در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
جواب تمام این سوالها را به همراه نظرات مشتریهای آن کسب و کار میتوانید در سایتی بیابید که «دیتاشهر» نام دارد و اکنون در آغاز راه است. تلاش این هفته داستان راهاندازی این استارتآپ از زبان بهرام مشرفی، ایدهپرداز و موسس آن است.
کارآفرینی گیمرها
بهرام از معدود موسسان استارتآپ است که تا پیش از ورود به مرکز شتابدهی هیچ ذهنیتی از استارتآپ نداشته است. حق هم دارد، ایدهاش به سال 91 برمیگردد که هنوز استارتآپ واژهای غریب بود. بهرام میگوید: «اولین جرقههای ایده، سال 91 به ذهن من و دوستم امید رسید. ما گیمر بودیم، تندتند قطعات رایانهمان را عوض میکردیم و همیشه نیاز داشتیم یک مرجعی باشد تا برای خریدهایمان اطلاعات کسب کنیم.»
بهرام و دوستش از دبیرستان با یکدیگر همکلاسی بودند و رابطه خوبی دارند. هر دو علاقه زیادی به بازیهای رایانهای دارند و چون برای خرید قطعه مدام به بازار مراجعه میکنند، متوجه میشوند یک جای کار میلنگد. بهرام تعریف میکند همیشه پیش از خرید، سایت سازنده قطعههای رایانهای را چک میکردند و قیمت دلاری آن را به ذهن میسپردند. با این حال وقتی به بازار مراجعه میکردند متوجه میشدند هر مغازه قیمت متفاوتی از یک جنس اعلام میکند و پیدا کردن جنس مرغوب دشوار است. بهرام میگوید یکبار از جستجو برای یافتن کالای مناسب با قیمت معقول خسته شدهاند و امید گفته: «کاش نهادی بود تا براساس عملکرد و نظرات مشتریها برچسب امتیاز از پنج ستاره به مغازهها میداد.»
ما مکان صحیح را میشناسیم
هنوز سال 91 است و بهرام و امید آراسته راهی برای نیازشان پیدا نکردهاند که تصمیم میگیرند در اینترنت جستجو کنند و ببینند آیا سایتی وجود دارد که اطلاعات کافی در مورد قطعات رایانهای بدهد و سیستم نقد و بررسی و امتیازدهی داشته باشد. گرچه در آن سال خرید آنلاین در ایران ناشناخته بود، اما دور از ذهن نیست که این دو دوست خیلی زود با سایت دیجی کالا آشنا میشوند. با کمی ممارست بیشتر سایت یلپ (Yelp) را پیدا میکنند که در آمریکا راهاندازی شده و با شعار «ما مکان صحیح را میشناسیم» فعالیت میکند. در این سایت خارجی میتوان با جستجوی نام هر مکانی برای مثال رستوران، سالن زیبایی، تعمیرگاه و … اطلاعات هر مکان از قبیل آدرس، نظرات و نمره کاربران دیگر را مشاهده کرد. حتی غیر از این اطلاعات میتوان نزدیکترین مکان نسبت به موقعیت فعلی جغرافیایی را نیز یافت. طرز کار این سایت که آن سالها هنوز در کشورمان خیلی غریبه و ناآشنا بود این ایده را به بهرام میدهد تا نمونهای وطنی درست کند، زیرا اعتقاد دارد در ایران به آن نیاز است.
دنیا منتظر ما نیست
پس از این اتفاق، تازه کارشان شروع میشود. بهرام میگوید اینترنت را زیر و رو میکنند تا ببینند آیا سیستم مشابهی در کشور وجود دارد یا خیر. او میگوید: «وقتی تحقیق کردیم متوجه شدیم در ایران عین آن چیزی که میخواستیم وجود ندارد، اما دیتابیسهایی مثل کتاب اول بود. با این حال سایتی که دنبالش بودیم کاملا با کتاب اول فرق داشت.» بهرام در ادامه توضیح میدهد اهمیت چنین پایگاههای اطلاعاتی چقدر زیاد است. او میگوید با تحقیقهایی که انجام دادهاند متوجه میشوند هر ستارهای که سایت یلپ به کسب و کارها میدهد 20 درصد در رونق کارشان تاثیر دارد. این ستارهها از پنج است و براساس نظرات کاربران ثبت میشود.
گرمای اولین ماه تابستان 92 امانشان را میبرد که استارت کار را میزنند. چهار نفر از دوستان دیگرشان را هم مجاب میکنند که دنیا منتظر چنین ایدهای است. بهرام میگوید: «شهریور همان سال کارمان متوقف شد و هر کدام در دانشگاههای مختلفی قبول شدیم. آن موقع فهمیدیم دنیا منتظر ما نیست و همه چیز آنطور که فکر میکردیم پیش نمیرود.»
