پیکری که سال ها دربالای دارماند

اول صفر 121 قمری «زیدبن علی» در کوفه به شهادت رسید. «زید» که فرزند امام سجاد(ع) و نوه امام حسین (ع) است ، مانند جدش امام حسین (ع) علیه ستم امویان قیام کرد، ولی در اثر بی وفایی یاران خود و به دلیل برخی عوامل دیگر، قیام وی به نتیجه مورد نظر نرسید.
کد خبر: ۸۹۹۳۷

«زید» مقدمات قیام را با نهایت دقت فراهم کرد. وی به کوفه وارد شد و پنهانی با مردم تماس گرفت و هر روز بدون آن که فرمانروای کوفه متوجه شود، با جمعی دیدار کرد و از آنها بیعت گرفت که در راه مبارزه با ستم امویان تا پای جان ، مقاومت کنند، دست از یاری اهل بیت برندارند، از محرومان دفاع کنند و... وی در جریان بیعت ، با هریک از افراد به طور جداگانه مصافحه می کرد و موارد مذکور را به آنها یادآوری می نمود.
«زید» به منظور افزودن بر تعداد یاران و بیعت کنندگان ، حتی به منزل تک تک افراد می رفت و با آنها گفتگو کرده و سپس بیعت می گرفت.
بدین ترتیب ، طبق نقلهای مختلف، با 15و یا 40هزار نفر از مردم کوفه بیعت کرد و از آنها تعهد گرفت که روز قیام یاری اش کنند.
در این زمان حاکم کوفه به طور اجمال از اقدام زیدبن علی در جمع آوری یاران و فراهم کردن زمینه قیام ، آگاه شد و از زید خواست هر چه زودتر کوفه را ترک کند.
هنگامی که مردم متوجه شدند که به حاکم کوفه خبرهایی درباره بیعت آنها با زید رسیده است ، هریک بهانه ای آوردند و مسائلی را درباره قیام مطرح کردند. زیدبن علی که وضع را به این شکل دید، از کوفه به سمت قادسیه حرکت کرد، ولی گروهی از بزرگان کوفه نزد زید رفتند و گفتند: چرا از کوفه بیرون رفتی ، اکنون 40هزار نفر حاضرند در رکاب شما تا پای جان مقاومت کنند.
ما با این تعداد زیاد بزودی بساط امویان را جمع خواهیم کرد و هرگز پیمان شکنی و ناجوانمردی نخواهیم کرد. بدین ترتیب ، زید شورای جنگی تشکیل داد و آماده قیام شد.
زمان قیام نیز مشخص شد و زید به بیعت کنندگان پیغام داد: هرگاه مشاهده کردید پشت بام خانه فلانی و فلانی آتش روشن شده است ، با شعار «یا منصور امت » به حرکت درآیید و در فلان جا مستقر شوید. در این هنگام ، حاکم کوفه توسط جاسوسانش از برنامه قیام آگاه شد و مردم را به تجمع در مسجد دعوت کرد.
مردم نیز یا به عمد و یا این که فریب خوردند و به دستور حاکم ، در مسجد کوفه جمع شدند. این واقعه در حالی بود که نشان و رمز قیام اعلام شده بود و پشت بام برخی یاران زید آتش شعله می کشید.
هنگامی که زید و برخی از یارانش به محل قرار رفتند و در آنجا نیز طبق برنامه آتش روشن کردند، افراد چندانی حاضر نشدند و مردم به جای حضور در محل قرار، طبق خواست حاکم کوفه به مسجد رفتند.
حاکم کوفه نیز دستور داد مردمی که در مسجد جمع شده بودند، محاصره شوند. البته تعداد مامورانی که مسجد را در محاصره داشتند ، بسیار کم بودند و اگر محاصره شدگان می خواستند، به راحتی می توانستند حلقه محاصره را بشکنند، ولی همین موضوع را بهانه کردند و از قیام کناره گیری نمودند؛ به طوری که از 40هزار نفری که با زید بیعت کرده بودند، حدود ( 218و یا500)نفر در محل قرار حاضر شدند.
با این حال ، زید با همین تعداد اندک ، قیام خود را آغاز کرد و با یارانش به سوی مسجد رفت تا محاصره شدگان را آزاد کند.
بدین ترتیب قیام آغاز شد. پس از آغاز قیام ، زید و یارانش با نیروهای حاکم کوفه درگیر شدند، ولی چون تعداد دشمنان زیاد بود و هر لحظه نیز بر تعداد آنها افزوده می شد، موفقیت قابل توجهی به دست نیامد. افزایش پی در پی نیروهای حکومتی در حالی بود که بتدریج از تعداد نیروهای زید کاسته می شد و هر کس به بهانه ای از قیام کناره گیری می کرد.
با این حال ، زید با همان یاران اندک خود در چند مرحله با نیروهای حکومتی نبرد کرد و ضربه های سختی بر آنها وارد نمود. در آخرین مرحله جنگ ، در حالی که زید و یارانش با رشادت حیرت انگیزی می جنگیدند، حاکم کوفه تعدادی تیرانداز ماهر و تازه نفس وارد میدان جنگ کرد.
یکی از این تیراندازان ، تیری به پیشانی زید زد و زید از اسب بر زمین افتاد. با پیش آمدن این واقعه ، یاران زید، سست و ناامید شدند و پیکر رهبر قیام را به خانه یکی از شیعیان انتقال دادند.
البته سپاه اموی چندان متوجه ماجرا نشدند و گمان کردند یاران زید به دلیل فرا رسیدن شب ، دست از جنگ کشیده اند. یاران زید برای درمان او، فورا پزشکی آوردند تا تیر را از پیشانی وی بیرون کشد. همین که تیر از پیشانی زید بیرون کشیده شد، وی جان به جان آفرین تسلیم کرد و به شهادت رسید.
یاران زید می دانستند که دشمنان زید به پیکر او نیز رحم نمی کنند، بنابراین تصمیم گرفتند پیکر زید را در رودخانه ای دفن کنند. بدین ترتیب ، پیکر زید را به کنار نهری بردند و پس از برگرداندن آب نهر، جنازه را در بستر رود دفن کردند و سپس آب را دوباره به مجرای اصلی بازگرداندند.
فردای آن روز، دشمنان زید از شهادت وی مطلع شدند ولی محل دفن او را نمی دانستند. دشمنان زید، پس از دستگیری یاران زید، خدمتکار او را شکنجه کردند و او را مجبور به نشان دادن محل دفن پیکر زید نمودند.
بعد از نبش قبر و بیرون آوردن پیکر زید، سر او را از بدن جدا کردند و نزد خلیفه اموی فرستادند و پیکر بی سر را نیز کاملا عریان کردند و به دار آویختند. نوشته اند پیکر زید 5سال بالای دار ماند و خشک شد.
بعد از 5سال ، آن را پایین آوردند و سوزاندند.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها