در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
در آنجا ناگهان چند کارگر خدماتی برایم دست تکان دادند و گفتند که کار واجبی دارند. هنوز خودرو را کامل پارک نکرده بودم که کارگران سراسیمه به سمتم آمدند. یکی از کارگران که پیر و آذریزبان بود کنار شیشه خودرو ایستاد و گفت: در یکی از کانالهای آب یک نوزاد را در سبد گذاشتهاند و رفتهاند.
من پیاده شدم و نزدیک محلی که پیرمرد به من نشان داده بود، رفتم. در آنجا دیدم نوزادی را میان یک پتوی سفید و تمیز پیچیده و داخل یک سبد پلاستیکی گذاشتهاند.
بلافاصله با بیسیم اطلاع دادم و نوزاد را به دفتر انتظامات بردم و در دفتر ثبت وقایع، موضوع ثبت شد. یادم میآید دو روز متوالی تعطیل بود و من با صورتجلسه، نوزادی را که هنوز نمیدانستم دختر است یا پسر، به پاسگاه حرم بردم، در میان راه بچه شروع به گریه کرد، به نظر میآمد که گرسنه بود.
چون گریه بچه بیشتر میشد وقتی به پاسگاه رسیدیم، افسر نگهبان گفت که بهتر است اول به این طفل معصوم رسیدگی کنیم. به پیشنهاد من بچه را به بهداری حرم که واقع در ضلع شمالی آنجا بود، بردیم. در آنجا یک خانم پرستار به محض دیدن بچه لبخند زد و او را از ما گرفت و با چنان ذوق و شوقی به او رسیدگی میکرد که من تعجب کردم. پرستار بعد از استقبال گرم از کودک پوشکش را عوض کرد. درست یادم نیست با شیرخشک یا آبقند یا هر چیز دیگر که بود شکم بچه را سیر کرد و او را خواباند. بعد هم به ما خبر داد که بچه پسر و سالم است.
بعد از آنکه به پاسگاه برگشتیم خانم پرستار با التماس فراوان از رئیس پاسگاه میخواست که بچه را تا درگیر مراحل قانونی نشده برای خواهرش که نازا بود و برای همین نقص زندگیاش در شرف خطر بود، ببرد. مرد قانون با شنیدن این حرفها فقط میخندید و زیر بار حرفهای خانم نمیرفت.
کار من دیگر تمام شده بود و به دفترم بازگشتم ولی بعدها که به بهداری رفتم، همان خانم پرستار با خنده و شوق برایم گفت که موضوع را پیگیری کرده و بچه را قانونی تحویل گرفته و حالا در ناز و نعمت زندگی میکند. بعد از آن هم طی سالهای مختلف هر بار به بهداری میرفتم مرحله به مرحله از حال و روز این پسر کوچک با خبر شدم تا آنجا که فهمیدم سندی به نامش کردهاند و یک اتاق مستقل پر از اسباببازیهای مختلف و رنگارنگ در اختیارش است. پدر و مادرخواندهاش هم او را با تمام وجود دوست داشتند. البته از روزی هم که بهداری جابهجا شد دیگر از بچه بیخبر ماندم.
حسین گودرزیکریم - کارمند بهشتزهرا
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: