به بهانه اجرای نمایش «ملکه زیبایی لی‌نین» در سالن ارغنون

تجربه‌گرایی در بستر بی‌ادعایی

تقریبا مدتی است که به این یقین رسیده‌ام که اگر بناست اتفاقی از جنس تازگی و بداعت در تئاتر را دنبال کنیم و بیابیم، باید سراغی از نمایش‌های مهجوری که توسط جوانان پرشور در سالن‌های کوچک اجرا می‌شود، بگیریم. گویی تنها نقطه امید بخش در تئاتر این روزهای ما همین نمایش‌ها و همین تجربه گرایی‌ها و جسارت به خرج دادن هاست. اجرای این روزهای نمایشنامه «ملکه زیبایی لی نین» نوشته مارتین مک‌دونا در سالن ارغنون یکی از این رخدادهای قابل توجه است.همه چیز در این نمایش از جنس تلاش و تکاپو برای تازه بودن است.
کد خبر: ۹۱۶۷۲۱

جدای از میزان موفقیت یا عدم موفقیت خالقان اثر برای رسیدن به ایستگاه خارق‌العاده بودن و تازگی مطلق، تلاش برای رسیدن به این نقطه است که اهمیت دارد. در واقع متاسفانه یا خوشبختانه در وضعیتی که بیشتر نمایش‌ها و نمایشنامه‌ها رنگ و بوی مردگی، تکرار، سهل‌انگاری، کم‌توجهی و درجا زدن را تداعی می‌کنند، صرف سراغ گرفتن از تجربه و تلاش برای تازه بودن، امتیازی جدی محسوب می‌شود. حال بماند که تئاتر در ذات باید هر روز و هر لحظه و اجرا به اجرا تازگی را تداعی کند و در دل خودش به تکامل برسد و مردابی نشود.اما واقعیت جاری در تئاتر فعلی ما این است که این امر بدیهی در هنر تئاتر به آرزو و سراغ گرفتن از آن امتیازی ویژه تبدیل شده است. گویی امری که در ذات تئاتر است، تبدیل به انتخابی برای تئاتر شده است که می‌تواند باشد یا نباشد. در این میان حوصله تیم خالق اثر و میزان تبادل مالی در جریان است که تعیین می‌کند چه میزان وقت صرف تمرین و اجرای یک اثر شود.

گویی بیشتر نمایش‌های در حال اجرا در چند سال اخیر مسیر عافیت‌طلبی را در پیش گرفته‌اند و با تکرار تجربیات قبلا موفق، سعی در اجرای بیمه شدن یک اثر با کمترین میزان ریسک ممکن دارند. در این مسیر نمایشنامه‌های بارها به اجرا در آمده را با کمترین میزان خلاقیت در فرم و شیوه کارگردانی و صرفا با حضور نام‌ها و چهره‌ها اجرا می‌کنند، تنها با این نگاه که فروش خوبی حاصل شود و چرخ تئاتر بشدت بچرخد. اما این همه غافلند از این‌که این روند ممکن است در کوتاه‌مدت باعث رونق ظاهری تئاتر شود، ولی در بلند مدت تمام داشته‌های پیشین تئاتر را از بین می‌برد و تئاتر را به ورطه سطحی‌نگری و نمایش‌های آبکی فرومی‌برد. در واقع تئاتر این روزها دارد از جیب می‌خورد.

«ملکه زیبایی لی‌نین» به کارگردانی رضا جعفرمدار، جزو آن دسته آثاری است که بنا ندارد زیر بار تکرار و بی‌حوصلگی قد خم کند. تغییراتی که در متن داده شده و شیوه کارگردانی صحنه‌ها و البته اجرای بازیگران در این اثر بی‌نقص نیست، اما آنقدر مولفه خوب در کار دیده می‌شود که تماشای آن را خالی از لطف نکند. به طور خاص استفاده از ریزه‌کاری‌ها در اجرای صحنه‌ها و غفلت نکردن از لایه‌های دوم و سوم بصری صحنه باعث شده تا مخاطب احساس نادیده گرفته شدن نکند و در حین اجرای صحنه‌ها، نکات و جزئیات در اجرا برای کشف کردن در اختیار داشته باشد. اجرای نمایش با صحنه‌آرایی حداقلی و به دور از اطوارهای بصری و بالا و پایین کردن‌های ناشی از خالی بودن دست کارگردان، یکی از مشخصه‌های قابل اعتنای این اثر است. در استفاده حداقلی از وسایل صحنه و البته خلاقیت در بهره‌گیری از این حداقل‌ها برای تنک و خالی به نظر نیامدن فضای کار و موفق شدن در ایجاد تعادل در وزن حضور وسایل صحنه، بازیگران و نور، اتفاق قابل دفاع این کار را رقم زده است. در کنار این همه نباید از اجرای قابل قبول بازیگران این کار چشم‌پوشی کرد. در دل فضای خالی و کم‌زرق و برق صحنه تنها شیوه اجرای این بازیگران است که مخاطب را برای همراهی تا انتها قانع می‌کند. جنس شوخی‌ها و سراغ گرفتن از بخش تراژیک نمایش هم در نقطه تعادل قرار گرفته است.

این نمایش می‌توانست براحتی تبدیل شود به نمونه بسیار تجربه شده‌ای از نمایش‌های تراژیکی که به ضرب و زور پیوست کردن شوخی‌های دم‌دستی تلاش می‌کنند تا تعادل حسی در کلیت اثر برقرار کنند و نگران ناراحتی و فاصله گرفتن مخاطب از کلیت صحنه نباشند. «ملکه زیبایی لی‌نین» در عین بی‌نقص نبودن، موفق شده تا تعادل را در استفاده از تمام مولفه‌های شکل‌دهنده یک اثر نمایشی رعایت کند و همین ویژگی همراهی با اثر را امکان‌پذیر کرده و دشواری روبه‌رو شدن با اطوارهای زاید ناشی از عدم اعتماد به نفس خالقان اثر را به مخاطب تحمیل نکرده است.

محمدرضا مقدسیان

جام‌جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها