعت که داخل ترافیک بودیم و خیالمان راحت شد و قولنجمان شکست، میرویم سر کار و دوباره عصر که دلمان برای هم تنگ شد با همان وضعیت به ترافیک ملحق میشویم.
به محض اینکه چند روز تعطیل باشد دستهجمعی با هم میرویم شمال. ترافیک عزیزمان را هم با خود میبریم. دوباره تعطیلات که تمام شد همان روز دستهجمعی برمیگردیم. عیدها دستهجمعی میرویم اصفهان و شیراز. یعنی توی تعطیلات عید، چرنده در تهران و سایر شهرها چر نمیزند. به قول شاعر نیست در شهر نگاری که دل از ما ببرد. فقط اصفهان و شیراز!
خلاصه همین طوری دستهجمعی میرویم زیر خط فقر، میآییم بالای خط فقر. دستهجمعی میرویم توی صف بانک برای دریافت یارانه. دستهجمعی میرویم... استغفرالله. من نمیدانم ما چه خیری از این صف و ترافیک دیدهایم که دست از سرشان برنمیداریم.
حالا عرض من این است که خب بیاییم تقسیم کار کنیم. مثلا این دفعه که چند تا تعطیلی به هم اصابت کرد، ما و آقا یوسف اینا و شهینخانم و پسرش اینا بریم شمال، شما و پرویزخان و خانواده محترم رجبی تشریف ببرید اصفهان. عید هم جاها عوض. یارانه را هم شما اول ماه بگیر. ما وسط ماه میگیریم. کلا این طوری تنظیم کنیم. بعدش هم شمایی که خانهات شرق شهر است و محل کارت غرب شهر، اتفاقا بنده خانهام غرب است و محل کارم شرق. بیا بنشینیم دو کلام با هم حرف حساب بزنیم. یا خانههایمان را با هم عوض کنیم یا شغلهایمان را. نصف عمرمان توی این ترافیکها به انگری بردز گذشت. لااقل بقیهاش به یک چیز دیگر بگذرد.
سعید طلایی
جام جم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: