حضور جامعه جرم مجرم در مجموعه تلویزیونی پلیس جوان : هر کس می تواند پلیس خودش باشد

سامان مقدم ازجمله کارگردان هایی است که حضور حرفه ای خود را با دستیار کارگردانی در سینما آغاز کرد او در فیلمهای ناخدا خورشید و سردار جنگل دستیار ناصر تقوایی بودتوجه مقدم به مسائل و معضلات اجتماعی
کد خبر: ۹۱۴۱

از سریال تلویزیونی روزهای خوب زندگی آغاز شد و با مسافر و پلیس جوان ادامه یافت آنچه در پی می آید گفتگویی است که درباره آخرین کار او پلیس جوان صورت گرفته است و تقدیم خوانندگان می شود : در پلیس جوان ، بعضی شخصیت ها در تمام قضایا حضور دارند در صورتی که احساس می شود این حضور در یک مقوله ممکن است نتیجه گیری را برای بیننده سخت کند. برای مثال چطور زیور در تمامی مسائل در این سریال حضور تام دارد؛جواب این سوال یک مقدمه کوچک لازم دارد از روز اول قرار بود پلیس جوان به 3 عامل بپردازد اول جامعه ، دوم جرم و در نهایت مجرم ؛ یعنی کسی که جرم را مرتکب می شود. آنچه به عنوان بحث فرهنگی که در اهداف شبکه وجود داشت این بود که سیستم پلیس ، نه در ایران که در تمام دنیا قادر نیست جرم را از جامعه حذف کند و مجرم را از بین ببرد. در آن بحثهای فرهنگی بود که شخصیت زیور شکل گرفت ؛ اما در تحقیقات این نکته به دست آمد که در کشورهایی که آمار جرم پایین است ، آدمها پلیس خود و محله شان هستند ما می خواستیم بگوییم هر کس می تواند پلیس خودش باشد در ایران قدیم وجود معتمدهایی در محل باعث کم شدن جرم و جنایت می شد از قدیم معتمد محل یک مرد بوده است اما شما یک ساختارشکنی کردید و با استفاده از آرمانگرایی ، یک زن را معتمد محل قرار دادید؛ آرمانگرایی یعنی نشان دادن چیزی که وجود ندارد پس مورد اشتباهی صورت نگرفته است قبل از آن نیز بیننده های تلویزیونی با چنین انتخابی آشنا بودند؛ زیرا در سریال روزی روزگاری نیز معتمد یک خانم بود آن هم در جامعه ای فراتر از یک محله کوچک شهری اما آن سریال زندگی عشایری را نشان می داد. آیا نحوه زندگی در این دو جامعه ، تفاوت های بسیار با هم ندارد؛ درست است ؛ اما در بعضی از خانواده ها یک مادربزرگ امین فامیل است مگر پلیس ما قرار است چه کار کند؛ اگر قرار باشد سیستم نیروی انتظامی برای هر مشکل حضور داشته باشد، به یک سیستم عریض و طویل نیازمندیم مخصوصا با پیچیدگی های شهرنشینی که در آن وجود دارد اگر هر کس پلیس خودش باشد، اوضاع فرق می کند به خاطر این زیور را بزرگ محل کردیم ؛ چون جلال مرده است شاید اگر او زنده بود، این وظیفه به عهده جلال گذاشته می شد این روند باعث کشدار شدن مجموعه نمی شود؛شغل پلیس برای ما بهانه ای بود تا به بررسی دیگری بپردازیم قصد ما این نبود که یک کار اکشن پلیسی بسازیم به دلیل این که پلیس ما هم در حقیقت ، زیاد اکتیو نیست در غیر این صورت ، باید شبیه فیلمهای خارجی می ساختیم پلیس جوان سعی دارد به بهانه پلیسی بودن داستان ، ابعاد دیگری از وجود انسانها را نشان دهد در این زمینه ، البته مواردی نیز لحاظ شد تا جذابیت داستان پلیسی حفظ شود از این رو تعلیق هایی نیز در مجموعه به وجود آمده است.اما وجود چنین تعلیق هایی که در بعضی صحنه ها نیز زیاد است ، ممکن است برای بیننده عام مفهوم نباشد در نتیجه او را از دنبال کردن مجموعه منصرف سازد.