شکست دوباره
کار را رها میکنند، بهرام به دانشگاه یزد میرود تا تحصیلش را ادامه دهد. او میگوید: «آن موقع پروژه موتور جستجوی پارسیجو را در دانشگاه انجام میدادند. وقتی این پروژه را دیدم به فکرم رسید ایدهای را که رویش کار کرده بودیم، مطرح کنم. یکی از استادها از طرحم خوشش آمد و قبول کرد ایدهام را بهعنوان بخشی از موتور جستجو اضافه کنند.»
بهرام با انرژی وصفناپذیری کار را آغاز میکند، اما میگوید پس از مدتی چون به درآمد نیاز داشته همزمان در تهران هم در یک شرکت مشغول به کار میشود. چند روز تهران است و در شرکت کار میکند و بقیه روزها را در یزد میگذراند و روی پارسیجو کار میکند. او از سختی آن روزها تعریف میکند و میگوید مجبور بوده در قطار کمبود خوابش را جبران کند، زیرا زمان کافی برای استراحت نداشته است. شش ماه به این منوال میگذرد تا بهرام به این نتیجه میرسد با این روش نمیتواند به کارش ادامه دهد. یک روز به مدیر پارسیجو و استادش میگوید قرارداد امضا کنند تا کارش را در تهران رها کرده و اختصاصی برای پارسیجو کار کند تا بازدهیاش بالا برود. بهرام میگوید از آنجا که مدیریت کامل پروژه با استادش نبوده قراردادی امضا نمیشود و او هم پروژه را رها میکند. اینگونه است که دوباره ایدهاش شکست میخورد.
پیش به سوی موفقیت
این بار ماه سرد سال فرا رسیده که دوباره کورسوی امید در دل بهرام و امید روشن میشود. بهرام میگوید: «اسفند 93 یک استاد در دانشگاه یزد از ایده خوشش آمد و 30 میلیون تومان پول به من و امید قرض داد تا روی پروژهمان کار کنیم. ما هم در ازای این پول 10 درصد سهم را به استادمان دادیم.»
اکنون پول و انگیزه برای کار دارند، اما جا ندارند. بهرام میگوید بعد از کلی مصاحبه و سختگیری در مرکز رشد دانشگاه امیرکبیر قبول میشوند، اما درست زمانی که میخواهند اسبابکشی کنند، دانشگاه میگوید هنوز جا آماده نیست و باید دو ماه صبر کنند. تا آن موقع یعنی شهریور 94 هنوز چیزی از استارتآپ نمیدانند تا اینکه چیزهایی از سرمایهگذاران خارجی همچون شرکت راکت اینترنت، امتیان و یک شرکت سوئدی میشنوند. او میگوید: «به همه آنها ایمیل زدم و پیش خودم گفتم بالاخره یکی جواب میدهد.» مدتی میگذرد تا اینکه شرکت سوئدی پاسخ میدهد و میگوید مشابه ایده بهرام را چندی پیش در روسیه سرمایهگذاری کرده است. بهرام میگوید شرکت سوئدی گفته چرا با شرکتهای سرمایهگذار ایرانی این کار را انجام نمیدهید؟ در این حین است که بهرام و امید تازه با مرکز شتابدهی آشنا میشوند و میتوانند خودشان را به دور سوم استارتآپهای یکی از مراکز شتابدهی برسانند. او اضافه میکند پس از بالا آوردن سایت تازه متوجه شدهاند مردم بیش از امتیازدهی به کسب و کارها، به دیتابیسی نیاز دارند تا نیازهایشان را پیدا کنند. او و تیمش اکنون در حال تکمیل این بخش از پروژه هستند و چهار ماه از آغاز کار سایتشان میگذرد که روزانه حدود 6000 بازدید دارند. بهرام میگوید قرار نیست از مردم پول بگیرند، بلکه نحوه درآمدشان فروش دیتا، داشبورد ارتباط با مشتریها، جستجو و تبلیغ برای صاحبان مشاغل است. البته او صحبتش را تکمیل میکند که از خرداد 96 تازه درآمدزاییشان شروع خواهد شد.
نام ایده: دیتاشهر
سایت: datashahr.com
بهرام مشرفی، موسس و صاحب ایده دیتاشهر
بهرام 27 ساله فارغالتحصیل رشته هوش مصنوعی از دانشگاه سراسری یزد در مقطع کارشناسی ارشد است. وقت آزادش خیلی کم است و معمولا صرف بازی رایانهای میشود.
رامین فتوت
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: