وضعیت جهانی و داخلی انقلاب اسلامی بر یکدیگر موثرند و تنظیم سیاست های کشور برای تامین منافع آتی ، به توجه همزمان به این دو عامل ، وابسته است.
کد خبر: ۹۰۸۷۸
در عرصه بین المللی ، ایران با تهدیدهای بالقوه و بالفعلی مواجه است که با گذشت زمان ، بر حجم تهدیدها و خطرهای ملموس و عینی آن افزوده می شود. امریکا اینک از چند سو ، عملا همسایه ایران شده است . هرچند امریکا با مشکلات متعددی در عراق و افغانستان روبه روست اما انکار نمی توان کرد که نفس حضور ارتش متجاوز امریکا در اطراف مرزهای ملی ما ، یک تهدید جدی است . از سوی دیگر ، چنین به نظر می رسد که عزم امریکا برای مقابله با انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی ، جزم تر از گذشته شده است . از جهتی دیگر ، بهانه های تشدید فشارها علیه جمهوری اسلامی نیز اینک مهیاتر است . ورود شورای امنیت به پرونده هسته ای ایران ، اصلی ترین زمینه برای این اعمال فشارها در سطح جهانی به حساب می آید. درواقع امریکا درصدد است به تعارض خود با ایران ، رنگ بین المللی بزند و با بسترسازی برای اتخاذ تصمیم علیه جمهوری اسلامی در نهادهای بین المللی ، راه ایجاد یک تفاهم جهانی علیه ایران را هموار سازد. طبعا اگر این اتفاق بیفتد ، امریکا به بهانه اجرای مصوبات نهادهای بین المللی از جمله شورای امنیت ، وارد صحنه می شود و ضمن جلوگیری از همکاری دولتها با جمهوری اسلامی حتی حذف فیزیکی نظام سیاسی ایران را در دستور کار قرار می دهد. البته این کار برای امریکا آسان و ارزان نیست اما در شرایط کنونی ، همین که بستر مداخلات بیشتر امریکا از نظر حقوقی فراهم شده ، برای ایران مطلوب نیست . در مقابل این وضعیت نه چندان مناسب جهانی ، ضمن بهره گیری از مشکلات جهانی و منطقه ای امریکا و نیز به کار انداختن دیپلماسی فعال در عرصه بین المللی ، باید به سراغ اصلی ترین منبع قدرت داخلی یعنی مردم رفت و با ایجاد تفاهم ملی در میان نخبگان و احزاب و گروههای سیاسی ، عزم سیاسی واحدی را بر کشور حاکم ساخت . امروزه ، صف بندی سیاسی درون کشور تغییر کرده و تصویر دوقطبی سابق میان اصلاح طلبان و اصولگرایان به هم ریخته است . نه اصلاح طلبان بسان سالهای گذشته می توانند بر محورهای مشترکی به تفاهم برسند و نه در جریان اصولگرا احتمال حفظ وحدت در درازمدت ، قوی است . نظم سیالی که اینک بر جریان های سیاسی کشور حاکم شده ، در آینده به صورت و شکل دیگری سامان خواهد یافت و تصویر سیاسی متفاوتی را پدیدار خواهد ساخت اما وفاق ملی بر سر اصول مشترک و ثابتی پدید می آید که برتر از منافع حزبی و گروهی است و با تغییر صف بندی های سیاسی و آمد و رفت احزاب و دولتها و نیروهای سیاسی متفاوت ، نباید تغییر کند. در وضعیت کنونی ، اصول و منافعی چون اصل انقلاب اسلامی ، منافع ملی ، تمامیت ارضی ، استقلال ، حاکمیت مردم ، مخالفت با زیاده خواهی های امریکا ، ایستادگی بر حق ملی در استفاده صلح آمیز از انرژی هسته ای و مواردی از این دست را باید به مثابه اصول مشترک و ثابتی تلقی کرد که می تواند و باید عامل ایجاد وفاق ملی باشد. با اولویت پیدا کردن این اصول بر منافع حزبی و گروهی ، همه سران احزاب و گروهها از جمله نیروهای سیاسی در حاشیه حکومت هم به یک تفاهم ملی می رسند و در مقابل بیگانگان و تهدیدهای آنان ، در کنار حاکمیت می ایستند. این رویکرد ، دشمنان را از پیگیری اهدافشان بازمی دارد و مردم را به صحنه می آورد و تعامل مثبت تری میان حاکمیت و جریان های سیاسی منتقد یا در حاشیه حکومت ، پدید می آورد. تهدید خارجی را باید به فرصتی برای ایجاد تفاهم ملی تبدیل کرد هدفی که در جای خود ، منافع ملی ما را تامین می کند و دشمنان را از طمع ورزی باز می دارد.