از قسمت پانزدهم به بعد تعلیق اساسی داستان ، گم شدن نیلوفر است ، که مقوله ای با جذابیت های خاص خود خواهد بود و شاید بتواند بیننده را راضی کند از سوی دیگر ما بیننده را به دیدن سریال های راحت عادت داده ایم ؛ یعنی حس کنجکاوی را از او گرفته ایم در این گونه سریال ها ذهن بیننده باید جستجوگر باشد باید این حس را برای او به وجود بیاوریم که اگر یک قسمت را ندید فرض کند چیزی را از دست داده است مخاطب باید برداشت و تفسیر خودش را داشته باشد و نتیجه گیری را به دیدن قسمت بعد سریال واگذار نکند.در پلیس جوان ، تعریف آدمهای بد و آدمهای خوب چگونه شکل گرفته است؛در پلیس جوان ، آدم بد مطلق و آدم خوب مطلق وجود ندارد شاید تا به حال اسفندیار آدم بد معرفی شده باشد؛ اما بعد معلوم می شود که اصلا آن طور که فکر می کردیم بد نیست این آدم ، دوران کودکی بدی داشته است و در شرایط سختی بزرگ شده است و الان دارد از جامعه و آدمهای آن انتقام می گیرد وثوق نیز همین حالت را دارد او یک عاشق است بدشانسی او این بود که زیور برای زندگی ، جلال را انتخاب کرد شاید اگر زیور او را انتخاب می کرد هیچ وقت در دام اسفندیار نمی افتاد وثوق بشدت آدمی احساساتی است و آنچه تا به حال او را زنده نگه داشته ، عشق زیور است این شخصیت نمی تواند آدم بدی باشد در ادامه داستان به جایی میرسیم که نظر بیننده نسبت به وثوق عوض می شود در خیلی از صحنه ها می بینیم که احساس عاشقانه یونس بر او چیره می شود، یعنی این پلیس احساسی شما همیشه عاشق است در صورتی که در هنگام انجام وظیفه باید چهره ای نظامی داشته باشد برخلاف یونس ، حبیب فقط به زد و خورد فکر می کند این تضاد به چه علتی است؛ما این تضاد را عمدا ایجاد کردیم برای این که مخاطب به یک نتیجه گیری درست برسد تضادهایی که ایجاد کردیم این است که یونس بهگر در نهایت دست به کاری خشن نیز می زند یعنی شرایط اجتماع و جرم و جنایت او را به جایی می کشاند که حتی آدم می کشد به همان نسبت حبیب مهاباد خشونت طلب که در خیلی صحنه ها رفتارش سانسور شده است ، عاطفی می شود ما این دو پلیس را سمبل تفکر و نماد اعمال فیزیکی قرار دادیم شخصیت های محوری پلیس جوان به نوعی به شخصیت رمان های داستایوفسکی شبیه هستند انسانهایی رنج کشیده اما عاشق . آیا این تطابق را می پذیرید؛ در قصه های ادبیات کلاسیک خودمان هم وجود دارند آدمهایی که یک راز نگفته از گذشته در درونشان وجود دارد حتی آدمهای در ظاهر بد این سریال هر کدام برای خود رازی دارند که نشاندهنده تضاد فعلی آنهاست زیور در یکی از صحنه ها می گوید: این رازهای زندگی هستند که ما را انتخاب می کنند وقتی به خودمان می آییم می بینیم که سالیان درازی است ، که رازی را با خود یدک می کشیم ، در حالی که جرات گفتن آن را نداریم در وصیت نامه مارکز دو جمله زیبا وجود دارد یکی این که می گوید: به نظر من پیر و جوان وجود ندارد جوانی که عاشق نباشد پیر است و پیری که عاشق باشد جوان است و در جای دیگر می گوید: هر دقیقه ای که می خوابیم60 ثانیه کار را از دست می دهیم.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها